جلسه ۶۰۷
4الکلی علی الاصطلاح الذی معناه بحسب ذلک كلی بر آن اصطلاحی كه تا به حال گفته شده است معنایش اینست كه: انه یحتمل الشرکه اولایمنع الشرکة وقوعش در اعیان ممتنع است فانه لو وقع فی الاعیان اگر این كلی در اعیان حاصل بشود یعنی خود كلی مثل جنس و فصل باشد یا ماده و صورت كه در اعیان این كلی باشد حصلت له هویهٌ او متشخصه یك هویت متشخصهای برایش پیدا میشود غیرمثالیه، فرض این است كه هرچه در اعیان خارجی باشد این با ماده و صورت است و آن چیزی كه با ماده و صورت است در عین خارجی آن البته در ماده این دارای تشخص است و وقتی یك چیزی كه دارای تشخص شد، قابل سرایت بر كثیرین نخواهد بود فلا یصح فیها الشرکه. فان استشکل احدٌ بان الطبیعه الموجوده فی الذهن لها ایضا هویه موجوده متخصصه بالامور آنچه كه در ذهن است آن هم یك طبیعت واحده است بالاخره آن چیزی كه در ذهن شماست با آن چیزی كه درذهن دیگری است فرق میكند گرچه یك معنای واحدی را با هم تصور كردید ولی هر مفهوم ذهنی قائم به خود شخص است و ربطی به دیگری ندارد خوب پس باید بگویید كه آن هم متخصص است کقیامها بنفس خوب این یكی از عوارض وتجرد عن المقدار والوصف این هم یكی از خصوصیاتی است كه مربوط به ذهن است وکونها غیرمشار الیه به آن اشاره نمیشود بل کل واحده من صور العقلیه هركدام از اینها صوره جزئیه فی نفس جزئیه هر نفس جزئیهای برای خودش یك صورت عقلیه جدا دارد فامتنع اشتراکها پس چطور این مشترك است؟ چطور این صورت عقلیه در بین منطبق الیه كثیرین پیدا میشود، اولا تری ان صورت موجوده فی الذهن زید یمتنع ان یکون بعینها موجوده فی اذهان متعدده خوب این نمیشود، هر صورت ذهنی مال خود شخص است و صورت ذهنی دیگر هم اختصاص به دیگری دارد فان کانت الصوره عقلیه کلیتها باعتبار المطاب فالجزئیات ایضا یطابق بعضها بعضا اگر صورت عقلیه كلیتش به اعتبار مطابقت است وجزئیات هم بعضی از آنها با بعضی مطابقت میكند، آن صورت جزئی كه در ذ هن شما است آن با خیلی از اشیاء خارجی مطابقت میكند پس این تعریف جزئی و كلی نشد. فلیزم ان یکون الجزئیات کلیه پس آن جزئی كه در نفس است آن جزئی كه مربوط به ذهن است و صورتی كه در نفس است باید بگویید آن چیست؟ آن كلی است چون قابل صدق بر كثیرین است، شما یك انسان را در ذهن تصور میكنید و هزارتا فرد را در خارج برایش میبینید خوب آنی كه در ذهن تصور كردید جزئی است یا كلی؟ كلی است دیگر چون مربوط به ذهن است.

