اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 02-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۷

3
  •  انسان هیچ وقت نمی‌تواند خودش را با امام علیه السلام تشبیه كند با حالات امام نمی‌تواند حالاتِ خود را تشبیه كند، تشبیه ما با امام مثل تشبیه چغندرفروش با بوعلی می‌ماند كه فرض كنید هِرّ را از بِرّ تشخیص نمی‌دهد. برای اینكه این مساله تشبیه حاصل بشود باید ما درخودمان تغییر و تحولات ایجاد بكنیم، حركت تحول نفسی و تبدّل نفسی در خود بوجود بیاوریم و نفس خود را از عالم حیوانیت بالا بیاوریم، بیاوریم، برسانیم به یك عالم قدس و عالم طهارت، در آنجا كه رسیدیم دیگر در آنجا افكار ما، افكار بشری نخواهد بود اعمال ما دیگر با سایر اعمال كه زائیده غرائض و صفات است تغییر خواهد كرد، نحوه خطورات ما با خطورات سایر افراد متفاوت خواهد شد، كیفیت تمركز ذهن ما با تمركزهای سایر افراد فرق خواهد كرد، التفاط و نگرش ما نسبت به مسائل خارجی با نگرش سایر افراد اختلاف جوهری خواهد داشت و اختلاف، اختلاف ماهوی خواهد شد، نظر ما نسبت به پروردگار و كیفیت معیت با او، دیگر با سایر افراد از زمین تا آسمان فرق دارد. وقتی كه به آنجا رسیدیم آنگاه می‌شود بگوییم كه فلانی شبیه است، تقریبا نزدیك است، در آن حریم خود را نزدیك كرده است در زیر سایه امام علیه‌السلام است و در زیر ولایت امام علیه السلام است و بر قلب او اشراف از آن ناحیه خواهد شد. اگر این نحوه شد آن وقت تازه ما می‌توانیم نسبت به آن مقام و موقعیت نظر بدهیم و اظهارنظر كنیم و الا با علوم و با معلوماتی كه ما داریم و با آن چرا كه ما داریم فكر می‌كنیم، این عنقا شكار كس نشود دام بازگیر، باید این مساله را به عهده اهل فن گذاشت و خود را در این وادی قرار ندهیم و آبروی خود و دیگران را نبریم.

  •  پس همیشه برای انعكاس یك حقیقت در یك تعین، سنخیت لازم است كه آن سنخیت باید وجود داشته باشدواگر نباشد، نمی‌شود. در مساله كلّی طبیعی هم مطلب از همین قرار است. كلّی طبیعی عبارت است از یك حقیقت طبیعیة در ذهن كه وجودش قائم به ذهن است و در وعاء ذهن است و ذهن برای مصداق عینی او و مصداق خارجی او، دنبال صورت مثالی می‌گردد. آن صورت مثالی را اگر در عین خارجی پیدا كند می‌گوید: هذا انسانٌ آن صورت مثالی را در این میكروفون‌ها و ضبط صوت‌هایی كه الان اینجا است اگر پیدا نكند دیگر نمی‌گوید: هذا انسانٌ، این می‌شود شیء آخر، صورت مثالی اینها شیء دیگری است و صورت مثالی انسان شیء دیگری است پس بنابراین، اینكه می‌گویند با صورت مثالی كلّی طبیعی با خارج ارتباط برقرار می‌كند كه آن صورت مثالی در نفس است، این مساله را باید متوّجه باشیم كه صورت مثالی آن صورت در خارج است، منتهی انسان از آن صورت مثالی كشف می‌كند و آن صورت مثالی پنهان است. جسم صورت مثالی نیست، جسمی كه امر متعینٌ متشخصٌ له وزنٌ و حجمٌ و منتسبٌ الی زمان و مكان و الی اوصاف بشرط الوجود است، این جسم كه دارای این خصوصیات است خود این جسم صورت مثالی نیست ولی در كمون این جسم یك صورت مثالی است و انسان در ارتباط با اشیاء خارجی با آن صورت مثالی كه در این جسم منطوی است، ارتباط برقرار می‌كند و آن را كشف می‌كند و وقتی كه به واسطة این هوّیت خارجی، آن صورت مثالی را كشف كرد آنگاه می توان گفت كه بین انسان و بین اشیاء خارج ارتباط برقرار شده است و این ارتباط به واسطه جسم نیست، اگر چه كه جسم به عنوان آلت و وسیله در اینجا مورد استفاده قرار می‌گیرد كه انسان آن صورت مثالی را می‌تواند كشف كند لذا ما می بینیم حالاتی برای افراد پیدا می‌شود در حالیكه آن حالات در جسم نیست. شما به یك نفر نگاه می‌كنید می‌بینید حالتش با شما به نحو خاصی است می گویید چه شده است مگر من كاری كردم؟ مگر با من دشمن هستی؟ در حالی كه قیافه‌اش عوض نشده همینطور بیربیر دارد نگاه می‌كند، این كه می‌گوئید دشمنی، این را از كجا درآوردی؟ این كه روی پیشانی او نوشته شده است، كه من دشمنم، امروزكه از خانه درآمدم با تو دشمن هستم و حواست باشد از من فاصله بگیر، چرا امروز هوا پس است و بارانی است. این را شما كشف می‌كنید، این كشف از كجاست؟ یا اینكه از نگاه شخص احساس می‌كنید كه یك مطلبی در دل دارد و نمی‌خواهد ابراز و اظهار كند این مساله را از كجا می‌فهمید؟ در حالتی كه این شخص قیافه‌اش همان است رنگ صورت و چشم و ابرو اینها همه تفاوتی نكرده است این حالتی را كه از او احساس می‌كنید حالت فردی با این خصوصیت، حالت فردی غضبان، حالت فردی رئوف، حالت فردی مبتسم، این حالات مختلف را شما از كجا بدست آوردید؟ این حالت آن كیفیت ارتباط بین شما است و بین اوبواسطة آن صورت مثالی كه آن صورت مثالی برحسب ادراك و حدّت و ذكاء افراد كشفش مختلف است یك كسی تا نگاه بكند، می‌گوید فلانی وقتی كه آمد اینطوری بود، دیگری می‌گوید من نفهمیدم، می‌گوید چطور نفهمیدی، حالا این یك ساعت هم نگاه كند به اندازة گوسفند نمی‌فهمد ولی یكی پیدا می‌شود با همان نگاه اول می‌فهمد، این به چه برمی‌گردد؟ این به آن حالت كیفیت ادراك برمی‌گردد، این كه اولیاء خدا با یك نگاه می‌فهمند این به آن حالتی است كه آنها ادرك می‌كنند و ما ادرك نمی‌كنیم، حالا ما كار نداریم به اینكه حتی آنها بدون توجه به ظاهر متوجه می‌شوند، نه در آنجائی كه از توجه به ظاهر پی می‌برند چون دونوع توجه به باطن است یكی توجه به باطن بدون لحاظ توجه به ظاهر وفرض كنید یك شخص بزرگی است كه اصلا این نابینا است، یعنی این چون اعمی است متوجه جریانات و احوال نیست؟! در حالیكه اینطور كه نیست. بعضی‌ها ممكن است تا نگاه می‌كنند این قضیه را می‌فهمند، این كه نگاه می‌كند و می گوید دیشب چرا در منزل فلان دعوا را با عیالت كردی؟ با بچه‌ات كردی؟ با آن خدمتكار كردی؟ در كجای صورت و پیشانی او، این مساله نوشته شده است كه الان وقتی نگاه می‌كند این مساله را ادرك می‌كند، هیچ كجا نوشته نشده است ولی آن صورت مثالی چون همراه با این شخص است مشخص می كند، شما اگر صبح تا شب هم با این فرد باشید نمی‌فهمید این را، چون ما اصلا ارتباطی نداریم با این مطالب ولی آن تا نگاه می‌كند می‌گوید شما چرا دیروز فلان كار را انجام دادید؟ می‌گوید از كجا فهمیدی؟ می‌گوید از قیافه‌ات فهمیدم، بنده خدا قیافه‌ات داد می‌زند، می گوید پس چرا این كه این طرف من نشسته نمی‌فهمد؟ می‌گوید هان هر كسی نمی‌داند آن صورت مثالی كه با سركار است وآن قابل ادراك برای دیگری نیست، آن را حلال‌زاده می‌بیند، این را هركسی ادراك نمی‌كند در حالی كه وسیلة برای كشفِ این صورت مثالی جسم است، نگاه می‌كند نه اینكه بدون اطلاع بفهمد آن یك مطلب دیگر است آن كه بدون اطلاع نامهِ ننوشته را می خواند آن یك مطلب دیگر است ولی در صورتی كه نگاه كند می‌فهمد این كشف صورت مثالی این یك نحو دیگری است همین كشف را ما هم انجام می‌دهیم منتهی نه در آن مرتبه، در مقام مادون خود ما هم كشف را انجام می‌دهیم، حالت رأفت افراد را نسبت به خود می‌فهمیم، حالت غضب افراد را نسبت به خود می‌فهیم، حالت كتمان و اخفاء مطلب افراد را نسبت به خود می‌فهمیم از كجا می‌فهمیم؟ علم غیب كه نداریم، از همین ظاهر، یعنی همین ظاهر می‌شود وسیله برای كشف آن صورت مثالی پس اگر در بعضی از عبارات داریم كه اینها در ذهن است اینطور نیست، صورت مثالی در خارج است منتهی كشف آن صورت مثالی به واسطه ذهن است، ذهن می‌آید و آن صورت مثالی را كشف می‌كند حالا آن صورت مثالی صورت مثالی نوعیه باشد مثلًا انسان نگاه می‌كند به یك آدمی كه می بیند دارد راه می‌رود كه برود در حجرة فلانی یك خبرهایی هست روز اول و دوم و سوم ماه است و دارد می‌رود می‌گوید ها این الان دارد می‌رود در آنجا كه طلب را وصول كند خوب این كه الان این كشف شد از كجا این برای او مشخص شد؟ ـ این قضیة اول و دوم و سوم ماه مثل اینكه تا ظهور حضرت باید برقرار باشد هیچ وقت این قضیه نباید سروسامان پیدا كند ـ این كشف صورت مثالی از كجا پیدا می‌شود؟ از همین اطلاع انسان بر این ظاهر كه این ظاهر یك جنبة مثالی ایجاد می‌كند كه انسان به آن جنبه مثالی می رسد، یك وقتی هم نه آن جنبه مثالی در صورت نوعیه نیست، مانند اینكه كه صفات، ملكات و غرائز و سایر آن اشتغالات نفسانی و كیفیت رسوخ آنها در نفس است كه برای انسان این صورت را ایجاد می‌كند، پس بنابراین صورت مثالی دوتا است یك صورت مثالی در خارج است و یك صورت مثالی در ذهن است در اقتران صورت مثالی در ذهن با آن صورت مثالی در خارج انسان با آن شیء خارجی ارتباط پیدا می‌كند به هر مقدار كه این تطبیق صحیح و دقیق و قابل انطباق‌تر باشد اطلاع انسان برآن صورت مثالی خارجی صحیح‌تر خواهد بود، یعنی این انعكاسی كه از این ذهن به خارج آن انعكاس حاصل می‌شود و آن صورت مثالی را می‌گیرد و در ذهن می‌آورد، به هر مقدار كه این انعكاس دقیق‌تر باشد به همان مقدار این مساله واضح تر می شود اینجاست كه دیگر مكاشفاتی كه برای افراد پیدا می‌شود و مراتب صدقشان ومراتب دیگر آنها را شما در نظر بگیرید كه كیفیت ادراك این بابای بیچاره كه فقط نشسته و دارد هی كشف می‌كند كه فلان قضیه اتفاق می‌افتد یك دانه‌اش هم اتفاق نیفتاده! این از صورت مثالی خارجی نیست، صورت مثالی كه الان در این شجری است كه شما در مقابل خود می‌بینید در خود همین شجر صورت مثالی است كه شما می توانید دویست سال بعد را از این شجر كشف كنید برای كسی كه دارای حداوت و دارای خبرویت باشد كه بتواند از این در بیاورد والا من هرچه نگاه می‌كنم غیر از یكی دومتر درخت و سبزه و اینها چیز دیگری از این شجر ملاحظه نمی‌كنیم، در تمام نظام عالم آن صورت مثالیهای متعدد رامی بینید و افرادی هستند كه اگر بگوید، می‌گویند این حرفها را از كجا درآورده؟ تمام اینها همه برای كسانی كه از نقطه نظر نفوذ ذهن در صورت مثالی افراد نافذ تر هستند، هست. چون خود صور مثالی دارای مراتبی است مراتب خفاء و اخفاء و فوق‌الخفاء كه مرتبه سرّ است، در همه آنها این صورت مثالی‌ها نفوذ دارد لذاست اینكه بزرگان گفته‌اند كه به هر دستی نباید داد دست، این برای این قضیه است كه آن كسی كه می‌آید و یك نگاه به ظاهر می‌كند این یك صورت مثالی را می‌بیند یك چیزهایی هم می‌گوید یك چشمه‌هایی هم نشان می‌دهد یك قضایای را می‌گوید كه آدم خوشش می‌آید، یكی می‌آید یك نگاه می‌كند یك پرده توتر را نگاه می‌كند. باطن یكی است ولی یك خرده می‌آید و مطالب دیگری را می‌آید مشاهده می‌كند لذا شما می‌بینید كه یك دفعه بین دو نفر اختلاف می‌افتد، این می‌بینید رفته با این رفیق شده این می‌گوید تو كه الان با این رفیق شدی، می‌دانی این چه كارهای می‌كند و راست هم می‌گوید این كار خلاف كرده این مثلا دزدی كرده نه اینكه دزدی را نبیند، این دزدی را می‌بیند ولی عمقش را هم نمی بیند، این دزدی را می‌بیند ولی دیگر آن داخل را نمی‌بیند آنی كه اخفا است نمی‌بیند لذا اینجاست كه اختلاف بین افراد پیش می آید كه این چرا با این رفاقت می‌كند این خوب است، این بد است این فلان است و می‌آید برای بزرگان تعیین تكلیف می‌كند در حالی كه آنها می‌خندند و نگاه می‌كنند می‌گویند خوب تو صورت مثالی را اینطور می‌بینی خوب به آن عمل كن، ما كه دعوا نداریم، یك دفعه می‌بینی بعد از پانزده سال دیگر این درآمد و زد روی دست هزارتا مثل این، كِی؟ پانزده سال دیگر. در روایت داریم امیرالمؤمنین در جنگ صفین این روایت را من خودم دیدم منتهی الان نمی‌دانم در كدام كتاب است، ننوشتم، كه وقتی حضرت شمشیر می‌زد تا چهل پشت این را نگاه می‌كرد اگرمی دید در چهل پشت او یك شیعه درمی‌آید او را رها می‌كرد و می‌رفت سراغ یكی دیگر، مالك نه شمشیر می‌زد از دم می‌رفت جلو كاری ندارد او وظیفه دارد بزند برود جلو، البته آنی هم كه دارد می‌زند و می‌رود جلو آن هم از پشت یك كنترل از راه دوری نشسته كه كدام را بزند و كدام را یواشكی سپر را می آورد بالا، در می‌رود و رد می‌شود. اینها یك چیزهایی است كه دیگر آنها را خودشان می‌دانند آنطوری كه ما می‌دانیم این است آن از دم می‌زد و می‌رفت و آن نه آن نگاه می‌كرد تا چهل پشت و این چیزها را مشاهده می‌كرد.