جلسه ۶۰۷
9تلمیذ: به چه دلیل روایات را بر این حمل می كنند؟
استاد: از خودشان بپرسید، عرض كردم چون محمد آن ادعای مهدویت كرده پس بنابراین هرچه در این زمینه آمده این محمول بر آن قیام مهدویت است در حالی كه در روایت لم یقم و لم یقوموا منّا اهل البیت این عبارت شدید با این حدّت الا زاد فی مكروهنا درد ما را
بیشتر میكند. ولی ما تصورمان این است كه خدا تمام مقدرات عالم را به ما تنفیذ كرده لذا میآئیم و دخل و تصرف میكنیم و هرچه می خواهیم برای خودمان معنا میكنیم هرجور توجیه میكنیم. به قضیة امام حسین كه میرسیم بله كارش درست بوده ولی به امام حسن كه میرسیم اصلا راجع به آن حرف نزنیم! چرا حرف نزنیم؟ اگر امام است خوب هردو امامند او كه برتر از او نیست تازه برادر بزرگتر هم هستند اگر به سن است خوب این سنش بیشتر است، می گویند نه او صلحش هم سیاست بود میگوییم خیلی خوب قبول داریم اصلا صلحش هم سیاست، وهم جنگش.
حالا گاهی اوقات وقتی قرار است اسامی عوض بشود گفت آقا با سكوت كمر آمریكا را شكستیم، گفتم ای كاش از اول میشكستی اگر قرار است با سكوت كمربشكنید در آن قضیه حج مكه وقتی زدند آن بندگان خدا را كشتند و مردم را قصابی كردند مرحوم آقا رفته بودند وقتی آمدند به ما گفتند قصابی كردند بعد دیگر چندسال راه بسته شد و اولین سالی كه راه باز شد همان سالی بود كه ما رفتیم و ما اخوی و دوسه نفر دیگر رفتیم آنها هم آماده بودند ما كه هنوز توی خیمه ها نشسته بودیم البته غیراز ما همه هم نشسته بودند فقط یك ده یا بیست نفر رفته بودند بالاخره آدم نمیتواند عقلش را دست هر كسی بسپارد، دنیا حساب و كتاب دارد، بعد اینها رفته بودند وآنها هم مجهز، مجهز كه اگر صدایتان دربیاید، تهدید كرده بودند شوخی نداریم و اینها هم هیچ نگفتند بعد آنوقت مطرح شد كه ما با سكوت پدر همه دنیا و آمریكا و انگلیس را درآوردیم، گفتیم خوب خدا خیرتان بدهد چقدر خوب است همیشه با همین سكوت كمرها را بشكنید و قطعه قطعه كنید اگر از اول همینطور بود این مسائل هم نبود. خودمان میآئیم میبُریم و میدوزیم هركاری بخواهیم میكنیم روایات را هم اینطوری تعبیر میكنیم وقتی صلح امام حسن میشود، بسیار خوب این هم مبارزه منفی است! آقاجان، امام حسن با آن شرایط نتوانست، رودربایستی هم نداریم، همه فرار كردند، همه فرار كردند و در رفتند و لشكر متلاشی شد و امام حسن نتوانست همانطوری كه امیرالمؤمنین نتوانست، امیرالمؤمنین چرا قبول كرد واز جنگ صفین را برگشت؟ به چه دلیل شرعی معاویه را رها كرد؟ فرستاد دنبال مالك اشتر اگر میخواهی علی را زنده ببینی برگرد خوب اگر ما بودیم چه میگفتیم؟ خوب علی هم كشته بشود چه عیبی دارد معاویه كشته بشود علی هم در راه خدا شهید شود، شهادت است دیگر اصلا نباید حضرت به مالك بگوید برگرد، مالك باید بگوید خوب تو هم بمیر فقط ما بمیریم! حالا حضرت بگوید برنگرد بگذار من را بكشند، حضرت میخواهد این را بگوید آقا این مردم علی را نمیخواهند، بگوید امام حسن میخواهد این را بگوید این مردم مرا نمیخواهند اگر مرا میخواستند فرار نمیكردند حالا من جانم را فدای چه بكنم؟ فدای مردمی كه شب با من بیعت كردند وصبح در رفتند فدای اینها میخواهم بكنم! در قضیه امام حسین اصلا اصل دین داشت میرفت بالا اصل قضیه یعنی آبروریزی كه داشت میشد دیگر ظاهر به جایی رسیده بود كه در ظاهر آمده بودند خراب كرده بودند آنجا خوب حضرت سیدالشهدا مسالهاش فرق میكرد ولی اگر امام حسن شهید می شد آب از آب تكان نمیخورد صاف امام حسن را میكشتند معاویه هم میآمد و خطبه میخواند میگفت ما با ایشان هیچ كاری نداریم یك تشییع جنازه مفصلی هم برای امام حسن میگفت و یك مجلس منبری و ختمی هم میگرفت شروع میكرد این حسن بن علی نوه رسول خدا و گریه هم می كردند و خودش هم گریه میكرد، معاویه از این كارها بلد بود از من و شما بیشتر بلد بود یك مجلس ختمی میگرفت و گریه میكرد و مثل باران برای چه از بین بردند؟ و آن عایشه كه دشمن شماره یك عثمان بود كه میگفت اقتلوه فقد كفر، آن بعد از كشتن عثمان راه افتاد به خونخواهی و امیرالمؤمنین را قاتل معرفی كرد اینها اینطوری بودند. ـ البته الان كه ام المومنین شده و رضی اللَه عنها دیگر خیلی عالی شده مثل اینكه همه چیز دارد حل می شود ـ میآمد این كار را میكرد و بعد هم میگفت آقاجان نماز بخوانیم برایتان قاضی میگذارم برایتان امام جماعت میگذارم، برایتان مساله گو میگذارم، حجتان را هم بروید، همه كارتان را بكنید هرچه هم معاویه گفت بكنید ما میخواستیم به ریاست برسیم، ـ لنتأ مّر علیكم ـ و رسیدیم، معاویه خیلی مكار بود. لذا امام حسن چارهای نداشت، می گویند: نخیر امام حسن صلحش هم سیاست بود و یك نوع جنگ بود یك نوع مبارزه درونی بود وقتی نمیتوانند بفهمد وهزم كند، اصلا امام انگار نباید بنشیند این یك چیزی است امام نباید بنشیند خدا به امام تكلیف كرده كه همیشه بایستد اگر دو دقیقه بنشیند میگوید بلند شو چرا خوابیدی؟ راه برو، بدو! یك طرز فكر این است كه امام نباید بنشیند، آقا اصلا میخواهم یك ساعت بنشینم یك چای بخورم كیف كنم، نخیر این ساعت را هم باید بدوی جداً یك طرز فكری است كه هنوز در خیلیها هست. اصلاچه مصیبتی است این امام حسن دارد كه هزاروچهارصد سال گذشته هر كه منبر میرود باید از امام حسن دفاع كند كه این صلحش چه بوده است؟ یكی نمیآید بگوید صلح و جنگ بدست امام است اصلا به ما ارتباط ندارد تمام شد. همه اش باید یك جوری توجیه كرد، این امام حسن انگار یك گناهی كرده هزاروچهارصدسال هی ما میآئیم میگوییم بخاطر این صلح كرد و بخاطر آن صلح كرد آقا اصلا نمیخواهم بجنگم چه میگویید؟ تو امامی یا من؟ اصلا این مظلومیت است ولی امام حسین اسمش كه میآید وسط، شانس آورده یعنی هرچی به سرش آمد دیگر لازم نیست كسی دفاع كند.

