جلسه ۶۰۷
2این مصداقیت برای این ماهیت، مصداقیتِ مورد نظر برای كلی نیست ولی برای جمع آن مورد نظر قرار می گیرد، یعنی وقتی كه شخص یك اسم را به عنوان كلّ ادا میكند منظور افراد خارجی هستند كه البته آن افراد خارجی در تحت این طبیعت هستند ونظر میرود روی افرادی كه آن افراد متصف به وصفی هستند، بنابراین آنچه از كه صحبتها روشن و واضح است، اینكه هیچ وقت كلّی وجودش در خارج به عنوان نفس تعین نیست، یعنی وجود كلّی و ظرف برای آن در ذهن است، ذهن است كه ظرف مناسب برای تحقق كلّی است و حدود و ثغور این ماهیت كلّیه در ذهن روشن میشود، منتهی از آنجائی كه بین ذهن وبین خارج یك ارتباط علمی وجود دارد و آن جهت ارتباط علمی اقتضا میكند كه یك ما بازاء ای به عنوان این مصداقِ صورتِ مرآتی و مثالی برای این كلّی كه در ذهن است، در خارج هم وجود داشته باشد. یعنی وقتی كه انسان میگوید: انسان و یا عالم و یا نوعی از انواع یك حقیقت و هویت خارجیه كه بتواند با آن حیثیت مثالی، خودش مصداق برای این وجود ذهنی قرار بگیرد. ـ روی این عبارات دقت كنیم تا اینكه آن منظور مرحوم آخوند در اینجا در كیفیت انطباق كلّی با خارج بهتر روشن شود ـ كه وقتی كه ایشان میفرمایند كه كلّی عبارت است از یك حقیقت مثالیه این نحو از مثال در اینجا صورت پیدا میكند، یعنی مثالی كه مثال، در ذهن است نه مثال، مثال خارج وآنچه كه در خارج است باشد، آن تجسم است، تعین است، تشخّص است، وحدت است، اوصافی كه لازمه وجود متعین خارجی است نه لازمه ماهیت، وقتی كه شما ماهیت را به شرط وجود درنظر میگیرید طبعا تعین و تشخّص و وحدت و وجوب منتهی وجوب بالغیر نه وجوب استقلالی، تشخّص و تعین، انتساب به زمان، انتساب به مكان، وضع، مقولات اینها ماهیت به شرطالوجود همه اینها برای این شیء مجسم خارجی عارض میشود و آن شیء مجسم خارجی به همه اینها متصف میشود. حالا این تقابل و انعكاسی كه بین این صورت ذهنی شما كه همان كلّ طبیعی است و بین آن جسم خارجی پیدا شده است این انعكاس از كجا آمده؟ آن كه وجودش، وجود ذهنی است و وعاء تحقق وجود ذهنی، ذهن است، پس چطور این وجود ذهنی با یك وجود خارجی در اینجا انعكاس پیدا كرده است و شما وقتی كه یك نفر را میبینید كه دارای این خصوصیات است میگویید هذا انسانٌ، خوب این هذا انسانٌ كه شما الان دارید میگویید بر اساس یك انعكاس ذهنی این مساله پیدا شده است بین آن وجود خارجی كه آن معلوم بالعرض است و بین آن وجود عرضی شما كه معلوم بالذات است این چه نحوه ارتباطی برقرار شده است با اینكه اینها از دو سنخ هستند و از دو مقوله هستند یك مقوله، مقوله تجرد است كه قائم به ذهن شماست و یك مقوله، مقوله ماده است كه این قائم به عین خارج است، این تقابل از كجا پیدا شده است؟ این تقابل بخاطر آن صورت مثالی است كه آن صورت مثالی در این شیء خارجی موجود است منتهی شما این صورت مثالی را كشف میكنید و آن صورت مثالی را با آن صورت ذهنی منطبق میكنید و الا هیچ وقت شما جسم خارجی را با آنچه كه در ذهن است منطبق نمیكنید، آنچه كه در ذهن است از مقولة دیگر است. آن شیئی كه در ذهن است به مناسبت سنخیتش با مثالی كه در آن جسم خارجی است و به آن ملاحظه در آنجا انطباق حاصل میشود ولی دوچیز كه با هم سنخیت ندارند، اصلا انطباق و سنخیت در آنها معنا ندارد مثل این كه شما فرض كنید كه بگویید یك نفر كه لبوفروش كه در خیابان دارد حركت میكند، با فلان آقای عالم یا آن مرد بزرگ كذا مثل هم هستند. همه به شما میخندند می گویند این چه سنخیتی است، سنخیت وتشابه كه فقط به سر و كله و دست و پا داشتن حاصل نمیشود. بلكه باید یك سنخیتی وجود داشته باشد یا مثل اوست در انسانیت یا مثل اوست در جهت دیگری، یك جهت تشبیهی در اینجا باید پیدا بشود تا آن سنخیت برقرار بشود. اگر این فرد لبو فروش بخواهد قابل تشبیه با یك فرد عالمی باشد، باید برود درس بخواند كمكم از این نردبان علم بالا بیاید، بیاید، تا برسد به حدّی كه دیگر در آن حد تشبیه جایز باشد. یعنی بین این و بین او سنخیت پیدا بشود.

