اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۵

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 27-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۵

3
  • فلو سئلنا بموجبتین هما فی قوة النقیضین اگر ما به دو موجبه مسئول واقع بشویم در قضیه ای كه آن دوتا در قوه نقیضین هستند مثل فرض كنید واحد و كثیر اینها مثل نقیضین هستند یا بموجبی و معدولی مثل الف و لا الف کقولنا الانسان اما واحد او کثیر از ما سوال می‌كنند الانسان اما واحد او كثیر؟ انسان یكی است یا كثرت وتعدد دارد و اما الف و اما لا الف آیا الف است و نائم است یا لا الف است؟ ولم یلزمنا أن نجیب البتی لازم نیست جواب بدهیم چرا؟ چون نه این است و نه آن است، مرتبه انسان من حیث هو هو این نه اقتضاء وحدت می‌كند نه اقتضای كثرت می‌كند. انسان یعنی حیوان ناطق در آن نه وحدت خوابیده نه كثرت خوابیده است بله به نسبت به مصادیق خارجی و اقتران به وجود، وحدت و كثرت پیدا می‌كند، ولی خود انسان فی حد نفسه عبارت است از آن ذات و ذاتیات خودش، لم یلزمنا أن نجیب لازم نیست كه جواب بدهیم كه قطعا نه این است نه آن است وان أجبنا حالا اگر بخواهیم مثلا احترام طرف را نگه داریم به او نخندیم، آخر بعضی سوالات خنده دارد حالا نخندیم وبخواهیم احترام او را نگه داریم می‌گوییم نه آقا نه این است و نه آن لا هذا و لا ذالک بخلاف ما اذا سئلنا بطرفی النقیضین‌. مرحوم آقا می‌گفتند ما وقتی كه لمعه می خوانیدیم، می‌رفتیم درس آقای صدوقی، آقای صدوقی یك آدم خوبی بود می‌گفتند ما خیلی اشكال می‌كردیم. یك روز آقای صدوقی ما را صدا كرد گفت فلانی ببین صاف دارم به تومی‌گویم این درس به درد تو نمی‌خورد تو باید بروی یك استاد خصوصی پیدا كنی این اشكالاتی كه تو می‌كنی مال این درس نیست ما هم دیگر نرفتیم و درس دیگری رفتیم. در آن درس یك طلبه دیوانه ای بود تا می‌دید ما اشكال می‌كنیم یا بقیه، آن هم شروع می‌كرد یك چیزهای گفتن دیگر معلوم نبود چه می‌گوید!، می‌گفت، باران آمد، دیوار آب داد، نظر حضرت آقا چیست؟ و چه باید كرد؟ جداً اینطور گفت. این برای ما شده بود یك چیزی كه اگر یك روز نبود ما پكر و دمغ بودیم بعد آن وقت جالب اینكه بعد از اینكه درس تمام می‌شد می‌گفت بیاید من می‌خواهم درس استاد را برایتان تقریر كنم یك كاغذ می‌گذاشت جلوش با یك خودكار و طلبه‌ها هم می‌نشستند جلویش می‌گفت ببینید این حرف را گفت واین خط را می‌كشید عین بچه‌ها دو ساله می‌گفت این را گفت نگاه كن با توام می‌گفت دارم نگاه می‌كنم بعد یك دفعه نگاه می‌كرد ببیند همه نگاه می‌كنند یا نه اگر همه نگاه می‌كردند ادامه می‌داد این این را گفت آمد اینجا بعد دوباره دور زد خلاصه این كاغذ را همه را نقاشی می‌كرد می‌گفت این دیگر تقریر و بلندشوید برویم و دوباره فردا بعضی ها كه یك مقدار بیكار بودند یك ربع ده دقیقه می‌نشستند تقریرات ایشان را می شنیدند.