اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۵

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 27-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۵

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  صحبت در لحاظ موضوع به ماهیتِ خود موضوع و ذاتیاتِ خودش بود و همانطوری كه مرحوم آخوند فرموند به واسطه تقدیم سلب بر موضوع، در واقع موضوع فی حدنفسه مورد توجه قرار می‌گیرد، نه به شرط وجود، كه به واسطه شرط وجود بودن عوارضی كه مخصوص وجود است بر موضوع حمل می‌شود مانند مقولاتی كه بر موجود خارجی حمل می‌شود و شرط حمل آنها همان وجود خارجی است و نه به اقتران با وجود و ملاحظه با وجود خارجی، مثل صفاتی كه بر ماهیت حمل می‌شود منتهی نه به ماهیت به لحاظ خودش بلكه به لحاظ تحقق خارجی آن، مانند شیئیت، امكان، امتناع، وجوب و امثال ذلك كه اینها به خود ماهیت منتهی با توجه به وجود خارجی نه با شرطیت وجودحمل می شود، چون در شرطیت وجود، فعلیت شرط است به معنای اینكه وجود برای آن ماهیت و برای موضوع فعلی باشد امّا در اینجا، نظر وجود خارجی است نگاه، نگاه وجود خارجی است، یعنی حتی قبل از اینكه وجود پیدا بكند این اوصاف حمل بر ماهیت می‌شوند. البته برخود ماهیت من حیث هی هی طبعا نیست خوب این مساله به این كیفیت عرض شد.

  •  صحبت مرحوم صاحب مواقف كه فرمودند علت اینكه ما سلب را مقدم می‌كنیم بر وجود موضوع این است كه بتوانیم عوارض ماهیت را بر وجود حمل كنیم، چون وقتی سلب بر موضوع مقدم می شود، عوارض وجود سلب می‌شود عوارضی مثل زمان و مكان و اضافه و امثال ذلك اینها همه از این موضوع باید سلب كنیم چون در اینجا ماهیت من حیث هی متصف به این اوصاف نیست بلكه به شرط وجود متصف به اوصاف است. برای این جهت ما این سلب را مقدم بر موضوع می‌كنیم تا نتوانیم اوصافی كه مربوط به وجود است بر این موضوع حمل كنیم والا اگر بگوییم الانسان من حیث هو و بعد سلب را بخواهیم بیاوریم طبعاً دیگر نمی‌توانیم بگوییم الانسان من حیث هو موجودٌ فی احد الازمنی، الانسان من حیث هو متكلمٌ، الانسان من حیث هو متأینٌ با حمزه به معنای انتساب به مكان است. چون اوصاف، اوصافی است كه بر ماهیت به شرط وجود حمل می‌شود. لذا برای اینكه این اوصاف را خارج كنیم، سلب را قبل از موضوع قرار می‌دهیم و موضوع را بعد قرار می‌دهیم و سپس آن وصف را می‌آوریم می‌گوییم: لیس الانسان من حیث هو بمتأینٍ، لیس الانسان من حیث هو بمتكممٍ و امثال ذلك مانند: لیس الانسان من حیث هو بنائمٍ و غیره، كه اینها همه اوصاف، اوصاف بشرط وجود است.