
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت، وجود و اعتبارات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن میپردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز میشود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه مییابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آنها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین میگردد. استاد با بررسی پرسشهای مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه میرسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچکدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا مییابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن میشود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهرهای منحصر به خود دارد.
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
8خدا استاد ما مرحوم آقاى غروى را رحمت كند ایشان راجع به بعضىها ـ اسم نمىبرم شاید بعضى وقتها بردم! قرار گذاشتیم که اسم نبریم، خوب نیست انسان اسم ببرد! بالأخره مؤمنین احترام و آبرو دارند ـ مىگفتند که ما درس مرحوم محقق داماد مىرفتیم و یك دیوانه هم درس ایشان میآمد. حالا نمىدانم یكى بود یا بیشتر بود! بعد مىگفت که یكى از افرادى كه فعلاً معروف است، هممباحثۀ آن فرد دیوانه بود یعنى این دوتا با همدیگر شروع به شنیدن درس آقای داماد مىكردند. میگفتند که من و یك بنده خدایی؛ آقایى جلیلى ـ الآن مشهد هستند، من درس ایشان میرفتم. من پیش ایشان منطق جوهر النضید و یك مقدارى از مطوّل و رسالۀ تصور و تصدیق ملاصدرا را خوانده بودم و شخص فاضلى است و ظاهراً الآن دیگر ارتباطاتش را ترك كرده و مشهد است و خیلى هم دیگر پیر شده است ـ باهم مىرفتیم و اینها كه بحث مىكردند، كنار مىنشستیم و برایمان خیلى جالب بود! البته به خطکشی و اینها نمىرسید ولى شبیه همان بود، منتها مسئله بهنحو دیگری بود! حالا آن آقا از آقایان شده است! حالا اگر خصوصى خواستید اسمش را مىگویم! بعضى فتاوایى كه مىشنوید انگار خیلی هم بیجهت نیست و مثل اینكه از همان درسها نشئت گرفته است!
بِخِلاف ما إذا سُئِلنا بِطَرفَى النَقیضینِ لأنَّ معنَى السؤالِ بِالموجِبَتینِ بِحسبِ العرفِ أنّه إذا لَم یَتّصف بِهذا اتّصفَ بِذاک و الاتصافُ لا یَستلزمُ الاتّحاد.1
اما اگر به دو طرف نقیضین مسئول واقع شدیم یعنى نهاینكه به ما گفتند: جالس یا لا جالس بلكه گفتند: جالسٌ أو لیسَ بِجالسٍ، در اینجا سؤال به عوارضى مربوط مىشود كه آن عوارض به ماهیت با اقتران به وجود برمىگردند چون واقع كه از نقیضین خالى نیست؛ یا اجتماع نقیضین محال است یا ارتفاع نقیضین. پس اگر از اوصاف موضوعی بهصورت نقیضین سؤال شد، در آنجا مقصود، آن مرتبه نیست بلكه مقصود لحاظ آن موضوع به خارج و رعایت وجود در این موضوع است كه ما از نقیضین سؤال كردیم چون سؤال از موجبتین به حسب عرف این است كه اگر این نشد دیگرى میشود و اگر این متصف نشد حتماً دومى خواهد بود. اتصاف استلزام اتحاد ندارد و لازم نیست كه در اتصاف، اتحاد هم باشد. وقتى كه شما مىگویید: الإنسانُ إمّا واحدٌ أو کثیرٌ، در اینجا سؤال از موجبه است البته اگر مِن حیثُ هو هو بیاورید ولى اگر گفتید: الإنسانُ إمّا واحدٌ أو کثیرٌ حالا در اینجا انسان واحد یا كثیر قید حیثیت را در كمون گرفتند و اگر بگویید: الإنسانُ إمّا واحد أو لیسَ بِواحدٍ یعنى بهعنوان نقیضین بیاورید، نقیض واحد لیسَ بِواحد است در اینجا در مورد انسان باید بگویید: إمّا واحدٌ أو کثیرٌ چون بالأخره واقع نمىتواند از نقیضین خالى باشد، واقع یا متصف به وجود است یا متصف به سلب است. ولى وقتى پاسخ مىدهید كه الإنسانُ کثیرٌ در اینجا خود انسان دیگر نمىتواند یک واحد بهعنوان واحد عددى باشد كه آن واحد عددى داراى مصادیق مختلفى است كه هركدام از آن مصادیق حصّهای از این انسانیت در آن مصداق را دارا هستند. اتصاف استلزام اتحاد و وحدت در آن موضوع را ندارد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 9 و10.
