اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه

بررسی نسبت میان ماهیت، وجود و اعتبارات ذهنی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز می‌شود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه می‌یابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آن‌ها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین می‌گردد. استاد با بررسی پرسش‌های مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه می‌رسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچ‌کدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا می‌یابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن می‌شود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهره‌ای منحصر به خود دارد.

تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه

7
  • و إن أجَبنا، أجَبنا بِلا هذا و لا ذاکَ بِخِلاف ما إذا سُئِلنا بِطرفَىِ النَقیضینِ.1

  • مثلاً اگر بخواهیم احترام طرف را نگه داریم و به او نخندیم ـ بعضى سؤالات خنده دارد! ـ مى‌گوییم: نه آقا، نه این است و نه آن است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مى‌گفتند: ما وقتى درس لمعه می‌خواندیم، درس آقاى صدوقی مى‌رفتیم و اشكال مى‌كردیم، ـ آقاى صدوقى آدم خوبى بود ـ یك روز آقاى صدوقى ما را صدا كرد و گفت: فلانى ببین صاف دارم به تو مى‌گویم که این درس به‌درد تو نمى‌خورد، تو باید بروى و یك استاد خصوصى پیدا كنی، این اشكالاتى كه تو مى‌كنى برای این درس نیست! بعد ایشان گفتند که ما هم دیگر نرفتیم و درس شخص دیگرى رفتیم. [اما در درس موحوم صدوقی] یك طلبۀ دیوانه‌ای بود که تا مى‌دید ما یا بقیه اشكال مى‌كنیم، او هم اشکال می‌کرد و شروع مى‌كرد یك چیزهایی گفتن و دیگر معلوم نبود چه مى‌گوید! مى‌گفت: باران آمد و دیوار آب داد، نظر حضرت آقا چیست و چه باید كرد؟! جداً این‌طور می‌گفت! این براى ما یك چیزى [سرگرمی] شده بود كه اگر یك روز درس نمی‌آمد ما پكر و دمغ بودیم! بعد آن‌وقت جالب اینكه بعد از اینكه درس تمام مى‌شد مى‌گفت که بیایید من مى‌خواهم درس استاد را برایتان تقریر كنم! یك كاغذ با یك خودكار جلو خودش مى‌گذاشت و طلبه‌ها هم جلوی او مى‌نشستند و مى‌گفت: ببینید ایشان این حرف را گفت و عین بچۀ دوساله‌ها که قلم دستشان بدهید دور آن خط مى‌كشید و مى‌گفت که این را گفت، نگاه كن با تو هستم دارم تو را نگاه مى‌كنم! بعد یك‌دفعه نگاه مى‌كرد که ببیند همه نگاه مى‌كنند یا نه، اگر همه نگاه مى‌كردند ادامه مى‌داد که ایشان این را گفت و آمد اینجا و بعد دوباره دور زد! خلاصه همۀ این كاغذ را نقاشى مى‌كرد و مى‌گفت که این تقریر بود و بلند شوید بروید، دوباره فردا می‌گویم! بعضی‌ها كه یك مقدار بیكار بودند فردا یك ربع ده دقیقه مى‌نشستند و تقریرات ایشان را می‌شنیدند!

    1. همان.