
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت، وجود و اعتبارات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن میپردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز میشود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه مییابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آنها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین میگردد. استاد با بررسی پرسشهای مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه میرسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچکدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا مییابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن میشود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهرهای منحصر به خود دارد.
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
5قضایاى معدوله همان موجبه
پس قضایاى معدوله همان موجبه است منتها با تعبیر و غرض دیگر، حال غرض گوینده و متكلم هرچه هست خودش مىداند كه كلام را به چه نحو بیان كند. بعضىها اصلاً مرض دارند كه حرف را بپیچانند و صاف نگویند و اینطرف و آنطرف كنند، این یك نوع مرض است! پس این در قضیۀ معدوله به این كیفیت است.
بعضىها گفتند كه مقصود از تقدیم سلب بر حیثیت این است كه ما جواب خودمان را در قضایاى ثبوتیه به معدوله ندهیم و بهخاطر این سلب گفتیم تااینکه اگر عارضى را بهعنوان صیغۀ معدوله بودن بیاوریم و منبابمثال بگوییم: لا نائم، اثبات بشود كه الإنسانُ مِن حیثُ هو هو بِمستَیقِظ درحالیكه مىخواهیم این را نفى كنیم. مرحوم آخوند مىگویند که شما به این كیفیت نمىتوانید این كار را انجام بدهید، همینكه مِن حیثُ هو هو را آوردید دیگر این انسان را از اتصاف به وجود خارج كردید حتى اگر معدوله هم بیاورید یا نیاورید و سلب را بیاورید و بگویید: لیسَ بِنائم، در واقع عدم نوم را براى انسان ثابت كردید؛ یعنى گفتهاید كه انسان مِن حیثُ هو هو متصفٌ بِعدمِ النوم درحالیكه لیس بِمتصفٍ، اصلاً نه متصف به نوم است و نه متصف به یقظه است و به هیچكدام اتصاف ندارد و این مشكل در اینجاست نهاینكه بهخاطر فرار از معدوله بودن سلب را بر آن مقدم كردید بلكه براى اینكه آن كار را انجام بدهید باید آن هو هو را نفى كنید تا بتوانید اوصاف وجودى را حمل یا سلب كنید. ولى همینكه هو هو را آوردید كار را از ریشه خراب كردید.
فرق بین قضیۀ معدوله و سالبه
مقدم كردن سلب بر موضوع دردى را دوا نمىكند و هیچ فرقى بین سلب و معدوله نیست الاّ اینكه در معدوله آن رابط مقدم بر عدول است ولكن در قضیۀ سالبه رابط متأخر است. فرض كنید میگویند که الإنسانُ مِن حیثُ هو هو لیسَ بنائمٍ یا لیسَ بِآکلٍ كه این هو هو قید حیثیت است. الإنسانُ مِن حیثُ هو هو لیسَ بِآکل بسیار خوب در اینجا سلب را مؤخر از حیثیت آوردید و آن رابط، بعد هست الإنسانُ لیسَ هو بِنائم و لیس هو بِآکِل و لیسَ هو بِشارب که هو که در اینجا ربط است بعد هست ولى در قضیۀ معدوله اینطورى نیست بلكه مىگوییم: الإنسانُ مِن حیثُ هو هو، هو لا نائِم، این «هو» که رابط است بر «لا» مقدم مىشود و قضیه را قضیۀ معدوله مىكند. فرق بین معدوله و سالبه فقط در مقدم شدن رابط است یعنى اگر آن «هو» مقدم بر سلب شد و گفتیم: الإنسانُ لیسَ بِنائم، این قضیۀ سالبه مىشود یعنى آن «هو» در آن «لیس» مستتر است و اسم «لیس» است و در واقع الإنسانُ لیسَ هو بِنائم است كه طبعاً متأخر از فعل و متأخر از خود نفى خواهد بود ولى در قضیۀ معدوله «هو» قبل از نفى مىآید، فقط فرق همین است ولیكن هردو یك معنا را افاده مىدهند و هردو معنا، معناى نفى یك وصف است منتها در نفى یك وصف، در یکی اثبات وصف مقابل است و در سلب اثبات وصف مقابل نیست و فقط نفى هست ولى در هردو یك معنا كه رفع آن وصف است را مىرساند.
