
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت، وجود و اعتبارات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن میپردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز میشود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه مییابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آنها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین میگردد. استاد با بررسی پرسشهای مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه میرسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچکدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا مییابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن میشود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهرهای منحصر به خود دارد.
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
4گاهى انسان در مقام محاوره نمىخواهد یك مطلبى را بگوید و مطرح كند، مىخواهد در این مورد ساكت باشد؛ فرض كنید مىخواهند محاكمهاش كنند و مىگویند كه فلان كار را انجام دادی؟! همینطور ساكت مىنشیند و خیره نگاه مىكند! مىپرسند که آیا این كار را انجام دادی؟! همینطور نگاه مىكند و بعد هم مىگوید: من كه چیزى نگفتم، شما مىخواهید بهانه بهدست بیاورید! من حرفى نزدم و مطلبى نگفتم ولى همینكه یك حرفى مىزند فوراً گریبانش را مىگیرند و آن را در پروندهاش ثبت مىكنند كه شما این مطلب را گفتید و در خیلى از كشورها مثل آمریكا همینطور است مثلاً در محاكمات شخص مىتواند اصلاً حرف نزند. مىگویند: آیا این كار را انجام دادی؟! همینطور نگاه مىكند؛ عین گوسفند نگاه مىكند! هرچه مىگویند: حرف بزن و یك چیزى بگو، همینطور نگاه مىكند و دیگر نمىتوانند محاكمهاش كنند الاّ از یك راه دیگر! ولى وقتى حرف زد دیگر نباید دروغ بگوید و اگر دروغ بگوید پدرش را درمىآورند. خوب است لااقل در آنجا اگر دروغ بگویند پدرش را درمىآورند نهاینكه بعضى جاها دروغ كه مىگویند، مىآیند از دروغ دفاع مىكنند! مثلاً طرف [بهدروغ] مىگوید که مدرك دكترا دارم و تازه از او دفاع هم مىشود! خب بعضى اوقات اینطورى میشود و از دست آدم درمىرود، تقصیر كه ندارد حالا گاهى اشتباه مىشود! خلاصه مىگویند: نباید دروغ بگویی و اگر دروغ بگویی پدرت را درمىآوریم! باز هم خدا خیرشان بدهد.
لذا گاهى از اوقات انسان نمىخواهد حرف بزند، مىگویند: تو در آنجا نشستی بالأخره چهكار مىكردی؟! تو در فلان مجلس حضور داشتى یا حضور نداشتی؟! همینطورى نگاه مىكند! نشسته بودى یا ایستاده بودی؟! همینطور نگاه مىكند و حرف نمىزند! اینجا اگر بخواهند بگویند که تو در آن مجلس نشسته بودی، مىگویم: لَستُ بِجالس، من نشسته نبودم. آیا مىگویند: ایستاده بودی؟ خیر زیرا ننشستن، اثبات ایستادن و قیام را نمىكند. در آنجا اگر گفتند: نه، خودت گفتى كه من ایستاده بودم، مىگویم که نه من نگفتم، اینكه گفتم که نشسته نبودم ممكن است خوابیده بودم یعنی یا ایستاده بودم یا راه مىرفتم و یا هر كار دیگری مىكردم ولى یك وقتی مىگویم: من در مجلس لا جالس بودم، خب معناى لا جالس مقابل قیام است منتها نمىخواهم با این لفظ بگویم که ایستاده بودم، با لفظ دیگری مىگویم.
