
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت، وجود و اعتبارات ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه ماهیت و نحوه حمل عوارض بر آن میپردازند. بحث با تحلیل کلام صاحب مواقف درباره علت تقدیم سلب بر موضوع آغاز میشود و با نقد مرحوم آخوند بر این دیدگاه ادامه مییابد. در این مسیر، تفاوت میان حمل اوصاف به شرط وجود و حمل آنها با لحاظ وجود خارجی روشن شده و مرز میان قضایای موجبه و معدوله تبیین میگردد. استاد با بررسی پرسشهای مربوط به وحدت و کثرت ماهیت، به این نتیجه میرسند که ماهیت در مرتبه ذات خود، اقتضای هیچکدام را ندارد و وحدت و کثرت تنها در پرتو وجود خارجی و مظاهر مختلف آن معنا مییابد. در نهایت، با نقد نسبت میان کلی طبیعی و جزئیات، روشن میشود که کلیت تنها در ظرف ذهن تحقق دارد و در خارج، هر فرد از حقیقت ماهیت، بهرهای منحصر به خود دارد.
تحلیل ماهیت و عوارض آن در فلسفه
3این شیئیتی كه مىخواهید بر انسان حمل كنید نباید هو هو را بیاورید بلكه باید بگویید: الإنسانُ شیءٌ یعنى به لحاظ وجود خارجى شیءٌ مِن الأشیاء همانطوریكه ذات پروردگار هم شیءٌ مِن الأشیاء است منتها شیءٌ یَفترِقُ معَ سائرِ الأشیاء ولکن یُراد و یُشاء و یُختار، اینها همه صفات و اوصافى است كه در آنجا به لحاظ تعیّن و تشخّص بر ذات پروردگار حمل مىشود.
پس همینكه شما مىگویید: الإنسانُ مِن حیث هو هو، انسان را از ملاحظۀ وجود خارجی خارج كردید و وقتى كه از لحاظ وجود خارجى خارج كردید دیگر نه مىتوانید براى این انسان اوصاف ماهیت، به شرط وجود مثل نوم، أكل، كتابت، علم، انتساب به زمان، انتساب به مكان، انتساب به أب، انتساب به أم و اینها که همۀ اینها اوصاف و عوارض بِشرط الوجود است را بیاورید و نه مىتوانید اوصافى كه با لحاظ وجود بر ماهیت حمل مىكنید را بیاورید، مثل امكان، وجوب، وجود و شیئیت. شما چه موقع مىتوانید به ماهیت موجودٌ بگویید؟! چه موقع مىتوانید به انسان موجودٌ بگویید؟! در وقتى كه انسان باشد، ولى وجود را بر خود ذات انسان فىحدّنفسه که همان حیوانیت و ناطقیت است نمىتوانید حمل كنید، وجود شیءٌ آخر و ماهیت شیءٌ آخر هستند و شما در هیچكدام از این دوتا نمىتوانید حمل كنید ولى اینطوری که صاحب مواقف در اینجا گفت كه ما سلب را مقدم بر حیثیت مىكنیم تا عوارض به شرط وجود خارج شود، معنایش این است كه عوارض با اقتران به وجود مىتوانند داخل بشوند و مىتوانیم بگوییم: الإنسانُ مِن حیثُ هو هو ممکنٌ درحالیكه ما این را هم نمىتوانیم بگوییم. پس همانطوریكه مرحوم آخوند مىفرمایند: فساد كلام صاحب مواقف از اینجا مشخص شد.
و همینطور نسبت به قضیۀ موجبه كه ما سلب را بر حیثیت مقدم مىكنیم بهخاطر این است که نتوانیم به قضایاى موجبه پاسخ بدهیم؛ فرض كنید بگوییم: الإنسانُ مِن حیثُ هو هو لا جالس كه لا جالس معدوله است و قضایاى معدوله در حکم همان قضایاى موجبه هستند، زیرا در قضیۀ موجبه سلب وصف نیست بلكه اثبات است منتها لقمه را از پشت سر خوردن است؛ یك وقتى من همینطور لقمه را از جلو مىبرم و میخورم و یك وقت دور سرم مىگردانم. یك وقت مىگویم: زیدٌ قائمٌ و یك وقتى مىگویم: زیدٌ لا جالس كه منظور از لا جالس، قیام است چون دو وصف مقابل هم و وصف ثبوتى هستند منتها آن وصف ثبوتى بهوسیلۀ نفى اثبات مىشود.
