
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
نقش منشأ انتزاع در تحقق حقایق و پرهیز از تخیلات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید میکنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی میدانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاههای اعتباری و نفسانی را تشریح میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا با شناخت دقیقتر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دامهای نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.
مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات
8این مردم همین هستند؛ نه به پیششان مىشود نگاه كرد نه به نیششان! بلند شدند و رفتند و شروع به عكس انداختن كردند كه مثلاً ما در اینجا با حاجى فلان عكس انداختیم! او هم رفت و بعد آمدند نشستند و دیگر غیبت تمام شد، دیگر عكس انداختند و مسئله حل شد! گفتم که خیلى خوب شد اقلاً حُسنش این شد كه این آقا با این كبكبه و دبدبه اینها را از این غیبت كردن در مسجدالحرام نجات داد! بالأخره اینها همه اعتباریات است.
سلوك باسكولى
بزرگان راه را به ما نشان دادند و گفتند که قضیۀ این راه این است. از وقتی خدا آدم را خلق كرد و آدمیزاد را خلق كرد، مردم در یك حالوهوایی هستند تو خودت را در آن حالوهوا نینداز! راه این است و مسیر این است، برو به فكر خودت باش! خلاصه این قضیه هست یعنى مسئله بروبرگرد ندارد و ما هم نباید فریفتۀ اعمال خودمان بشویم، باید مرتب حالات خودمان را چك كنیم و مواظب باشیم بر اینكه به آن مصیبتى كه دیگران مبتلا شدند، به آن مصیبت مبتلا نشویم والاّ شكلش یکی است؛ امروز این و فردا آن، هر روز یكى مىآید و چند روزى بساط و معركهاى راه مىاندازد و مىرود و بعد معركه را به دیگرى مىسپارد، ما این وسط گرفتار معركۀ دیگران شدیم و از خود غافل!
بروید نگاه كنید ببینید بزرگان در کتابهایشان چه گفتند، واقعاً مطلب را تمام كردند! این عبارتى را كه مرحوم آقا در كتاب روح مجرد از مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ نقل كردند، اصلاً همین یك جمله واقعاً مطلب را براى ما تمام مىكند! مىگویند: فلانى گفت كه همه رفتند و شروع کردند یكىیكى زیر پاى افراد را خالى كردند و آنها را از دور شما پراكنده كردند. فرمودند: خب بكنند! حالا من دارم مىگویم و زبان حال ایشان این است که یك زحمت كمتر و یك دردسر كمتر! جهنم! این جهنم را من دارم مىگویم، حالا آنها ادب داشتند و مثل ما بىادب نبودند! آنها نمىگفتند، من مىگویم که به جهنم! یك دردسر كمتر و یك زحمت كمتر! حالا کمی دیگر هم چیزتر بودیم یك حرف دیگر هم مىزدیم! گاهى اوقات چیزهایى كه خدا خلق كرده است بهدرد مىخورد! بعد مىگوید كه با آقا سید محمدحسین هم صحبت كردند و با او حرف مىزنند و رفیق دارد و رفیقش فلانى است و او هم در او تأثیر مىگذارد! آقاى حداد فرمودند: اولاً اینكه او كوه است وانگهى او هم رفت كه رفت، وقتى ما خدا را داریم حالا آقا سید محمدحسین هم برود!1 ببینید فقط همین یك حرف [کافی] است، اصلاً لازم نیست که شما آقاى حداد را دیده باشید و با صحبتها و مطالبش مأنوس بوده باشید، همین یک حرف را از این شخص [بشنوید کافی است]! اصلاً شما این شخص را نشناخته باشید كه او عارف است و ولىّ الهى است و نظیرش در دنیا وجود ندارد، نظیرش كه هیچ ناخنش در دنیا نیست! والاّ نظیر گفتن قبیح و وقیح است و اهانت به اینهاست. خلاصه اگر اصلاً اینها را ندانید همین یك كلمه [برای شناخت ایشان کافی است]!
- . روح مجرد، ص 544.
