اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات

نقش منشأ انتزاع در تحقق حقایق و پرهیز از تخیلات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «منشأ انتزاع» در مباحث فلسفی و عرفانی پرداخته و تأکید می‌کنند که هرگونه اعتبار و انتزاعی در عالم، نیازمند یک ریشه و حقیقت خارجی است. ایشان با نقد رفتارهای اعتباری و سطحی در جامعه، بر لزوم عبور از تخیلات و اوهام تأکید کرده و مسیر سلوک را منحصر در توجه به حقیقت توحیدی می‌دانند. در ادامه، با اشاره به سیره اولیای الهی و نحوه ارتباط آنان با عالم و افراد، تفاوت نگاه توحیدی با نگاه‌های اعتباری و نفسانی را تشریح می‌کنند. این بحث به مخاطب کمک می‌کند تا با شناخت دقیق‌تر از جایگاه اعتبارات در زندگی و سلوک، از افتادن در دام‌های نفسانی و شیطانی که مانع رسیدن به توحید است، پرهیز کرده و با استقامت بر مسیر حقیقت، از تزلزل در برابر حوادث و تغییرات ظاهری مصون بماند.

مبانی توحیدی در سلوک و مواجهه با اعتبارات

4
  • این ذات بارى كه به یك امر دیگر متحول مى‌شود یعنى از آن مرتبۀ بساطت صورتى پیدا مى‌كند در عین آنكه بساطت را دارد، آن‌گاه انتزاع واحدیت مى‌كنیم والاّ وقتى كه خود وجود بارى بدون این حیثیت باشد هزار بار هم بنشینیم و با تسبیح واحد واحد بگوییم، وجود أحد تبدیل به واحد نخواهد شد! هرچه بخواهیم اعتبار كنیم فایده ندارد. تا چیزى نباشد كه انسان نمى‌تواند مسئله‌اى را انتزاع كند، باید یك حقیقت خارجى وجود داشته باشد تا بشود. فرض کنید حتی در مسائل اعتبارى هم یكى را رئیس می‌كنند و چندتا را مرئوس مى‌كنند و فردا دوباره جا را عوض مى‌كنند، بالأخره باید افرادى باشند که یك نفر ازبین آنها رئیس بشود و این ریاست را به او مى‌دهند حالا یا با گل یا پوچ به یكى ریاست مى‌دهند یا با رأی‌گیری یك نفر را بر بقیه رئیس مى‌كنند! جاحظ مى‌گوید: «الحمدلله الذى قدّم المفضولَ على الأفضل»1 در مقارنۀ بین ابوبكر و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام مى‌گوید كه ستایش [مخصوص] خدایى است كه مفضول را بر فاضل مقدم كرد! خب خدا غلط كرد كه مفضول را مقدم كرد! این دیگر ستایش ندارد، این لعن دارد! خدایا تو كه آمدى مفضول را بر فاضل ترجیح دادى، تو بیخود كردى این كار را كردى! این آقا خواسته مسخره كند چون جاحظ آدم باسواد و عالمى بوده است! یااینكه بالأخره آدم هم گاهی اوقات خر مى‌شود، خر هم كه یكى دوتا نیست! حتماً خر نباید چهار دست و پا باشد، خر دوپا هم داریم، نگاه کنید ماشاءالله! ببینید این‌همه افراد كه اینها نمى‌دانند چگونه روزشان را به شب می‌گذرانند و دنبال چه هواوهوس‌ها هستند! هزار دفعه پایشان در [چاه] مى‌رود و مى‌شكند و دوباره پایشان را مى‌گذارند! خر یك دفعه مى‌رود، والله این خرها عقلشان می‌رسد! نمى‌دانم آن موقع خدا چطورى بود بعضى چیزها را به خرها داده كه به آدم‌ها نداده است! این خر وقتى تجربه پیدا كند، تجربه را به‌كار می‌بندد ولی بعضى حیوان‌ها هستند كه هزار دفعه هم تجربه می‌کنند! عجیب است، اصلاً آدم واقعاً مى‌ماند.

    1. شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 1، ص 3.