جلسه ۶۰۴
4منشاء انتزاع باید وجود داشته باشد تا انسان بخواهد یك چیزی را انتزاع كنید این قاعده قاعدهای است كه همه جا این مساله به درد میخورد یعنی اصلا زندگی انسان، تفكرات انسان، معاشرات انسان بر اساس اعتباراتی است كه آن اعتبارات به اعتبار معتِبر از یك منشاء انتزاع این نشات میگیرد. گرچه آن منشاء انتزاع یا منشاء انتزاع نفسی است یا منشاء انتزاع خارجی است یعنی یا در خارج چیزی وجود دارد یا انسان خارجی را برای او قرار میدهد یعنی خود انسان میآید یك خارجی برایش درست میكند میگوید فلانی این است پس قضیه اینگونه است. می گوییم اقا فلانی این نیست. یعنی این نفس خودش را به آن وجود خارجی میدهد و او را متصف به این میكند حالا كه این نشد پس من این كار را میكنم اینجاست كه انسان اگر منشاء انتزاع خارجی نباشد انسان باید برود سراغش و خودش را درست كند تا اینكه آن اعتباریات و آن منتزعاتش منتزعات صحیحی باشد.
واقعا این دروس فلسفه و عرفان، بخصوص فلسفه واقعا اینها عجیب تحولاتی در ذهنیات انسان اینها بوجود میآورند و واقعا كسی بخواهد این فلسفه را جامة عمل بپوشاند. یعنی چنان فلسفه انسان را در چهارچوب و نظام درمیآورد كه بر همه آرائش تاثیرگذارخواهد بود بر فقهش، بر مسائلش، بر ادارهاش، بر مدیریتش، بر تدبیرش بر همة امور، كیفیت نظراتش، مگر اینكه یكی بخواهد همینطور سطحی بخواند و بعد هم فقط همین نفس ممارست با این مطالب مدّنظرش باشد این چندان نمیتواند بهره ببرد.
تلمیذ: در مساله زیارت امام كه فرمودید ظاهر وباطن وقرب وبعد ندارد، پس زیارت برای چیست؟
استاد: خوب آن مساله نفس و تعلقات نفس آن سرجایش است تعلق نفس یك تعلق الهی است كه خدا قرار داده. همانطوری كه آن حضور معنوی در اینجا هست خود ظاهر هم خودش دارای تاثیر است چرا ما به زیارت امام رضا می رویم؟ خوب امام رضا همین جا هم هست، رفتن خدمت حضرت و قبر حضرت را زیارت كردن و بدن حضرت را از نزدیك زیارت كردن این توجه خود همین موجب انقلاب و تحول انسان میشود همین كه آدم میرود و خودش را در كنار او احساس میكند در واقع بدن نیست آن ظاهر از آنجائی كه خودش مرتبهای است از مراتب حضور از آن نظر نه جنبه خاكی جسمیت چون خود ظاهر یك مرتبه از مراتب حضور است ودر كنار حضور، ظاهر آن روح تعلقش بیشتر است به شخص. سیدالشهدا كه در شهادت حضرت علیاكبر میگوید كه علی الدنیا بعدک العفی برای چی است؟ مگر حضرت نمیدانند كه خودشان یك ساعت دیگر دو ساعت دیگر خودشان میروند مگر خودشان نمیدانند كه این الان به چه جاهایی دارد میرسد به چه مقاماتی دارد میرسد با این وضعیت همه را میداند از حضرت یك سرسوزنی هم مخفی نیست ولی دیگر تعلق ظاهر هست یا نه؟ بالاخره شما بچهاتان را در این وضعیت ببینید ناراحت نمیشوید؟ بالاخره این تعلق ظاهر كه لازمة خود ارتباط نفس است با این دنیا وگرنه در آنها هست و بیشتر هست این اتفاقا در این تعلق اولیای الهی قویتر هستند و لطیفتر هستند مثلا آنقدری كه یك بچههای ما كه میخوردند زمین در زمان مرحوم آقا ما آنقدر ناراحت نمیشدیم كه ایشان ناراحت میشدند یا یك اتفاقی میافتاد برای ما عادی بود ولی ایشان تحت تاثیر قرا می گرفتند چرا اینطور شد چرا فلان شد. یا اینكه یك چیزی از ما میخواست مثلا بچه كوچك بود انها هم راهش را خوب یاد گرفته بودند تامیدیدند از ما بخاری بلند نمیشود میرفتند سراغ بابابزرگشون بستنی، آب نبات می خواستندخوب ایشان هم میگفت بروید برایشان بخرید و این جنبه، جنبه پدربزرگی نیست آن جنبه رأفت است، این را حتی در غریبهها هم میدیدم حالا نه نسبت به بستگان ایشان نسبت به غریبهها این جنبه قویتر و به نحوی كه برای ما موجب تعجب بود و بعد حتی این مساله بالاتر میرود و نسبت به افراد بزرگ هم این مساله پیدا میشود. و مسائلی كه برای بزرگسالهای غریبهها ما میدیدیم گاهی اوقات این طرف و آن طرف میرفتیم با ایشان یك چیزهایی كه مشاهده میكردیم ناراحتیهایی كه برای بزرگ است بچه بزرگ است، زن بزرگ است، پیرمرد است، فلان است آنقدری كه ایشان میدیدیم تحت تاثیر قرار میگرفتند ما حالا یك مقدار ناراحت میشدیم ولی میدیدیم اصلا ناراحتی ایشان اعتباری و تصنعی نبوده است اصلًا جدّی وضعشان به هم میریخت اصلا بهطور كلی وضعشان به هم میریخت در این قضیه یك مساله عجیبی من از ایشان یك دفعه دیدم خیلی عجیب خیلی عجیب ایشان بیمارستان قلب بودند البته از سیسییو به بخش آمده بودند من بودم با ایشان، من در سیسییو خیلی نمیرفتم در بخش بودیم یك روز یك عدهای آمدند، هر روز این دكترهای بیمارستان خوب با ایشان آشنا بودند و می آمدند دكتر اعتمادی، دكتر بیرجندی، دكتر افروزدوست، دكترزادهوش اینها میآمدند دكتر فیض آن هم دكتر قلب بود یا كلیه، دكترافشار، دكتر خوارزمی اینها میآمدندو اینها هم مختلف بودند سلیقههایشان مختلف بود یك روز دكتر فتاحی آمد ـ دكتر فتاحی بعد نماینده مجلس شد هم خودش هم خانمش اتفاقاً هم هردو آدمهای خوبی هستند مخصوصاً خانمش آن هم زن، زن خوبی است آمدند بعد دكتر فتاحی جراح قفسه سینه بود، از دكترای متدین بیمارستان قائم بود اینها آمدند و مرحوم آقا روی تختشان نبودند آمده بودند روی صندلی نشسته بودند اینها آمده بودند ایستاده بودند چون صندلی نبود، ایشان گفت كه فلان آقا كه الان فوت كرده آن شخص عضو قضایی بوده ولی الان دیگر مرده، ایشان حكم داده است و نوشته است كه جنینها را میشود تا قبل از چندماه سقط كرد و اشكالی ندارد! و حكمش هم آمده به بیمارستان و به همه داده اند و منتهی در سطح عموم پخش نشده فقط به دكترها و بیمارستانها داده ایم ایشان گفتند جداً ایشان یك همچین كاری كرده؟ گفتند بله، من یك دفعه دیدم ورق برگشت ایشان رنگش قرمز شد ورگهای گردن متورم شد. گفتم خدا خیرت بدهد چه وقت گفتن بود؟ عكسالعمل ایشان را خوب ما میدانستیم ایشان رنگش قرمز شد این رگهای گردنشان متورم شد و گفتند من در روز قیامت با دست خودم این مرد را در قعر جهنم خواهم افكند!. گفتیم حسابش رسیده شد، با دست خودم در روز قیامت این مرد را در قعر جهنم خواهم انداخت. من فهمیدم مساله چیست؟ كه چرا ایشان اینطوتغییر كردند، مسالهای نبود كه این آمده یك حكم خلاف شرع داده است نه مساله این بود كه ایشان در آن موقع تمام این جنینهای كه بواسطه این حكم همه سقط میشوند را با خودشان مرتبط میدیدند. این دیگر یك عالم دیگری است كه ما نمیدانیم، التفات میكنید چه دارم عرض میكنم ما اینها را نمیفهمیم ما این مسائل برایمان قابل هضم نیست ولی ایشان در آن موقع تمام این جنینها كه از این حكم به بعد اینها میبایستی یك انسان بشوند به دنیا بیایند زندگی كنند، لا اله الا اللَه بگویند، عمرشان را سپری كنند، به آن مراتبشان برسند چه بسا بعضی از اینها به مراتب كمالیه میتوانستند راه پیدا كنند، تمام اینها همه مضمحل و همه باطل و همه محو و همه نابود شدند این قضیه باعث شد كه ایشان اینقدر به هم بریزند و بهطور كلی حالشان به یك همچین چیزی بشود. فعلا كه آن آقا جایش خیلی عالی است. مشخص است مثل اینكه آقا به وعدهشان عمل كرده از این كار اولیا خیلی باید ترسید، آدم حواسش باید باشد پا روی دم شیر نگذارد كه خلاصه این شیرها، فیل میاندازند. این جهت قضیه و این ربط با این مساله را من از ایشان در طول حیاتشان گاهگاهی مشاهده می كردم در موارد مختلف، اصلًا ربطی به قوم و خویش هم نداشت، اینها باید زمام دار شریعت باشند این اصل است. همه ما در تخیلاتیم در اعتباراتیم، لذا از این نقطه نظر تعلق نفس اتفاقاً آنها هزارها برابر از ما قویتر میشوند هزاربار دقیقتر و حساسیت بیشتردارند.

