جلسه ۶۰۴
2همانطوری كه در روزهای گذشته عرض شد اعتبار مقام احدیت و مقام واحدیت و همینطور سایرصفات، به لحاظ تكوّن یك عینیت خارجی است اگر آن عینیت خارجی محقق نباشد هزاربار شما بخواهید هیچ وقت نمیتوانید واحدیت یا احدیت یا سایر صفات را بر ذات باری حمل كنید اگر ذات باری وجودش واجب نبود شما واجب را نمیتوانستید از وجود باری انتزاع كنید بگویید باری كه ممكن است، این نمیشود، چون در اینجا وجود باری وجود مستغنی از غیر است و وجود باری وجود صمد است و وجود باری وجود اطلاقی است و وجود باری وجود بصرافه است و چون وجود باری حد ندارد پس بنابراین جنس و فصل ندارد، پس بنابراین علت ندارد، پس بنابراین ممكن نیست، پس واجب است. ببینید این تا یك امری در خارج نباشد شما نمیتوانید هیچ چیزی را انتزاع بكنید باید این وجود باری به نحو صرافت باشد تا اینكه شما بتوانید حالا كه وجود باری به نحو صرافه هست پس بنابراین این اوصاف درآن مترتب میشود و این عوارض همینطور بر این وجود باری مترتب میشود. در مقام واحدیت اینطور نیست كه شما بخواهید تصور كنید كه حالا ما یك وجودبالصرافه را فرض میكنیم و یكی هم وجود منبسط را آن بسیط را احد اسمش را میگذاریم و آن منبسط را ما اسمش را میگذاریم واحدیت، آن بسیط را اسمش را میگذاریم فیض اقدس این را اسمش را میگذاریم فیض مقدس آن را اسمش را میگذاریم احدیت این را اسمش را میگذاریم واحدیت، نه اینطور نیست. خود این تعین خارجی كه به عنوان وجود باری به نحو اطلاق است، وجود باری هم تعین دارد خیال نكنید تعین فقط اختصاص به اشیاء ممكنه یا مبدعاتِ خارجیة مجرده دارد، خود وجود باری هم متعین و متشخص است منتهی تشخص او تشخص اطلاقی است و تشخص او تشخص وحدانی است نه اینكه تشخص او تشخص مانع از غیر است و متمایز به حدود وثغور، نه یك تشخصی دارد و یك تعینی دارد كه بر اساس آن تشخص و تعین تحول خارجی ندارد چیزی كه تشخص ندارد وجود ندارد، چیزی كه تعین برآن بار نمیشود وجود خارجی ندارد منتهی آن تعین و تشخص، تعین اطلاقی است، تعین و تشخص ما تعین و تشخص محدود به حدود ماهوی است، این ذات باری كه متحوّل میشود به یك امر دیگر یعنی از آن مرتبه بساطت صورتی پیدا میكند در عین آن كه بساطت را دارد آن گاه ما انتزاع واحدیت میكنیم والّا وقتی كه خود وجود باری بدون این حیثیت باشد هزاربار هم ما بشینیم با تسبیح واحد واحد بگوییم وجود احد تبدیل به واحد نخواهد شد هرچه بخواهیم ما انتزاع بكنیم تا چیزی نباشد كه انسان نمیتواند مساله ای را انتزاع كند باید یك حقیقت خارجی وجود داشته باشد حتی اگر فرض كنیم كه در مسائل اعتباری هم یكی را برمیدارند رئیس میكنند چندتا را مرئوس میكنند، فردا دوباره جا را عوض میكنند بالاخره باید افرادی باشند یك نفر را میگویند از بین آنها فرض كنید این رئیس این ریاست را به او میدهند حالا یا با گل یا پوچ فرض كنید كه به یكی ریاست میدهند یا با رأی گیری یك نفر را رئیس میكنند بر بقیه. جاحز میگوید الحمداللَه الذی فضل المرجوح علی الراجح یا المفضول علی الفاضل در مقارنه بین ابوبكر و امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید كه ستایش خدایی است كه آمد مفضول را بر فاضل مقدم كرد خوب خدا غلط كرد كه آمد مفضول را مقدم كرد، این دیگر ستایش ندارد این لعن دارد كه خدایا تو كه آمدی مفضول را بر فاضل ترجیح دادی تو بیخود كردی كه آمدی این كار را كردی این دیگر خواسته مسخره كند این آقا، چون جاحز آدم باسواد و عالمی بوده، یا اینكه بالاخره آدم هم خر میشود، خر هم كه یكی دوتا نیست حتما خر نباید چهاردست و پا باشد خر دوپا هم داریم ببینید این همه افراد كه اینها نمیدانند كه چگونه روزشان را به شب بگذرانند و دنبال چه هواوهوسها هستند، هزار دفعه پایشان میرود توی سوراخ و میشكند دوباره پایشان را میگذارند، بابا خر یك دفعه میرود واله این خرها عقلشان میرسد، نمیدانم آن موقع خدا چطوری بود بعضی چیزها را به خرها داده كه به آدم نداده این خر وقتی تجربه پیدا كند این تجربه را به كار میبنندد بعضی حیوانها هستند كه هزاردفعه هم تجربه می كنند، عجیب است اصلا آدم واقعا میماند. این مولانا ﴿رحمی اللَه علیه﴾ واقعا چقدر قشنگ می گوید این چشم باز است. ﴿چشم باز و گوش بازو این عماء در حیرتم از چشم بندی خدا﴾ این چشم باز است گوش هم داره ولی دوباره بلند میشود میرود. اصلًا خیلی عجیب است. در همین سفر اخیر كه ما عمره مشرف بودیم نشسته بودیم شب در مسجدالحرام، من شب قبلش دیده بودم یك بنده خدایی آمد از ایرانی ها بود معمم بود با او كسی نبود از این شرطه ها و پاسبانهای سعودی همراهش نبودند یكی آمد و میرفت نه كسی نگاهش میكرد نه كسی كاری می كرد، همین سرش انداخته بود پایین و خیلی هم ناراحت بود كه چرا مورد توجه نیست دید این كه نشد، فرداشبش یك دفعه دیدیم چندتا از این طرف و آن طرف از عقب شرطه فلان این همین یك روزه یك دفعه طرح ترور شما ریخته شد كه اینها را دنبال خودت راه انداختی آخر اینها برای ترور است یعنی اینها كه میآیند محافظت كنند یك وقت سوءظنی، كاری به اینها نداشته باشد قصد بدی نداشته باشد به اینها كه اینها را خلاصه محافظت كنند ولو در مسجدالحرام كه حتی ممكن است در مسجدالحرام هم قصد تروری باشد، حتما باید یك بیست نفری این طرف و آن طرف آدم را بگیرند تا اینكه انسان در مسجدالحرام با كبكبه بیاید با دبدبه اینكه ارزش ندارد تنهایی بیاید برود این هم شد حج شد عمره!! عمره برای ما بیچارهها است آنهایی كه عمره انجام میدهند آنهایی كه دارای مقامات هستند آنهایی كه دارای درجات هستند، آنهاباید مورد توجه قرار بگیرند. یك وقت مرحوم آقا میفرمودند این بنزها بود كه سوار میشدند اتفاقاً در همین قم هم بود و اتفاقاً یكی بود كه آن موقعها ما جواب سلامش را نمیدادیم دیدیم آمده و در چه عالمی، عالمش عالمه!، واقعاً حالا یكی سوار میشود به زور سوارش میكنند چقدر ناراحته، هستند اینطور افراد هم هستند ولی بعضیها نه اصلا دلشان لك میزند و پر میزند برای اینكه یك دفعه سوار این ماشینها بشوند. خوب بالاخره حفظ جان واجب است، بله ایشان تا یك نگاهی كردند گفتند الی جهنم وبئس المصیر پیدا بود كه نیازی به توضیح نداشت. بعد رو كردم به آقا و گفتم آقا شما از این ماشینها نمیخواهی گفت آقا جان ما ارزش ندارد اینها برای آنهایی هست كه اینها ارزش دارد جانشان ما كجاییم؟ آنها كه جانشان ارزش دارد برای حفظ اسلام حتما باید اینها باشند، علی كل حال عمره هم همینطور است خلاصه ما در مسجد الحرام روبروی مستجار نشسته بودیم یك دفعه نگاه كردیم دیدیم شلوغ شد آن وقت كنار ما چندنفر بودند دیدیم اینها به جای اینكه قرآن بخوانند آقا توی مسجدالحرام دیگر كه نمیآیند بنشینند غیبت كنیم حرفهای لغو و بیهوده بزنیم! آقا بنشینید قرآن بخوانیم، النظر الی الكعبة عباده نگاه كنید ببینید اینجا دیگر گیرتان نمیآید هرمقدار كه انسان به این كعبه نگاه كند از آن كیفیت ربط بین ظاهر و باطن، استجلاب آن باطن را برای خودش میكند این توجه، ارتباط دادن نفس است به باطن نه اینكه فقط نگاه كردن وقتی كه شما به یك چیزی نگاه میكنی چرا میگویند به زن نامحرم نگاه نكن؟ البته یك نظر حلال است نظر دوم را نگاه نكنی چرا میگویند به زن نامحرم نگاه نكن؟ چون همینكه نگاه میكنی خودت را هم میبری جزو آن میكنی نفست را متوجه آن میكنی و خیال و نفس و ذهن همه در آن متمركز میشود چرا میگویند وقتی كه یك كسی دارد میرود اهل شئونات و دنیا است نگاهش نكن؟ چرا میگویند وقتی چندتا ماشین دارد از یك جا رد میشود وخیلی شلوغ می شود، نگاه نكن؟ چرا چون میروی توی آن میروی توی این دنیا و این حال و هوا، آنها چندتا ماشین با خودشان راه میاندازند كه تو نگاه كنی اگر تو نگاه نكنی، خر هم آنها را سوار نمیكند نه اینكه آنها سوار خر نشوند. این نگاهی كه میكنی این نفس خودت را و ملكوت خودت را میبری در ملكوت او لذا تاثیر می گذارد. این كه میگوید النظر علی الكعبه العباده یعنی ملكوت خودت را ببر در ملكوت كعبه هم در توجه به ظاهر این ظاهر وقتی كه توجه میكند همراه با آن توجه برزخ، مثال و ملكوت دیگر بسته به اینكه شخص در چه مرتبهای است هرچه بالاتر، بالاتر وقتی كه مرحوم آقا وآقای حداد و امام زمان ﴿علیه السلام﴾، ... مگر امام زمان نگاه نمیكند به كعبه، امام زمان هم نگاه میكند به كعبه او هم كه هرسال مشرف میشود به كعبه نگاه میكند با اینكه تمام ارزش كعبه به وجود امام است و بدون امام كعبه یك كلوخی بیش نمیارزد، كلوخی كه با او دیوار میسازند وجود امام است كه به كعبه ارزش میدهد و آن نفحاتی كه از جانب ملكوت كعبه بر نفس انسان میآید واسطهاش امام است، امام نباشد به اندازة سرسوزن هم گیرمن و شما نمیآید، سر سوزن، یك سر سوزن گیر من و شما نمیآید ولی همین امام وقتی كه به كعبه نگاه میكند چی میفهمد؟ چه چیز را درك میكند؟ پیامبر وقتی كه قرآن را ﴿معمولًا ابن مسعود قشنگ قرآن میخواند صدای محزونی داشت﴾ ابن مسعود برایش میخواند گریه میكرد، این چه چیزی را درك میكرد چه چیزی را میفهمید؟ آیا همانطوری كه ما از اول تا آخر قرآن را هرّی میخوانیم و یك قطره اشك هم برایمان نمیآید هیچی، هیچی هم حالیمان نمیشود، ولی او نه، او گریه میكرد او متحول میشد او رنگش قرمز میشد خلاصه اینجا یك خبرهای هست كه ما نمیدانیم ولی همینقدر میدانیم هست چون دیدیم خودمان، مسائل را دیدیم از بزرگان دیدیم. اسم حج كه میآمد مرحوم آقا اشك از چشمشان میآمد، همینطور مینشستندواشك می ریختند، این از حج چه میفهمید؟ شما همین را نسبت به امام زمان بالاتر، آن هم همین است شما فكر كردی امام زمان كه هرسال حج میرود همینطوری است بلند شویم برویم آنجا حالا كه بیكاریم بلند شویم برویم آنجا، نه امام زمان هم میرود از آن حج استفاده میكند منتهی استفادهای كه او میكند با استفادهای كه ما میكنیم ما بین الارض والسماء فاصله است هركی به حسب خودش، استفادهای كه ما بكنیم، خیلی استفاده بكنیم حالمان خوب بشود تغییر و تحولاتی در ما پیدا بشود چه بسا مسائلی پیدا بشودو خوابی ببینیم دیده شده افرادی كه در حج میروند خوب در آنجا خوابهایشان فرق میكند اینها همه بخاطر آن تأثراتی است كه برای اینها حاصل میشود از تاثیرات آن امكنه و آن فضاها، خوب امام زمان هم همین است!؟ نه آقاجان در یك عالم دیگری است آن در یك فضای دیگری است آن هم كه به كعبه نگاه میكند آن هم دارد در آن مرتبه خودش سیرش را میكند. ـ حالا این آقا نشسته دارد شروع میكند به غیبت كردن فلان آقا این كار را كرده همین آقای كه ما دیشب دیدیم بدون پاسدار، البته پاسدار كه آنجا نیست از همین شرطه های سعودی اینها همراهش نبود شروع كرده فلان حرفها فلان یعنی آنقدر بلندبلند حرف میزد میخواستم بگویم ساكت باش اینجا جای این حرفها نیست بلند شو برو بیرون بزن برو توی مسافرخانهات بزن آمده ای مكه نشسته ای در مسجدالحرام غیبت میكنی از این و آن حرف میزنی؟ درست نیست همین كه داشتند حرف میزند یك دفعه همهمه شد، ما سمت چپ نگاه كردیم دیدیم همان دیشبی دارد می آید ولی با چه هیبتی این مسجد الحرام حالا مسجدالحرام است حالا سه تا شرطه از این طرف و از سمت چپ و راست و از عقب و جلو، حالا درست شد!! آخر هرچیزی زیبندهاش یك چیز است بالاخره حساب و كتاب دارد كار خدا كه مثل ما نیست حساب و كتاب دارد! بعد هم این افراد هم افراد كمكم جمع شدند و این را دارم میگویم كه چشم و اینها را نگاه كنید همه ما در خیالاتیم همهمان در اوهامیم یك دفعه آقا سی چهل نفر دورش جمع شده بودند، این دیگر مثل دیشب نبود كه همینطور كله را بیندازد پائین و بیچاره مثل كشتی شكسته و طوفان زده، نه دیگر با همه خوش و بش و دست تكان میداد و لابد به كعبه هم یك دستی تكان داد مورد لطف قرار داد! بعد دیگر در این موقع رسید اینها تا نگاه كردند فلانی فلانی بلند شو برویم عكس بیندازیم آقا چندنفری آمدند همینهایی كه داشتند غیبتش را میكردند! این مردم همین هستند نه به پیششان میشود نگاه كرد نه به ... خلاصه نیششان آنهایی كه دم دست هستند شروع كردند عكس انداختن و فلان كه با حاجی فلان حاجی فلان مثلا ما در اینجا عكس انداختیم آن هم رفت و بعد آمدند نشستند، دیگر غیبت تمام شد هیچی دیگر عكس انداختند و مساله حل شد گفتم خیلی خوب شد اقلًا حسنش این شد كه اینها را از این غیبت كردن در مسجدالحرام نجات داد. آقا با كبكبه و دبدبه بالاخره اینها همه اعتباریات است.

