اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۴

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 26-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۴

5
  •  تلمیذ: روایتی را مرحوم آقا در ملكوت نماز آورده اند كه شیطان به فرد ساجد میگویدسجدت و ... عصیت، آیا در اینجا غبطه هم می خورد؟

  •  استاد: خوب البته تا یك احساسی در ما نباشد كه این حرف را نمی‌زند این انتصاب این مساله به خودش حكایت از یك واقعیت درونی می‌كند چون به خودش دارد می‌گوید فرض كنید سجدت خوب این مساله ای است كه به او برمی‌گردد. ولی اینكه می‌گوید عصیت، این یك وضعیتی است كه دارد می بیند خودش بالاخره محروم شده از این به واسطه این استكبار واستکبرت ام کنت من العالین این بواسطه این محروم شده و لذا درك مساله ـ یا بطور صحیحی ادراك مساله چون ما درك نداریم ادراك داریم به غلط درك آمده ـ این مساله شعورش برای شیطان یك امر مسلم است منتهی وضعیت شیطان یك وضعیتی است كه همین الان این حیثیت حتی دراو هست یعنی اگر حتی همین الان هم این آدم را خدا دوباره درست بكند دوباره شیطان همین استكبار را می‌كند و همین ادراك را دوباره دارد و همین شعور را دارد و همین عدم سجده را دوباره انجام می‌دهد و دوباره همین مهلت را از خدا می‌خواهد و می‌گوید كه حالا كه اینطور شد پس ما خلاصه شروع می‌كنیم به اغوای بقیه یعنی خودمان كه به یك جایی نرسیدیم وبه نان نرسیدم بقیه را هم از نان خوردن می‌اندازیم یعنی یك همچنین مرضی دارد این جناب شیطان كه نه خودش می‌خورد نه می‌گذارد بقیه بخورند. منتهی یك وقتی شخص نمی‌فهمد این الان نمی‌فهمد و جامد است ولی وقتی كه می‌فهمد و به آن چیزها پی می‌برد مراتب را درجات را پی می‌برد و نظیر این روایات هم زیاد است پیغمبر وقتی كه به دنیا آمدند شیطان همه را جمع كرد و گفت ...؟ استغفار وقتی آمد شیطان چه كرد؟ امیرالمؤمنین فرمودند من این صدای رنین شیطان را می‌شنیدم كه اظهار یأس می‌كرد ورنین به معنای همان رنّه است كه از نفس برای یأس ولهف یعنی آن حالت یأسی كه برای انسان به واسطه عدم دسترسی به متوقع خودش پیدا می‌شود كه می گویند والهفاه كه یعنی مایوس از دسترسی به امیال خودش شده، اینها همه حكایت از آن جهت دو حیثیت مخالف می‌كند كه این یكی حیثیت، حیثیت ادراك آن مراتب است حیثیت دوم حیثیت ذاتی است كه ذات خراب است و آن خلاصه در مقام استكبار خودش باقی می‌ماند این دو جهت هست. این دوجهت در ما هم هست همین دو جهت در ما هم هست اینهایی كه چشم نداشتند ببینند كه اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام دور امیرالمؤمنین هستند مگر چقدر بودند؟ ده نفر پانزده نفر بیست نفر این ده پانزده تا را نمی‌توانستند ببینند. بابا شما یك لشگرید! حالا ده تا هم دور علی باشند ده تا را هم نمی‌توانستند ببیند مدام مسخره می‌كردند یك چیزیش می‌شود. از یك طرف می‌فهمید كه خبر اینجاست این را می‌فهمد اگر بفهمد خبری نیست دیگر مسخره نمی‌كند. می‌فهمد كه اگر خبری هست اینجا پیش علی این خبر است و آن طرف هم ابوبكر واینها همه طبل توخالی هستند ارزشی ندارند اینها، این را می فهمد از یك طرف به خاطر نفسانیات می گویدخوب بلند شو برو؟ می‌گوید نمی روم یعنی این دو جنبه را خود ما هم داریم همه‌مان داریم خوب بالاخره انسان از این مسائل بیرون بیاید وباكلیه كارش یك طرفه بشود والا همه داریم فرض كنید در همین جریاناتی كه پیش آمده بود و مرحوم آقا دركتابشان نوشته اند آنها رفتند و برای خودشان یك عده‌ای و دارودستكی تشكیل دادند خوب دیگر به این طرف چه كار دارید؟ خوب رفتید دیگر چكار به این طرف دارید؟ نه یكی یكی بروید خانه او، او را بِكشید. خوب خودش دارد می‌فهمد یا می آید یا نمی‌آید، خوب تو چرا بلند می‌شوی خانه او، هی زنگش را فشار می‌دهی كه آقا چرا دنبال حسن و حسین می‌روی؟ چرا فلان می‌كنی؟ اینها سنی هستند، اینها روضه توی خانه هایشان نمی‌خوانند، اینها قبر ابوحنیفه و شیخ عبدالقادر و تهمتهای غیر واقعی، به بنده خدا آقای حداد چه تهمتهایی می زدندند، بابا اقلًا یك چیزی بگویند كه بشود توجیهش كرد آقای حداد سر قبر ابوحنیفه رفت؟ او كه از كربلا به زور بیرون می‌آید آن وقت بلند شود برود قبر ابوحنیفه! واقعاً آدم وقتی چیزهای بعد را دید بابا صد رحمت به آنها. نشستند هی تهمت زدندند چی هستند اینها؟ برای چی؟ به چه خواستی تو می‌رسی؟ به چه توقعی می‌رسی؟ توقعت چیست؟ خیلی خوب تو راهش را پیدا كردی شما نیاز به استاد نداری وبه توحید رسیدی و به همه مراتب رسیدی نوش جانتان مبارك، ما به كار شما كار داریم؟ خوب بفرما برو دیگر دیگر چرا بلند می‌شوی هی می‌روی یكی یكی زیرپای این زیرپای می نشینی افرادی بودند در آن موقع می رفتند وحرف می زدند و بار این طرف را زیاد می كردند می‌گوید آقا فلانی این را می‌گوید بابا به خدا دروغ است تهمت است. این مال چی است؟ این بخاطراین است كه خودش می‌فهمد دروغ است منتهی این دروغ را برخودش هم می‌خواهد مخفی كند، اگر نفهمد دروغ است یا راست است خوب سرش را می‌اندازد می‌رود، اینكه می‌روی سراغ این سراغ آن مال چی است؟ یك بنده خدایی بود با ما مدتها بود ارتباط نداشت البته سابق ارتباط داشت ولی تا حدود هفده یا هیجده سال ما دیگر ایشان را اصلا ندیدیم تا اینكه یكی دوسال اخیر ارتباطی پیدا شد و بنده خدا به ما هی اظهار محبت و اینها می‌كند. یك دفعه اخیراً به من تلفن زد گفت آقا یك چندنفری آمدند خانه ما، ما را هدایت كنند گفتم خوب چطوری هدایتت كردند؟ گفت اول شروع كردند به تو فحش دادن، به آنها گفتم احمقها اگر می‌خواهید هدایت كنیدآخراین رسم هدایت است؟ بلند شوید بروید گم شوید! حالا هی من می‌خندیدم می‌گفت چرا می‌خندی؟ بگذار بگویم، گفتم نمی خواهد بگویی، این بابا را كه من كه هیجده سال بود كه ندیدمش و من هم كه نرفتم سراغش خودش آمد سراغ من نه اینكه من بروم سراغش، ولی شما نگاه كن، او آن وقت این حرف را به او زده گفته این بیست سال شما كجا بودی؟ چرا الان پیداتون شده؟ خودش اتفاقا آدم اهل بحث است همه را چنان مالونده كه دست از پا درازتر از خانه اش بیرون رفتند. ایشان هم پزشك خبره‌ای است و هم اینكه از نظر سواد اهل درس و مطالعه است و در دانشكده هم درس معارف می‌دهد گفته بابا آن كه نیامده، من رفتم سراغش و تازه به عبارتی گفته تو خیال می‌كنی رفتن من همینطوری بوده؟ من وقتی كتابش را مطالعه كردم وقتی كتاب اول و دوم را مطالعه كردم دیدم ایشان یك مطالبی را گفته است ... تو خیال می‌كنی ما همینطوری رفتیم و تازه اینكه او ادعایی ندارد به آنها گفته ایشان در عرض دو ساعت یك كلمه به من نگفته است، فقط رفتیم سلام علیكم حالتان خوب است. شما دنبال چی می‌گردید ایشان كه این حرفها را به من نزده شما آمدید دارید این حرفها را به من می‌زنید شما خیال می‌كنید من گاوم من خودم سیصد دفعه آقا را تستش كردم شما خیال می‌كنید همینطوری بوده بله ما حرفی نداریم ولی می‌آئیم آنجا جلوی شما صحبت می‌كنیم و بحث می‌كنیم اگر ثابت شد ما می‌پذیریم، دیدیم سرشان را انداختند پائین آن آقایی كه وضعیتش آنطور است او كه سنش شصت سال است آمده مالوندتش به سینه دیوار چسبانده آن وقت دیگر بقیه افراد كه جای خود دارند درست شد. گفته همین یك كار شما ببینید همین یك كار شما دلیل بر بطلانتان است شما بیست سال كجا بودید؟ شما بیست سال سراغ من آمدید چرا الان پیداتون شد؟ آدم باید فهم داشته باشد فكر داشته باشدوفكر داشته باشد تو كه الان می‌گویی ما الان نیاز نداریم ما آقای انصاری را دیدیم همه چی ایشان را برای ما تمام كرده بسیار خوب برو جلساتت را تشكیل بده، دیگر هی رفتن و هی سراغ این رفتن و سراغ آن رفتن این چه انگیزه‌ای است این همین است می داند اینجا یك خبری است اگر خبری نبود ولش می‌كرد می‌گفت بگذار برود چون می‌بیند یك خبری است و این هم از نظر نفسانی نمی‌تواند خودش را رها كند از نفسانیت و برود اینجا، این نفس شروع می‌كند به بهم ریختن واینكه حالا به این ضربه بزنیم اودنبال انتقام گرفتن از جهل خودش است داره الان از جهل خودش انتقام می‌گیرد یعنی این جهل باعث شده است كه این به جهل نسبت به راه علم دارد كه حقیقت اینجاست او هم می‌گوید در باز است بلند شو بیا او كه نمی‌گوید در بسته است آقای مطهری بلند شد رفت پیش آقای حداد برگشت و گفت این سیدمحیی است آقای كرمانشاهی او رفت گفت ما هرچی سوال می‌كنیم گفت دارد جواب می‌دهد هركی پیشش رفته در آن افرادی كه می‌آمدند و ایشان صحبت می‌كردند می‌گوید فرد یك فرد غیرعادی است در را هم كه نبسته ایم در باز است خوب بفرمائید بیاید صحبت كنید بحث كنید اگر ما محكوم شدیم خوب بلند شوید بروید این حرف ما است تو كه یك همچین وضعی را می‌بینی آقاجون بجای اینكه بروی زیرآب این و آن را بزنی، بجای آن بلندشو برو جلوی بقیه زیراب این را بزن یك دفعه همه را راحت كن، یك مناظره راه بیاندازد زیرابش را بزن، بیست نفر نشستند و دیگر نمی‌تواند حرف بزند، اما آنجا دیگر این حرفها نیست یكدفعه همه چیزشان می رود هوا! وهباءً منثورا می شوند. لذا چكار می‌كند؟ از این پشت می آید آن یكی را برویم ببینیم آن یكی را برویم از آن طرف ردّ كنیم این یكی كه از این در آمده خوب فلانی هم آمده آخیش یكی كم شد آخیش دلمان خنك شد یك نفر كم شد، ولی نه امیرالمؤمنین می‌نشیند توی خونش همه رفتید بروید احمقها اگر من دلم می سوزد بخاطر دین خود شما دلم می سوزد بخاطر عاقبت خودتان دلم می‌سوزد. بروید همه‌تان دنبال ابوبكر! من هم می‌روم توی خانه می‌نشینم یك بیل دست می‌گیرم فردا می روم بیل می‌زنم قنات می‌كنم كارهای زراعتی بدنبال كارها و اشتغالات علمی می‌روم قرآن را جمع می‌كنم به قرآن حاشیه می‌زنم، شرح می‌كنم و كارهای علمی كارهای به اصطلاح علمی‌ام را اینطوری انجام می‌دهم. لذا این افرادی كه رفتند یكی یكی آمدند خدمت امیر المومنین علیه السلام اول سه چهار نفر بودند بعد در عرض چندماه تقریبا حدود چهل نفر جزء حواریون امیرالمؤمنین بودند و فهمیدند كه اشتباه كردند. بالاخره مراتب ایمان افراد و فهم افراد مختلف است، مراتب فهم افراد فرق می‌كند، بالاخره این هست كاریش نمی‌توان كرد. این الان نه می‌تواند برود آنجا و نه می‌تواند از فهمش دست بردارد، شیطان هم همینطور آن وقتی كه بنده سجده می‌كند آن كیفیت اتصال سجده را احساس می‌كند شیطان خیلی دقیق است. قشنگ میزان و مرتبه هر شخص را می‌داند. كه چقدر این شخص جلو رفته چقدر عقب رفته است چقدر نزدیك است و خیلی عجیب اینكه چطور خدا به او همچین قدرتی داده كه در برزخ وحتی ملكوت انسان هم می‌تواند این نفوذ كند خیلی حتی برای بزرگان كه قبل از اینكه به آن مقامات اخلاص و اینها برسند و به خلوص مبدل بشود برای آنها هم حتی شیطان هست در همان جا هم هست، در همان جا كه حتی حجابهای ظلمانی به حجابهای نور تبدیل می‌شود در آنجا هم هست حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه در آنجا هم ما حجابهای نوری داریم یعنی خیال نكنید شیطان فقط انسان را به عرق و ورق و شطرنج كه دیگر حلال شده اینكه دیگر شیطان نیست، عرض كنم به این چیزها دعوت می‌كند نه شیطان یك موجودی است كه این فقط و فقط كاردش به توحید كارساز نیست فقط. مادون توحید مادون توحید حتی هرچه از مظاهر جمال هم می‌خواهد باشد كه در چهارچوب حجابهای نور قرار دارد آنجا هم راه دارد، یعنی حورالعین را می‌آید بغل آدم می‌گذارد تا آدم را از توحید باز بدارد. حالات خوش وجذبات و جلوات را برای انسان می‌آورد می‌آید كه آدم را از آن توجه به این مطالب انسان را منصرف كند و دل بسته كند، مقامات وخوارق را برای انسان می‌آورد تا اینكه انسان نتواند به توحید توجه كند واقعاً غیر از اینكه در اینجا توحید و عرفان بیاید به داد آدم برسد هیچ چیز نمی تواند هیچ چیز نمی تواند یك بنده خدایی بود می‌گفت ما با یك فردی كه از اهل معنا بود از شاه عبدالعظیم راه افتادیم آمدیم قم خودش برای من تعریف می‌كرد الان آن شخص فوت كرده است می‌گفت یك دفعه به ما گفت می‌آیی برویم قم؟ آمدیم و یكی ما را سوار كرد از همان حضرت عبدالعظیم ﴿درهمان زمان شاه﴾ هی این دست می‌كرد از توی جیبش هی پانصدتومانی به این راننده می‌داد یك مدت می‌گذشت یك ربع بیست دقیقه یك پانصدتومانی می‌داد، گفتیم او كه از این تقاضایی نكرده، به راننده هی یك پانصدتومانی درمی‌آورد دوباره بیست دقیقه دیگر می‌گذشت دوباره یك پانصدتومانی یك ربع دیگر می‌گذشت گفتیم چقدر این آقا پولداره؟ پانصدتومانی زمان شاه با پانصدتومانی الان خیلی فرق می‌كند الان با این یك شكلات هم نمی‌دهند. با پانصدتومانی زمان شاه یك گوسفند می‌خریدند بنده خودم بودم بنده خودم بودم و دیدم كه یك پانصدتومانی پدر ما داد یك آقای حاج تقی مسچی بود رفتند آنجا با بعضی از آنها كه الان هستند رفتند یك گوسفند آوردند در منزل ما به وزن هفتاد كیلو، گوسفند هفتادكیلوی در زمان شاه پانصدتومان قیمت داشت بنده خودم دیدم و الان باآن چقدر می‌شود گوشت خرید؟ نمی‌دانم یك بند انگشت می‌شود؟ اگر به قصاب بدهی آن را می‌اندازد جلویتان می‌گوید آقا آن زمان گذشت، حالا برو ده‌هزارتومان بیاور تا به تو یك كیلو بدهم یك كیلو از آن هفتادكیلو را بدهم تو برو بیست برابرش بكن تا من به تو گوشت بدهم بسیارخوب علی كل حال می گفت: به قم كه می‌گفت رسیدیم خیلی شد تقریبا هفت یا هشت تا شد چقدر همینطور داد در یك مسافرخانه ایستادیم كه برویم آنجا مثلا آنجا باشیم بعد برگردیم دیر شده بود شب زمستان هم بود می‌گفت یك دفعه كه پیاده شدیم این راننده به من گفت این آقا كی است؟ این یك آدم عادی نیست من یك مشكلی برایم پیش آمده بود و كسی اطلاع نداشته و این مقدار من مقروض بودم و فردا قرار بود كه بیایند سراغ من و این درست آن مبلغی را كه من قرض داشتم، همین مبلغی بود كه از تهران تا قم این آقا به من داد تا اینكه من قرضم را بپردازم. می‌گفت ما رفتیم و ما هم این چیزها را از ایشان می‌دانستیم می‌گفت رفتیم و یك زیارت كردیم. یك دفعه رو كرد به من گفت كه ما كه به مقصود رسیدیم حالا برگردیم تهران. گفتیم: شب را بمانیم گفت نه دیگر برگردیم تهران، گفت دوباره یك ماشین گرفتیم وبا زن و بچه برگشتیم تهران و ایشان حضرت عبدالعظیم پیاده شد و ما هم رفتیم در منزل خودمان بزرگان و اولیا آنها كارهایشان فرق می‌كند آنها یك جور دیگر كار انجام می‌دهند و این جور نمود ندارند، به مردم اینجور نمی‌گویند نمی‌خواهند نشان بدهند، طور دیگر مسائل را می‌رسانند و می‌فهمانند. این مسائل اموری است كه انسان را از رسیدن به آن توحید نگاه می‌دارد، اینها همان است یعنی كه وقتی كه بلند می‌شود شب یك همچنین كاری را انجام می‌دهد خوب الحمدلله رفع مشكل كردیم از یك مومنی رفع مشكل شد حاجتش برآورده شد رفع مشكل شد الحمدلله كه زیارتمان مورد قبول واقع شد اینها مال اینهاست!! امروز درس اخلاق شد! آخر آقایان آخرماه درس اخلاق داشتند دیگر! اما درسهای اخلاقی كه سر از انكار حدیث قلم وقرطاس در بیاورد ودرسهای اخلاقی كه سر از فحش به علامة طباطبائی در بیاورد! واقعاً پناه بر خدا!