جلسه ۶۰۴
3بزرگان آمدند راه را به ما نشان دادند و گفتند قضیة این راه این است كه تا آدم رو خدا خلق كرد و آدمیزاد را خلق كند. مردم در یك حال و هوای هستند تو خودت را در آن حال و هوا نیانداز، راه این است و مسیر این است و برو به فكر خودت باش و این خلاصه این قضیه هست یعنی مساله بروبرگرد ندارد و ما هم نباید فریفته اعمال خودمان بشویم، باید مرتب حالات خودمان را چك كنیم و مواظب باشیم بر اینكه به آن مصیبتی كه دیگران مبتلا نشدیم به آن مصیب ما مبتلا نشویم والا شكلش تغییر می كند، هیچی امروز این فردا آن هرروز یكی میآید و چندروزی بساط و معركهای راه میاندازد و میرود و بعد معركه را به دیگری میسپارد، ما این وسط گرفتار معركة دیگران شدیم و از خود غافل. بروید نگاه كنید ببینید بزرگان چه گفتند توی كتابهایشان واقعاً مطلب را تمام كردند این عبارتی را كه ایشان مرحوم آقا نقل كردند از آقای حداد در كتاب روح مجرد این اصلًا برای ما همین یك جمله واقعاً تمام میكند مطلب را میگویند فلانی گفت كه همه رفتند شروع كردند یكی یكی زیرپای افراد را خالی كردن و از دور شما آمدند پراكنده كردند. خوب بكنند، حالا من دارم میگویم زبان حال ایشان یك زحمت كمتر یك دردسر كمتر، جهنم خوب این جهنمش را من دارم میگویم حالا آنها ادب داشتند مثل ما بیادب نیستند آنها نمیگفتند من میگویم به جهنم یك دردسر كمتر یك زحمت كمتر حالا یك خرده، دیگر هم چیزتر بودیم یك حرف دیگر میزدیم، چیزهای كه خدا خلق كرده گاهی اوقات به درد میخورد. درست شد بعد میگوید كه با آقاسیدمحمدحسین هم صحبت كردند، با او حرف میزدند رفیق دارد رفیقش فلانی است او هم در او تاثیر میگذارد. آقای حداد فرمودند: اولًا اینكه او كوه است وانگهی او هم رفت كه رفت وقتی ما خدا را داریم حالا آقاسیدمحمدحسین هم برود! ببینید فقط همین یك حرف است، اصلا شما لازم نیست آقای حداد را دیده باشید با صحبتهایش مانوس بوده باشید. از این شخص را اصلًا شما نشناخته باشید كه این فرد عارف است ولی الهی است، نظیرش در دنیا وجود ندارد نظیرش كه هیچی ناخنش در دنیا نیست والا نظیر گفتن غلط است واهانت به اینهاست. اصلا اینها را ندانید همین یك كلمه ـ عزیزترین افراد در دنیا مرحوم آقا بودند نسبت به ایشان، بنده این را میدیدم خودشان هم آوردند وقتی كه ایشان میرفتند میخواستند برگردند تا یك هفته بعد از مراجعت ایشان، نه آب داشتند نه غذا داشتند اینها را افراد به من میگفتند زن و بچهشان به من میگفتند وقتی كه ما میخواستیم برگردیم یك طوری ترتیب میدادیم كه ایشان نفهمد كه چطوری از منزل خارج شدیم همه اینها محفوظ. اصلًا قبل از اینكه ایشان بخواهند بیاید از پانزده روز قبل آقای حداد بشارت می داد، آن موقع كه نامه و تلفن نبود از همان باطن، می گفتند آقا سیدمحمدحسین میخواهد دوهفته یا بیست روز دیگر، این خانواده آقای حداد منتظر بودند كه مرحوم آقا میخواهند بروند با تمام اینها ببینید این در چه وضعیتی قرار دارد كه میگوید آقاسیدمحمدحسین هم رفت كه رفت. این در چه استقامت و در چه متانت و در چه استحكام و احكام و اتقانی قرار دارد كه فقط و فقط خدا بر همه وجود حاكم است و دیگر هیچی نیست. بقیه میگویند ما فقط خدا را داریم ولی وقتی بالا و پایین میشود میفهمیم كه نه بابا قلابی بوده. «ما این خدا را فقط داریم وهمه را از خدا می بینیم» را خیلی شنیدیم در مدت عمرمان ولی یك مقدار این قضیه این طرف و آن طرف بشود یك مقدار به مساله پایین و بالا برود آن موقع كه وفاق توقع ما پیش میآید باید انسان همه را از خدا ببیند، خدا كمك كرده است، خدا اینطور ... ولی همین كه یك مقدار قضیه خلاف میل ما بشود فحش از اول تا آخر را میگیریم به بالا و پائین همه و چنان به همه چی شد بابا؟! تو كه میگفتی خدا یك دفعه چی شد صبر كن بابا! یكدفعه همه چی را میریزد دور. اما این میگوید نه آقاسیدمحمدحسین رفت كه رفت. اتفاقا اگر ما باشیم گاهی اوقات ممكن است یك همچنین مطلبی كسی بگوید به آدم بربخورد فرض كنید پدر آدم بیاید به من بگوید آقاسیدمحمدمحسن هم رفت كه رفت پس ماندیم چه؟ ای بابا مینشینیم با خودمان فكر میكنیم مثلا چیز دیگر هم میتوانستید بگویید، ولی همین مطلب را كه انسان میشنود باید بر اعتقادش اضافه بشود باید بر استقامتش اضافه بشود باید بر این اطمینان اضافه شود. باید بفهمد كه راه كجاست؟ بفهمد كه صدق كجاست؟ بفهمد كه حقیقت كجاست؟ این مطالب میآید و آن حقیقت را برای انسان نشان میدهد بابا اینجاست، بقیه نه دنبال این هستند تا رفت میرود خانه اش فلانی چی شد؟ دلت از ما گرفته؟ ـ نه در مسائل شخصی مسائل شخصی خوب آدم میرود از دل درمیآورد ـ ولی مساله یك مساله اعتقادی و كلی است رفت كه رفت نه نه خوب نیست بعد میفرستد دنبالش بگوید بیاید این خوب نیست برود وزنهای است الان دارد میرود وزنهای است این طرف ترازو میآید پایین در مقابل آن طرف و ترازو سنگینتر میشود آن طرف، شما سلوك باسكولی نشنیده بودید ما شنیدیم كه باسكولی هم داریم كم و زیاد دارد این مساله اینها همه اش به خاطر چه است؟ این همه اش بخاطر تخیلات است ما در تخیلات هستیم و آن خیالات است كه ما را به این سمت و به آن سمت میكشاند. بیخود نمیشود.

