اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۴

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 26-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۴

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • بخلاف ما إذا سئلنا بطرفی النقیضین لأن معنی السؤال بالموجبتین بحسب العرف أنه إذا لم یتصف بهذا اتصف بذاک

  •  مرحوم آخوند در تتمه كیفیت تقریرِ تقدیم سلب بر حیثیت فرمودند كه مساله تقدیم سلب بر حیثیت بنابراصطلاح به ارتفاع الموضوع عن طرفی النقیضین است و اثبات موضوع به نحو مرتبه، به این بیان كه وقتی كه موضوع مقید به حیثیت می‌شود و متاخر از سلب، معنایش همان لحاظ خود آن طبیعت و ذات است صرف‌نظر از اشتراط به وجود و صرف‌نظر از اقتران بوجود چون همانطوری كه در روز گذشته عرض شد موضوع یا به شرط وجود لحاظ می‌شود فرض كنید ما اوصافی كه برای ماهیت می‌آوریم مثل اینكه الانسان متعینٌ، الانسان متكیفٌ، الانسان متكممٌ، یا انسان در احد من الازمنه استقرار دارد، یا در احد من الامكنه یا اینكه عوارضی برایش می‌آید و غیرذلك، این انسانی كه شما عوارضی مثل اضافه و امثال ذلك را برایش می‌آورید این عوارض، عوارض بشرط الوجود است یعنی بر خود انسان من حیث هو هو مكانیت عارض نمی‌شود یا اینكه بر ذات انسان كه عبارت از جنس وفصلش است، كیف عارض نمی‌شود، زمان بر او عارض نمی‌شود اضافه و سایر مقولات بر او عارض نمی‌شود این انسان به شرط الوجود است وقتی شرط وجود لحاظ بشود آن وقت انسان فی احد من الازمنه است، انسان فی احد من الامكنه است، دیگر در انسان من حیث هوهو در اینجا ملاحظه نمی‌شود شرط وجود در اینجا هست بعضی اوصافی كه داریم این اوصاف عارض بر انسان می‌شود با اقتران به وجود یعنی به ملاحظه با وجود شما كه می‌گویید انسان ممكن الوجود است یا اینكه شریك الباری ممتنع الوجود است یا اینكه الانسان به ملاحظه به علت واجب الوجود است خود ماهیت انسان من حیث هی هی نیست. زیرا همانطوری كه می‌دانید در ماهیت انسان من حیث هی هی نه امكان در آن منطوی است و نه امتناع ونه وجوب و نه غیر از این مسائل، هیچ كدام در ذات انسان منطوی نیست بلكه به ملاحظه به وجود است. یعنی در این تصور انسان را با ملاحظة وجود خارجی و در ارتباط با وجود خارجی وقتی كه در نظر می‌گیرید آن وقت می‌گویید كه ممكن الوجوداست. اما خود ذات انسان نه ممكن است نه واجب است نه ممتنع است هیچ كدام از اوصاف وجودی را این ذات انسان ندارد پس بنابراین وقتی كه ما اوصافی را بر ماهیت می‌خواهیم حمل كنیم باید متوجه باشیم چه ملاحظه‌ای نسبت به این اوصاف در اینجا می‌شود آیا این وصف، وصفی است كه به خود ماهیت من حیث هی هی برمی‌گردد یا اینكه ماهیت به لحاظ وجود برمی‌گردد و همچنین اوصافی را كه به ماهیت من حیث هی هی برمی‌گردد، آن اوصاف ذات خود ماهیت نیست بلكه وصف برای ماهیت است مثل اینكه فرض كنید كه زوایا برای مثلث یا زوجیت برای اربعه و امثال ذلك در خود اربعه زوجیت منطوی نیست شما اربعه را در نظر می‌گیرید بدون زوجیت، بله زوجیت منتزعِ می‌شود از اربعه این انتزاع زوجیت از اربعه بدون ملاحظه وجود، چه این اربعه وجود خارجی داشته باشد یا نداشته باشد این به اعتبار متكلم است و این اعتبار حقیقی است. یك وقتی تصور نشود كه هرجا صحبت از اعتبار شد این یك معنای نسبی و تخیلی است و من درآوردی است. بلكه هر اعتباری یك منشاء حقیقی دارد كه به لحاظ آن منشاء حقیقی شما معتبَر می‌كنید. این مساله را باید درنظر داشته باشیدكه بسیار مسالة مهم فلسفی و عرفان نظری است كه در مساله اعتبار تا یك ریشه حقیقی وجود نداشته باشد معتبِر نمی‌تواند از پیش خود هر صفت و هر عارضی را بر موضوع حمل و عارض كند، باید یك منشاء داشته باشد تا اربعه در آن زوجیت نباشد، شما هر كاری هم بخواهید بكنید نمی‌توانید زوجیت را از اربعه انتزاع كنید نمی‌توانید بگویید كه حالا امروز من اربعه را زوج قرار دادم، فردا اربعه را فرد قرار می‌دهم به دلخواه من است هرطوری بخواهم در اینجا من این كار را خواهم كرد و ما فعال ما یشاء و قادر برما نرید هستیم امروز این كار را می‌كنیم فردا هم آن كار را می‌كنیم به هیچ كس هم كاری نداریم، گفت: دوتا دوتا میشود هفت تا، دست خودمان است دلمان بخواهد می‌گوییم چهارتا، دلمان بخواهد می‌گوییم هفت تا، كسی هم نمی‌تواند حرف بزند! ولی در فلسفه و در عرفان اینطور نمی‌گویند در فلسفه و در عرفان منشاء انتزاع را مدنظر قرار می‌دهند و از سر خود نمی آیند یك وصفی را و یك قیدی را منتزع كنند از یك موضوعی و یا محمولی و بعد او را به آن حمل كنند، باید منشاء انتزاع وجود داشته باشد.