
مفهومشناسی سلب و ایجاب در مرتبه ماهیت
تحلیل منطقی تقدم سلب بر حیثیت در رفع نقیضین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه سلب و ایجاب در مرتبه ماهیت و نحوه مواجهه با نقیضین میپردازند. بحث با تحلیل ادبی و منطقیِ تقدم سلب بر مقید آغاز میشود و استاد توضیح میدهند که چگونه در مرتبه ذات، موضوع از دایره حکمِ ایجاب و سلب خارج است و به همین دلیل، رفع نقیضین در این مرتبه مستحیل نیست. در ادامه، با نقد دیدگاههای موجود در کتب اصولی، تفاوت قضیه معدوله و سالبه و نقش حیثیت در حمل قیود بررسی میشود. استاد با بهرهگیری از این مبنای دقیق فلسفی، به نقد رفتارهای اجتماعی و سیاسیِ حوزوی میپردازند و بر لزوم پایبندی به مبانی علمی و اخلاقی در برابر مصلحتاندیشیهای کاذب تأکید میکنند. این جلسه در نهایت به این نتیجه میرسد که حفظ حریم حقیقت و مبانی مکتب اهلبیت، فراتر از ملاحظات شخصی و سیاسی است.
مفهومشناسی سلب و ایجاب در مرتبه ماهیت
2چندى پیش یك حكایتى مىخواندم از یك بنده خدایی در زمان سابق ـ در زمان شاه ـ كه در دانشگاه یك امتحان براى افراد گذاشته بودند كه در امتحانى براى استادى شركت بكنند یك فردى بود كه از همۀ آنها امتیازش بیشتر و بالاتر بود این اصلاً شركت نكرد، هرچه به او گفتند، شركت نكرد و تا آخر هم شرکت نکرد. گفتند: چرا؟ گفت: من بیایم جایى امتحان بدهم كه افرادى كه دارند در آن امتحان شركت مىكنند شاگردِ شاگرد من هم بهحساب نمیآیند، اصلاً خود نفس شركت من در این مجلس صحیح است یا نه؟ بالأخره او را استاد كردند بااینكه در امتحان شركت نكرد. خود ما هم در محاورات خودمان یك همچنین مسائلى را استفاده مىكنیم كه اصلاً موضوع را از دایرۀ حكم بیرون مىآوریم نهاینكه نفى حكم و قید از او بكنیم، از نقطهنظر ادبى در یك همچنین وضعیتى چه جملهای باید بهكار برد؟ آیا سلب را باید مقدم كرد بر آن موضوعى كه مىخواهد حكمى از او برداشته شود یا سلب شود یااینكه سلب متأخر از آن موضوع است؟ طبعاً در اینجا سلب را مقدم مىكنند.
ممتنع بودن رفع نقیضین به لحاظ وجود خارجى و وجود واقعى
مرحوم آخوند در اینجا ـ اشكالى هم بر صاحب مواقف مىگیرند که به همین مسئله برمىگردد ـ مىفرمایند: وقتى كه شما سلب را بر مقید مقدم مىكنید، یعنى بر همان موضوعى كه مىخواهید از او نفى قید بكنید در واقع همان موضوعى كه تلو كرده او را از دایرۀ حكم خارج مىكنید، چه حكم ایجابى بخواهید بر او بكنید یا حكم سلبى بكنید علىٰكلّحال هردو را دراینصورت از آن نفى مىكنید و میگویید که این اصلاً شائنیتش بالاتر از این است كه در تحت حكم بیاید، چه اینطرف نقیض را از او سلب كنیم چه آنطرف نقیض را سلب كنیم یعنى در این شأن اصلاً وجود ندارد لذا وقتى كه گفته مىشود: لیس الإنسان مِن حیث هو بِکاتب؟ در اینجا جواب این نیست كه الإنسانُ مِن حیث هو لا کاتب یااینكه جملۀ معدوله برایش آورده شود. وقتى كه ما نفى كتابت را از انسان مىكنیم به معناى اثبات كتابت نیست كه رفع نقیضین باشد بلكه رفع نقیضین در اینجا جایز است چون رفع نقیضین به لحاظ وجود خارجى و وجود واقعى ممتنع است ولى به لحاظ خود مرتبه و نفس المرتبه رفع نقیضین در اینجا اشكال ندارد زیرا در مرتبه، اصلاً نقیضین وجود ندارند. آن موضوع از حكم نقیضین خارج است یعنى چه اینكه آن موضوع در نظر وجود خارجى یا قید براى او ثابت بشود یا نفى قید بر او حمل بشود، ولى خودش فىحدّنفسه از این مسئله خارج است لذا در اینجا رفع نقیضین اشكال ندارد.
