
مفهومشناسی سلب و ایجاب در مرتبه ماهیت
تحلیل منطقی تقدم سلب بر حیثیت در رفع نقیضین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه سلب و ایجاب در مرتبه ماهیت و نحوه مواجهه با نقیضین میپردازند. بحث با تحلیل ادبی و منطقیِ تقدم سلب بر مقید آغاز میشود و استاد توضیح میدهند که چگونه در مرتبه ذات، موضوع از دایره حکمِ ایجاب و سلب خارج است و به همین دلیل، رفع نقیضین در این مرتبه مستحیل نیست. در ادامه، با نقد دیدگاههای موجود در کتب اصولی، تفاوت قضیه معدوله و سالبه و نقش حیثیت در حمل قیود بررسی میشود. استاد با بهرهگیری از این مبنای دقیق فلسفی، به نقد رفتارهای اجتماعی و سیاسیِ حوزوی میپردازند و بر لزوم پایبندی به مبانی علمی و اخلاقی در برابر مصلحتاندیشیهای کاذب تأکید میکنند. این جلسه در نهایت به این نتیجه میرسد که حفظ حریم حقیقت و مبانی مکتب اهلبیت، فراتر از ملاحظات شخصی و سیاسی است.
مفهومشناسی سلب و ایجاب در مرتبه ماهیت
1درس ششصد و سوم
بحث ماهیت و تفسیر ماهیت (8)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
ألا ترى أنّ الاشیاءَ التى لیست بینَها علاقةٌ ذاتیةٌ لیس وجودُ بعضِها و لا عدمُها فى مرتبةِ وجودِ الأخرِ و عدمِه.1
صحبت در جلسۀ قبل به اینجا رسید كه لحاظ مرتبه در اثبات یك قید یا در رفع آن قید، اقتضاء رفع آن مرتبه را مىكند نه اقتضاء رفعى كه مقید است و به عبارت دیگر رفع المقید لا الرفع المقید. به همین جهت اصطلاحى كه در اینجا وضع كردند از لحاظ ادبى این است اگر سلب قبل از آن مقید بیاید، دلالت بر رفع مقید مىكند؛ یعنى همان موضوعى كه آن موضوع نسبت به آن قید و عدم آن قید یكسان است و اگر سلب بعد از مقید بیاید در اینجا مسئله به آن مرتبه برنمىگردد بلكه به مُحاكاى خارجى این موضوع برمىگردد از نقطهنظر ادبی.
در اینجا درصورتىكه سلب مقدم باشد صحبت در این است كه چون سلب بر آن موضوع كه مقید است، مقدم شده است پس آن سلب به همان موضوع و اسمى مىخورد كه او را تِلو مىكند نه به بعد از او، دیگر كارى ندارد كه بعد از او كه قید است چیست؟ فقط آن سلب، همان اسمى را كه بعد از او آمده است از دایرۀ حكم ایجابى و سلبى بیرون مىآورد. اصلاً بهطوركلى مىگوید: این آنقدر مقام و شأنیت دارد كه [از سلب و ایجاد خارج است].
بعضى مواقع انسان این مطلب را در محاورات استفاده مىكند، فرض كنید یک شخصی میخواهد با یك نفر که شخص خیلى عالمى هست مناظره بكند؛ در اینجا مىگوییم كه این اصلاً چه مسئلهاى است كه شما مىخواهید مطرح كنید؟! اصلاً این در یك وضعیتى هست كه بخواهد بیاید در چنین مجلسى شركت كند؟! برای او ننگ و عار نیست كه بیاید با شخصى كه آن فرد اصلاً شاگردِ شاگرد او هم بهحساب نمىآید مناظره بكند؟! نهاینكه یك فرد عدیل و قرین اوست و ایشان یا با او مناظره مىكند یا به علتى مناظره نمىكند مثلاً منعى براى او حاصل مىشود یعنى اصل مناظره قابلیت و شأنیت را دارد منتها حالا یا حاصل مىشود یا نمىشود ولى در حالت اول مىگوییم که اصل مناظره در اینجا منتفى است چون این شخص اصلاً كیست كه با او مناظره بكند؟! این اصلاً شاگردِ شاگرد ایشان هم نیست و بهطوركلى آنقدر رتبۀ او بالاتر است كه اصلاً جایى براى صحبت كردن با آن شخص باقى نمىماند و این را همه هم انجام مىدهند یعنى یك مسئلۀ عادى است.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 4.
