جلسه ۶۰۳
2مرحوم آخوند در اینجا ـ اشكالی هم كه میگیرند بر صاحب مواقف كه به همین مساله برمیگردد ـ میفرمایند: وقتی كه شما سلب را مقدم میكنید بر مقید، یعنی بر همان موضوعی كه میخواهید از او نفی قید بكنید در واقع همان موضوعی كه تلو كرده او را از دائره حكم خارج میكنید و چه حكم ایجابی بخواهید بر او بكنید یا حكم سلبی بكنید علی كل حال هر دو را در این صورت از آن نفی میكنید می گویید این اصلا شائنیتش بالاتر از این است كه اصلًا در تحت حكم بیاید، ما چه این طرف نقیض را از او سلب كنیم چه آن طرف نقیض را سلب كنیم یعنی در این شأن اصلا وجود ندارد لذا وقتی كه گفته میشود الیس بانسان من حیث هوهو بكاتب؟ در اینجا جواب این نیست كه الانسان من حیث هو لا كاتب یا اینكه جمله معدوله برایش آورده شود. وقتی كه ما نفی كتابت را از انسان میكنیم به معنای اثبات كتابت نیست كه رفع نقیضین باشد. بلكه رفع نقیضین در اینجا جایز است چراكه رفع نقیضین به لحاظ وجود خارجی و وجود واقعی ممتنع است ولی به لحاظ خود مرتبه و نفس المرتبه رفع نقیضین اشكال ندارد زیرا در مرتبه، اصلا نقیضین وجود ندارد. آن موضوع از حكم نقیضین خارج است. یعنی چه اینكه موضوع از نظر وجود خارجی یا قید برای او ثابت بشود یا نفی قید بر او حمل بشود ولی خودش فی حد نفسه، از این مساله خارج است لذا در اینجا رفع نقیضین اشكال ندارد.
پس بنابراین ماحصل كلام مرحوم آخوند در اینجا این شد كه اگر ما سلب را بر آن مقید، مقدم بداریم این موجب میشود كه موضوعی كه بعد از آن سلب آمده «لیس الانسان من حیث هو» این انسانی كه در اینجا مقید است یعنی مقید به آن حیثیت مرتبهای و رتبی خود است این انسان من حیث هو، نه انسان مطلق، یكوقت میگوییم لیس الانسان بكاتب خوب دیگر ما در اینجا آن من حیث هو را در اینجا بیخود نباید بیاوریم جهتی باید برایش بیاوریم آن تقید انسان به حیثیت من حیث هو، این تقید انسان به حیثیت موجب میشود كه وقتی كه لیس قبل از او آورده بشود این مقید برداشته شود. این جمله میشود رفعالمقید. مقید چیست؟ انسان، قیدش چیست؟ من حیث هو، این انسان من حیث هو از دائره حكم بیرون میآید اصلا این را كنار میگذاریم نه حكم به كتابت برای او میشود و نه حكم به عدم كتابت میشود این را از این دایره خارج میكنیم.

