جلسه ۶۰۳
3حالا اگر مساله اینطور نباشد یعنی اگر ما لیس را بعد بیاوریم بعد از الانسان من حیث هو میشود الانسان من حیث هو لیس بكاتب، این نفی در اینجا میخورد به الانسان، الانسان من حیث هو انسان از حیث خودش، و بخاطر خود ذاتیات خودش لیس بكاتب است، نفی كتابت را نمیپذیرد، نه اینكه از دائره حكم بیرون است این انسان من حیث هو، این انسان از حیث ماهیت، این انسان از حیث ذاتیات این ذاتاً قبول كتابت را نمیكند این میشود غلط. چرا؟ زیرا ما گفتیم كه انسان از رتبه ذات خودش علیالسواء و لابشرط است، مطلق است نسبت به كتابت و عدم كتابت در حالی كه شما دارید در اینجا از این انسان من حیث هو، نفی كتابت میكنید یعنی در این ماهیت انسان عدم كتابت خوابیده است وقتی كه شما میگویید انسان تركیب شده از چند چیز، یكی حیوان و یكی ناطقیت و یكی هم عدم الكتابه، و هذا خلافٌ، بنابراین خود رفع در اینجا مقید است نه اینكه رفعِ مقید شده است یعنی رفع در اینجا خورده است به كتابت این عدم، خورده به كتابت، «عدمالكتابة» را شما بر انسانِ من حیث هو حمل كردید و در انسان من حیث هو نه كتابت حمل میشود و نه عدمالكتابة حمل میشود نه ضحك حمل میشود و نه عدم الضحك حمل میشود، نه جلوس حمل میشود و نه قیام و عدم الجلوس حمل میشود از دائره سلب و اثبات من حیث هو انسان خارج است نه اینكه یك نفی بر انسان من حیث هو حمل بشود توجه به این نكته باعث شده است كه حكما بیایند و در موضوع مرتبه، مرتبه را از دائره امتناع نقیضین خارج كنند. عدم توجه به این نكته باعث شده است كه بعضی بیایند و دچار اشتباه بشوند و این مساله سلب را درنظر نگیرند، تقدم سلب را درنظر نگیرند و نسبت به خود این موضوع من حیث هو در حال قید، در ارتباط با حمل قیود و یا رفع قیود دچار اشكال بشوند. بخاطر همین مرحوم آخوند در اینجا فرمودند سلب باید نسبت به آن موضوع باید مقدم باشد تا اینكه هردو نقیضین در اینجا از آن موضوع سلب میشود.

