اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۳

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 22-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۳

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  ألا تری أنّ الاشیاء التی لیست بینها علاقة ذاتیة لیس وجود بعضها و لاعدمها فی مرتبة وجود الاخرا و عدمه.

  •  صحبت در روز قبل به اینجا رسید كه لحاظ مرتبه در اثبات یك قید یا در رفع آن قید، اقتضای رفع آن مرتبه را می‌كند نه اقتضای رفعی كه مقید است. و به عبارت دیگر رفع‌المقید لا الرفع المقید. در الانسان من حیث هوهو و همینطور هر اصطلاحی كه در اینجا وضع كردند از لحاظ ادبی این است اگر سلب قبل از آن مقید بیاید، دلالت بر رفع مقید می‌كند، یعنی همان موضوعی كه آن موضوع نسبت به آن قید و عدم آن قید یكسان است. و اگر سلب بعد از مقید بیاید در اینجا مساله به آن مرتبه برنمی‌گردد بلكه به مُحاكای خارجی این موضوع، برمی‌گردد از نقطه نظر ادبی. در اینجا در صورتی كه سلب مقدم باشد صحبت در این است كه چون سلب بر آن موضوع كه مقید است، مقدم شده است پس آن سلب به همان موضوع و اسمی می‌خورد كه او را تلو می‌كند نه به بعد از او، دیگر كاری ندارد كه بعد از آنی كه قید است چیست؟ فقط آن سلب، همان اسمی را كه بعد از او آمده است از دائره حكم ایجابی و سلبی بیرون می‌آورد. اصلًا به طور كلی می‌گوید این آنقدر مقام و شانیت دارد كه از سلب وایجاد خارج است. بعضی مواقع انسان این مطلب رادر محاورات استفاده می‌كند فرض كنید كه یك نفر یك شخص خیلی عالمی هست، یك شخصی دیگر در یك قضیه‌ای می‌خواهد با او مناظره بكند، در اینجا می‌گوئیم كه این اصلا چه مساله‌ای است كه شما می‌خواهید مطرح كنید؟! اصلا در یك وضعیتی هست كه بخواهد بیاید در اینچنین مجلسی شركت كند؟! این ننگ و عار نیست كه بیاید مناظره بكند با شخصی كه آن فرد اصلا شاگردِ شاگرد او هم به حساب نمی‌آید؟، نه اینكه یك فرد عدیل و قرین اوست! و ایشان یا با او مناظره می‌كند یا به علتی مناظره نمی‌كند، مثلا منعی برای او حاصل می‌شود یعنی اصل مناظره قابلیت دارد و شانیت را دارد منتهی حالا یا حاصل می‌شود یا نمی‌شود ولی در حالت اول می‌گوئیم اصل مناظره در اینجا منتفی می‌شود، این اصلا كیست كه مناظره بكند؟ این اصلا شاگرد شاگرد ایشان هم نیست و بطور كلی آنقدر رتبة او بالاتر است كه اصلا جایی برای صحبت كردن با آن شخص باقی نمی‌ماند و این را هم، همه انجام می‌دهند یعنی یك مساله عادی است چندی پیش یك حكایتی می‌خواندم از یك بنده‌خدایی در زمان سابق ـ در زمان شاه ـ كه در دانشگاه یك امتحانی گذاشته بودند برای افرادی كه در امتحانی برای استادی شركت بكنند یك فردی بود كه از همه آنها امتیازش بیشتر و بالاتر بود این اصلًا شركت نكرد، هرچه به او گفتند شركت نكرد گفتند چرا؟ گفت آخر من بیایم جایی امتحان بدهم كه افرادی كه دارند توی آن امتحان شركت می‌كنند شاگردِ شاگرد من هم به حساب نیایند اصلًا خود نفس شركت من در این مجلس صحیح است یا نه؟ و بالاخره او را استاد كردند با اینكه شركت نكرد. خود ما هم در محاورات خودمان یك همچنین مسائلی را استفاده می‌كنیم كه اصلًا موضوع را از دایره حكم بیرون می‌آوریم نه اینكه نفی حكم و قید از او بكنیم، از نقطه نظر ادبی در یك همچنین وضعیتی چه جمله ای باید بكار برد؟ آیا سلب را باید مقدم كرد بر آن موضوعی كه می‌خواهد حكمی از او برداشته شود یا سلب شود یا اینكه سلب متاخر از آن موضوع است؟ طبعاً در اینجا سلب را مقدم می‌كنند.