جلسه ۶۰۲
3تلمیذ: اگر قائل بشویم مراتب حكم است، چه اشكالی دارد ولو باالفعل نشد، یا منجز نشده، شارع حكم آنرا بیان می كند، یعنی بر فرض الوجود حكم را بیان می كند؟
استاد: همان چهار مرتبه
تلمیذ: مانند قانون گذاری كه بر فرض الوجود قانونگذاری می كنند
استاد: احكام الهی مشروط به وجود موجودات نیست مثل قانونگذاری نیست شما مؤید هستید با بیان دیگر آن كسانی كه می گویند كه حكم مشروط به وجود موضوع نیست در آنجا عدم العباء از اقتران را مورد نظر دارند یعنی در یك ظرف ذهنی این موضوع را آبی از وجود نمی دانند و خود موضوع را به نسبت وجود و عدم مطلق می دانند صحبت ما در آن جایی است كه موضوع آبی از وجود است یعنی شرایط در وضعیتی و به نحوی است كه اصلا امكان تحقق یك این چنین چیزی دیگر وجود ندارد بحث در اینجا است آیا در این وضعیت باز شارع حكیم می تواند حكمی را تشریع كند با این لحاظ كه مكلف قادر بر اتیان به او الی الابد نخواهد بود؟ به طوری كه الان فرض كنید آیا ما دارای جناح هستیم كه بال بزنیم كه مثلا شارع بگوید چون احتمالا بشر روزی جناح پیدا می كند و برای آن روز از الان حكم جعل كند كه در سه سال دیگر اگر بال درآورد، حكم او چیست؟ آیا حرمت ندارد كه بال بزند و برود خانه مردم؟ تشریع این مسئله در شرع نشده است و خنده دار است كه بگویند كه یك مشّرع حكیم برای یك حكم مبادا، یك موضوع و وصف تعلیقی و موضوع مفروض ذهنی بیاید و حكم جعل كند كه شارع آمده برای روز یكه مابتوانیم با ما وسیله ای مانند هلیكوپتر درست كنیم و در آن بنشینیم فرض كنید نشستن در هلیكوپتر ﴿اسم به این قشنگی، بالگرد چیست؟ طیاره هم می چرخد﴾ برای این آمده حكم جعل كرده گفته خودت بال نداری ولی اگر وسیله ای درست كردی و در آن نشستی كه می توانی بروی و خانه همسایه را ببینیی حرام است. یعنی رؤیت منزل همسایه، چون منزل، منزل اجنبیه است و در آنجا منزل، منزل خصوصی است و اختیار رؤیت و عدم رؤیت به عهده صاحب البیت است لذا رویت منزل همسایه تصرف و تجاوز از حد است و این می شود حرام است. یا رویت فعلیت دارد و در این كه خود انسان یك روزی بر اثر فرض كنید اختلالات ژنتیكی، براثر دستكاری كه بعدا احتمال می دهیم بالی پیدا كند و این چنین وضعیتی پیدا كند كه خود انسان بدون وسیله مثلا انسان با كایت هم پرواز می كند و رؤیت منزل همسایه بدون اجازه صاحب البیت حرام است. ولی صحبت در نفس آن عملی است كه به خود مكلف بدون لحاظ رؤیت است یعنی شارع بگوید بال زدن تو می شود حرام، نه رویت، این برای چیست؟ وقتی فرض كنید درده سال دیگر یا صد سال دیگر و در آینده بشری درست شود كه افراد انسان به این شكل در بیایند و خنده دار است كه فقط در عالم تصور و عالم ذهنیت این مسئله است این حكم پرزدن انسان یا حكم امور دیگری به طور كلی در اختیار انسان نیست از این نقطه نظر اصلا معنا ندارد. یا مثلا برده در زمانی بوده ولی الان شرایطی است كه نیست امام زمان هم ظهور كند برده نمی آورد، اسلام در همه جا گسترش پیدا می كند در شرایط فعلی مسئله فرق می كند موضوعاتی كه به طور كلی درگذشته بودند و موقعیت آنها گذشته و به طور كلی صحبت در این است كه در تشریع آورده نمی شود نه این كه در تشریع بیاید منتهی فعلیت و تنجز آن موقوف به شرط الوجود باشد شارع این مسئله را نمی تواند تشریع كند فرض كنید كه به طور كلی اگر یك دینی بعدا تشریع شود، ناسخ دین اول است این هم به یك همچنین وضعیت است. بنابراین كه قدرت مكلف و اختیار مكلف به او تعلق نتواند بگیرد یك این چینن چیزی را شارع به چه ملاكی تشریع كند؟ تا این كه بعدا آیا مكلف قادر باشد یا نباشد؟ به چه ملاكی شارع تشریع كند؟ شارع می خواهد كتابش را قطور كند كه بگوید چقدر دین من فروعات زیاد دارد و به قول آقایی كه صحیفه سجادیه نوشته است و دعای دروغ من درآوردی نوشته است. تو كه می گویی این روایت من درآوردی است و از امام نیست و عبارات او غلط است. تو بیجا كردی صحیفه سجادیه نوشتی! به چه حقی؟ خودت می گویی دعا من درآوردی است در عین حال هم می نویسی!؟ مرحوم آقا فرمودند: می خواهی كتابت را كلفت كنی كه بزرگ شده یعنی علمیت ما تقوای ما!؟ بر مبانی ما این را اقتضا می كند كه شما بیایید كتابی تألیف كنید ومجموعه ای در ادعیه امام سجاد علیه السلام بیاورید با علم به این كه اینها جعلی است و بگویید اینها را نوشتیم. بیخود كردی نوشتی، برای چه نوشتی؟ چرا دعایی می نویسی كه باعث شبهه شود تو كه سند این را نمی دانی بیخود می نویسی! همین كه الان در معرض افراد قرار می دهی حرام است. در راه می آمدیم با فردی صحبت می كردم: آقا شیخ عباس سنگی در چاه انداخته و حالا هزار نفر باید آنرا در بیاورند!. تو كه روایت نوروز را می دانی كه این روایت سندش درست نیست به چه حقی در مفاتیح می نویسی؟ مفاتیحی كه عوام تالی تلو قرآن در منازل قرار داده اند! آیا مجتهد باید این مسئله را حل كند؟ همه افراد كه مجتهد نیستند می گویند هر چه آقا شیخ عباس گفته درست و خوب است! انگار مفاتیح لوح محفوظ است!! اینها مسئولیتهایی است كه عالم دینی در قبال افراد و اجتماع دارد مگر انسان می تواند هر چیزی را بگوید این افرادی كه با كتابها و نوشته های خودشان فقط شك درست می كنند، من بهتر از آنها بلدم هزار تا شك درست كنم. من اصلًا در پیغمبری شك می اندازم بهتر از این مزخرفات، می توانم در اصل رسالت و اصل امامت و اصل معاد و در همه چیز شك بیاندزم. بعضی می گویند چه اشكال دارد؟ شك بیاندازید تا انسان فهمش بیشتر باشد! مگر انسان می تواند هر چیزی را كه به ذهنش رسید بگوید هزار نفر گمراه می شوند با این تشكیكها گاهی شك طبیعی است نسبت به مسئله و طبع قضیه مشكوك است، سندش ضعیف است، دلیلش ضعیف است علی كل حال احمقی حرفی زده است و حرفش پخش شده است ولی گاهی من عمدا شك ایجاد كنم كه چی؟ شك باید ایجاد شود تا تحقیق شود! اگر این چنین باشد تمام زندگی مردم می شود مسائل شكی و تشكیكات و اضطرابات و نه درست نماز می خواند و نه روزه درستی می گیرند این مرض است این دیگر تحقیق علمی نیست این روش یك انسان مریض است كه این نحو كار انجام می دهد.

