جلسه ۶۰۲
1اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لأن الواقع أوسع من تلك المرتبة ألا تری أن الأشیاء التی لیست بینها علاقة ذاتیة لیس وجود بعضها و لا عدمها فی مرتبة وجود الآخر أو عدمه علی أن نقیض وجود الشیء فی مرتبة من المراتب دفع وجوده فیها بأن تكون المرتبة ظرفا للمنفی لا للنفی أعنی رفع المقید لا الرفع المقید
در مباحث گذشته عرض شد كه اصطلاحی كه وضع شده برای سلب مقید این برای رفع خود سلب مقید است یعنی انسان در سلب یك غیر از یك موضوع یك وقتی خود آن موضوع را فی حد نفسه خارج از تعنون به عنوان مقید و تقید به عنوان این مقید و متصف به وصف مقید در كلام قرار می دهد و یك وقتی هم وصف را از خود موضوع یعنی با اثبات موضوع رفع قید از آن می كند یعنی موضوع و ذات موضوع را آبی از اتصاف به وصف و از تقید به قید می داند این دو مسئله است البته شبیه این مسئله و نظیرش مسئله سالبه انتفاع محمول یا به انتفاع موضوع است كه در آن جا یك وقتی شما می گویید كه فلانی این چنین وصفی را ندارد و متصف به این وصف نیست و گاهی نه اصلا به طور كلی می گویید كه فلانی وجود ندارد تا این كه متصف به این وصف باشد یا متصف به این وصف نباشد و مسائل و موارد فرق می كند این طور نیست كه انسان در محاورات خود ناظر به این جهات نباشد در بعضی از جاها انسان نمی خواهد شخص اطلاع بر عدم موضوع داشته باشد كه اصلا همچین موضوعی نیست بلكه صرفا می خواهد نفی یك وصفی را بكند اگر به شخص بگوید این موضوع از اصلش غلط است ممكن است در محاذیری واقع شود كه آنی كه به این شخص می گویید آیا این متصف است یا متصف نیست، اصلا وجود خارجی ندارد كه شما به هم می پرید، اصلا وجود ندارد، اصلا زیدی نیست كه عالم باشد یا نباشد زید عالم نیست یعنی شما دنبال كسی دیگر برو به این قضیه شما نمی رسید در تشخیصِ كسی كه مثلا فلانی اعلم از فلانی است باید از او تقلید كنید می گویی نه او اعلم نیست حالا او اصلا ده سال است كه فوت كرده است آن كسی كه می خواهی از او تقلید كنی اصلا زنده است یا نه تعلق اكیدی به او دارد بدون او نماز و روزه اش قبول نیست بگو برو از كسی دیگر تقلید كن اصلا مرده است و فوت كرده است حالا می خواهی از كه تقلید كنی موارد فرق می كند در محاورات متفاوت است، انسان در جاهای موارد مختلف استفاده می كند مثلا به جای سلب مقید، السلب المقید را در آن جا می آورد یا به جای سلب مقید كه عنوان ظرف باشد.

