اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۱

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 15-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۱

3
  •  تلمیذ: قبل از روحی چیست؟

  •  استاد: قبل از روح هیچ چیز نیست قبل از ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ هیچ چیزی وجود ندارد نه نفسی، نه تعلقی، فقط گل است، خاك است، این روح كه تعلق می گیرد با خودش تدبیر را هم می آورد، تدبیر كه آورد اسم او نفس می شود، تفكر و تعقل را كه آورد اسم او عقل می شود، صورت مثالی كه آورد اسم او بدن مثالی می شود، تمام اینها را یكی یكی با خود می آورد قبل از آمدن او گِل است و ﴿أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَه﴾ در اینجا آن روح است كه به این قوام می دهد و حقیقت شیء به صورت است نه به ماهیت، بنابراین وقتی كه روح در این می آید به این وجود خارجی و قوام خارجی می دهد، وقتی كه روح در آنجا است می توانید بگویید: مذكر یا مؤنث است، مذكر یا مؤنث معنا ندارد.

  •  تلمیذ: فیه برای چیست؟

  •  استاد: فیه به لحاظ بُعد است به لحاظ تأخر است وضمیر یا به این تراب می خورد خاك است یا به شیء می خورد. ولی قبل از اینكه روح به جنین تعلق بگیرد چیزی نیست

  •  تلمیذ: در نزل به روح الامین تذكیر به این جهت است یا به جهت صفت مشبهه؟

  •  استاد: روح الامین به خاطر این است كه مقام او مقام اعلای از مقام ملائكه است بخصوص خود ملائكه، خود ملك خود آن جنبه تذكیر و تأنیث را ندارد، خود ملك فی حد نفسه مذكر است چون مقام و موقعیت او موقعیت تأنیث و موقعیت نزول مرتبه بشری نیست و در آنجا اصلا كیفیت مذكر و مؤنث معنا ندارد. حقیقت ملك در صورت نمی آید تا این كه به واسطه صورت شكل گیری تأنیث و تذكیر پیدا كند. ملائكه وقتی كه جمع بسته می شود مؤنث می شود ولكن ملك فی حد نفسه مذكر است در قرآن هم مذكر است ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾ تتوفكم الملائكی در صورت جمع مؤنث است در صورتی كه مفرد باشد ملك مقام اعلی از صورت دارد لذا طبعا موقعیت اشرف پیدامی كند و مذكر آورده می شود ولذا امین وصفش است نزل به الروح الامین ولی در آن جا اصلا تذكیر و تأنیث نیست در مقام ملائكه كه عقول منفصله هستند و تذكیر و تأنیث نیست منتهی از باب ضیق خناق باید ضمیری برگردانده شود مثل خدا مگر خدا مذكر یا مؤنث است معنا ندارد چون صورت ندارد بالاخره باید ضمیری برگردانده شود و ما می گوییم: هو اللَه ولی حالا بخاطر اینكه زنها خوشحال شوند و حقوق بشر است دیگر می گوییم: هی اللَه لا اله هی، لها الاسماءالحسنی كسانی كه درباره آینه جمال و جلال كتاب نوشته اند و زن را بر مرد ترجیح دادند و دلیل محكم آوردند علت فزونی و برتری دین زن بر مرد این است كه زن در ٩ سالگی به تكلیف می رسد و مرد در ١٥ سالگی یعنی ٦ سال بعد از تكلیف زن تازه مرد به تكلیف می رسد و این دلیل بر این است كه زن از نظر ایمان ترجیح دارد باید دست اینها را گرفت وبه مهد كودكهایی كه دخترهای ٩ ساله را می گذراند برد وبغل آنها نشاند وگفت: بنشینید تا تكلیف را ببینید كه اینها چقدر ایمانشان كامل شده واز عقل شما بالاتر است. این بازی كردن با الفاظ است ما می خواهیم اصلا بگوییم: كه حالا كه مقام زن بالاتر است و زن از نظر هوش و استعداد از مرد هم بالاتر است از نظر ایمان هم كه بالاتر است. خوب ما هم قبول داریم و در این صورت بگوییم: النساء قوامات علی الرجال!!! آیه قرآن را هم عوض كنیم، مثل اینكه كار ما خیلی خراب شده تا حالا خیال می كردیم خودمان یك چیز دیگر هستیم ولی اخیرا می گویند نه آقا اصلا شما از زن خیلی پایین تری هم ایمانت كمتر است چون ٦ سال بعد از زن به ایمان می رسی، اینها فراموش كردند كه وقتی دختر ٩ ساله به پدرش می گوید برای من عروسك بخر اگر نخری نماز نمی خوانم، فراموش كرده اند كه اگر پفك نخری نماز نمی خوانم، به خاطر پفك نماز می خواند. خودشان را به فراموشی می زنند، به خدا می گوییم: هی اللَه الذی لا اله الا هی، یا قل هی اللَه احد اللَه الصمد لم تلد و لم تولد و لم تكن لها كفوا احد، می گوییم دیگر، در می آوریم مطلب اینجا است كه همان طور كه ذات پروردگار این مذكر و مؤنث برنمی دارد آن روح انسان هم مذكر و مؤنث برنمی دارد نه این كه این روح مذكر است اصلا مافوق مذكر و مؤنث است چطور در مسئله ماهیت قائل شدیم كه ماهیت در مرتبه لا اقتضا است به نسبت به وصف و سلب وصف، روح انسان لا اقتضا است به نسبت به تذكیرو نسبت به تأنیث در هر دوی اینها، پس بنابراین مذكر بودن و مؤنث بودن كجاست؟ و مذكر و مؤنث بودن در عالم نفس و مثال است وقتی كه نفس در عالم ماده باشد یا این كه بالاتر از او در عالم مثال باشد در آنجا تذكیر و تأنیث وجود دارد و همین كه از عالم مثال بالاتر رفت دیگر در آن جا شكل و شمایل حدودیه صوریه درآنجا برداشته می شود و هر دوی اینها تبدیل به یك حقیقت واحده می شوند در آنجا مذكر و مؤنث بودن معنا ندارد لذا در اینجا اگر قرار باشد انسان كتابی را بنویسد برای یك فردی از اولیای الهی كه زن باشد باید بنویسد الروح المجرد نه الروح المجرده، چون در اینجا زن است منظور مرحوم آقا در تألیف این كتاب تعریف شخصیت مثالی و نفس ایشان در عالم ماده نبود كه بخواهند تأنیث یا تذكیر بیاورند بلكه منظور اعلائیت و فوقیت مرتبه روح بوده و آنرا خواستند كه آن حیثیت ربطیه و به مقام فعلیت رسیده و وصولش به مرتبه فعلیت عبور از مراتب تذكیر و تأنیث است و ما فوق و تجاوز كردن از مرتبه مثال و ملكوت سفلی است و رسیدن به عالم جبروت است كه دیگر در اینجا فقط معنا است و صورت در آن جا راه ندارد اصلا نه مذكر می شود آورد و نه مونث می شود آورد به طوری كه برای ذات پروردگار هم نه هو اللَه می شود گفت نه هی اللَه گفت، منتهی از باب این كه در مقام ارجاع باید ضمیر برگردد، برای ارجاع آن ضمیر اعلا و اشرف اختیار می شود و اشاره به آن ذات، در اینجا هم پس باید الروح المجرد باشد نه الروح المجرده، تا اینكه لحاظ مسئله در اینجا بشود.