اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۰۱

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 15-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۱

2
  •  تلمیذ: ...؟

  •  استاد: دو نفس زن ومرد، اصلش یكی است ولی وجود خارجی دو تا است این نفس از اول نفس واحده بوده ولكن وقتی كه تعدد پیدا می كند خود نفس مؤنث می شود نه اینكه نفس اول واحد است و بعد نفسهای بعدی واحده می شوند وقتی كه این نفس در ظهور و بروز خارجی است، زوج است، مرد و زن دو نفس دارند پس آن صفتی كه برای نفس آورده می شود صفت مؤنث می شود اصل نفس تأنیث پیدا می كند چون اصل، بروز صفت است.

  •  تلمیذ: ...؟

  •  استاد: قاعده در انسان به زوج و فرد برمی گردد چرا نفس در اینجا این طور است به خاطر این است كه در بدو وجود انسان گر چه نفس واحد است یعنی ریشه نفس یك نفس است، منتهی در ظهور خارجی دو ظهور است یعنی دو نفس داریم دو تدبیر داریم دو نحوه شكل و شمایل و خصوصیات و ظهورات خارجی داریم نمی شود انكار كرد آن وقت صفتی كه برای نفس آورده می شود باید مؤنث باشد نمی شود مذكر باشد، این مسئلة ادبی وبلاغی یك مسئله است، مسئله دیگر این كه نفس، تأنیثش از باب مقایسه با روح است. روح دارای مرتبة عالی و مقام عالی است، در مسئله روح بالاخره باید به واسطه جهت ارتباطش یك جنبة علو داشته باشد و آن نفس به خاطر مرتبه مادونی كه دارد یك مرتبه از آن جنبة روح پایین تر است، آن روح حیثیت تعلق و ربط انسان است به پروردگار كه آن حقیقت وسّر انسان است و نفس مقام تدبیر است مقام تدبیر از مقام تعلق پایین تر است. برای تفاوت بین این دو قضیه در مورد نفس استفاده تأنیث شده است و دربارة روح استفاده تأنیث نمی شود لذا وقتی كه دقت بكنیم می بینیم كه بسیاری از حكما در اینجا اشتباه كرده اند در بعضی از موارد روح مذكر آورده شده است به لحاظ جنبه تعلقی كه به پروردگار دارد ﴿وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ در این وصفی كه مرحوم آقا آورده اند آن جنبه تعلقی را در اینجا مورد لحاظ قرار داده اند و نه جنبه تدبیر بدن را، اگر روح در مقام تدبیر بدن بود باید الروح المجرده گفته می شد كه همان حیثیت نفسانی لحاظ شده است. چون در اینجا بالاتر از این مورد نظر است و اعلای از مرتبه نفس است و اعلای از مرتبه تدبیر است و نفس همان حیثیت ربطیة بین انسان و پروردگار است كه ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ لذا در اینجا آن جنبه مجرد باید آورده شود كه به عنوان مذكر است لذا در آیه شریفه می فرماید: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ﴾ نه لها یعنی وقتی كه آن روح من آمد و آن را تبدیل به انسان كرد آن وقت در اینجا موقعیت مذكر پیدا می كند، یعنی آن حیثیت روحی باعث تذكیر شده است. لذا، له گفته شده است یعنی آن جنبه روحیت من آمده و او را به شكل انسانیت در آورده است پس او باعث مذكر بودنش شده است.