
ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض
تحلیل فلسفی لحاظ مرتبه و واقع در اتصاف ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت و نحوه اتصاف آن به لوازم و عوارض میپردازند. بحث با تبیین دو لحاظِ «مرتبه» و «واقع» آغاز میشود؛ در لحاظ مرتبه، ماهیت بدون در نظر گرفتن وجود خارجی و تنها در حاقّ ذات خود بررسی میشود که نسبت به عوارض، لااقتضاء است. در مقابل، در لحاظ واقع، ماهیت به لحاظ تحقق خارجی مورد توجه قرار میگیرد که اتصاف به وجود یا عدم در آن معنا مییابد. استاد با نقد برخی برداشتهای نادرست در مباحث اصولی و فلسفی، بر اهمیت تفکیک این دو ساحت تأکید کرده و توضیح میدهند که چگونه خلط میان این دو، منجر به اشتباه در فهم احکام و تکالیف میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به نظام امتحان و تشریع، بیان میکنند که دستگیری اولیای الهی و هدایت افراد، متناسب با ظرفیت و کیفیت فکری آنان صورت میگیرد و وظیفه مکلف، حرکت بر اساس حجت شرعی و تلاش برای رسیدن به واقع است.
ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض
5تلمیذ: یعنی نفسالأمر است؟
تفاوت واقع و نفسالأمر
استاد: واقع به نفسالأمر برنمیگردد و نفسالأمر مسئلۀ دیگری است، نفسالأمر یعنی حقیقةُ المسئلة، نفسالأمر از واقع بهتر است و واقع به معنای وقوع است و وقوع به معنای تحقق است و تحقق به معنای ثبوت و وجود است و خیلی دایرهاش ضیق است و اگر نفسالأمر میگفتند بهتر بود، [بهتر بود میگفتند] مرتبهای در نفسالأمری؛ یعنی همان حاقّ ذات هویت، کاری به وجود خارجی نداریم اصلاً کاری به آن نداریم که وجود خارجی دارد یا ندارد، صحبت از همان ماهیت میکنیم و بحث از همان ماهیت است. بله! درست است.
در اینجا نهاینکه خیال کنید که چون سلب مقدّم شده است این را میرساند، لذا این به اهل اصطلاح برمیگردد و به عوام برنمیگردد. اصطلاحاً تقدم سلب بر حیثیت، حکایت از سؤال از مرتبه و نفسالأمر میکند یعنی نفسالأمری که به خود ماهیت و خود هویت ذات برمیگردد و به وجود خارجی آن کاری نداریم. اگر سؤال را اینطور مطرح کردیم که لیسَ الإنسان مِن حیث هو هو بِضاحک و «لیس» را آوردیم و من حیث هو هو را بر انسان مقدّم کردیم و نگفتیم که الإنسان مِن حیث هو هو لیسَ بِضاحک، اگر این طور بگوییم که الإنسانُ مِن حیث هو هو لیسَ بِضاحک خلاف است چون انسان مِن حیث هو هو ضاحک است. در اینجا چون «لیس» بعد آمده است رفع صفت کرده است، اگر رفع صفت صادق است پس اثبات خلافش در آنجا کاذب است و اگر این رفع، خلاف و کذب است پس باید در آنجا اثباتش صادق باشد ولی وقتی که میخواهیم بگوییم که هم اثباتش در اینجا خلاف است و هم رفعش خلاف است ـ هردو خلاف است ـ «لیس» را مقدّم میکنیم و همانطوریکه گفتیم: این یک اصطلاح است والاّ ما چنین چیزی را نمیفهمیم که چون «لیس» را مقدّم کردیم، در اینجا رفع در هردو طرف به مرتبه برمیگردد! ما این مسئله و اصطلاح را جعل کردیم که «لیس» را مقدّم کردیم و به قول مرحوم حاجی:
