
ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض
تحلیل فلسفی لحاظ مرتبه و واقع در اتصاف ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت و نحوه اتصاف آن به لوازم و عوارض میپردازند. بحث با تبیین دو لحاظِ «مرتبه» و «واقع» آغاز میشود؛ در لحاظ مرتبه، ماهیت بدون در نظر گرفتن وجود خارجی و تنها در حاقّ ذات خود بررسی میشود که نسبت به عوارض، لااقتضاء است. در مقابل، در لحاظ واقع، ماهیت به لحاظ تحقق خارجی مورد توجه قرار میگیرد که اتصاف به وجود یا عدم در آن معنا مییابد. استاد با نقد برخی برداشتهای نادرست در مباحث اصولی و فلسفی، بر اهمیت تفکیک این دو ساحت تأکید کرده و توضیح میدهند که چگونه خلط میان این دو، منجر به اشتباه در فهم احکام و تکالیف میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به نظام امتحان و تشریع، بیان میکنند که دستگیری اولیای الهی و هدایت افراد، متناسب با ظرفیت و کیفیت فکری آنان صورت میگیرد و وظیفه مکلف، حرکت بر اساس حجت شرعی و تلاش برای رسیدن به واقع است.
ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض
4در فارسی میتوانیم ـ عربی فرق دارد ـ و در انگلیسی و زبانهای خارجی هم همینطور است که جملهای را که میخواهید بیاورید یا باید با آن ادات استفهام را بیاورید یا نیاورید مثلاً در فارسی میگویید که آیا شما ایستادهاید؟! «آیا» را در ابتدا میآورید. هل أنت قائم؟ این آوردن لفظ استفهام در اول جمله بخواهید یا نخواهید جمله را به استفهام برمیگرداند ولیکن گاهی اوقات ممکن است با این عبارت فارسی مسئله را بیان کنید. وقتی میگویید که تو ایستادی؟ «آیا» را نیاوردید ولی با همین برگرداندن لحن که یک مقدار آن را میکشیم، این جمله از اخباری به استفهامی برمیگردد. در انگلیسی هم همینطور است و لازم نیست که اولش do بیاوریم تا استفهامی بشود، میتوانیم جمله را بهنحو استفهامی بیان کنیم ولی در عربی اینطور نیست و باید الفاظ استفهام آورده شود. پس این به اختیار متکلم است که خود لفظ را بیاورد یا نه.
اصطلاحی که در اینجا هست این است که اگر سلب متأخر از حیثیت باشد، در اینجا اثبات و نفی صفت از آن موضوع به واقع برمیگردد یعنی به لحاظ وجود خارجی برمیگردد. در اینجا دیگر اگر ثبوت یک وصف برای موضوع صادق است، رفع آن وصف از آن موضوع، کاذب میشود و اگر ثبوت آن وصف از موضوع کاذب باشد بنابراین نقیضش باید صادق بشود اما اگر سلب را بر حیثیت مقدّم کردیم، جملۀ ما از حالت واقع به مرتبه برمیگردد.
تعریف مرتبه در اصطلاح فلاسفه
مرتبه در اصطلاح فلاسفه عبارت از حاقّ ذات و هوهویت ذات بدون ملاحظۀ وجود خارجی است. وقتی میگویم که الإنسانُ مِن حیث هو هو یعنی به وجود خارجی او کار نداریم و به مفهوم و ماهیت کار داریم در یک همچنین جایی سؤال ما از انسان در مرتبه است نه از انسان در واقع، لذا در اینجا که ایشان فرمودند: بعض مراتب الواقع، فکر میکنم که مسامحه باشد و خوب بود که ایشان در اینجا مراتب واقع را نمیآوردند چون واقع به اعیان خارجی و تحقق ماهیت به مصداق خارجی برمیگردد. ما مراتب واقع نداریم. همان اتصاف الشیء بالمرتبة مطلب را میرساند و لازم نبود که بگویند: بعض مراتب الواقع چون در واقع مراتب نداریم.
