اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض

تحلیل فلسفی لحاظ مرتبه و واقع در اتصاف ماهیت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت و نحوه اتصاف آن به لوازم و عوارض می‌پردازند. بحث با تبیین دو لحاظِ «مرتبه» و «واقع» آغاز می‌شود؛ در لحاظ مرتبه، ماهیت بدون در نظر گرفتن وجود خارجی و تنها در حاقّ ذات خود بررسی می‌شود که نسبت به عوارض، لااقتضاء است. در مقابل، در لحاظ واقع، ماهیت به لحاظ تحقق خارجی مورد توجه قرار می‌گیرد که اتصاف به وجود یا عدم در آن معنا می‌یابد. استاد با نقد برخی برداشت‌های نادرست در مباحث اصولی و فلسفی، بر اهمیت تفکیک این دو ساحت تأکید کرده و توضیح می‌دهند که چگونه خلط میان این دو، منجر به اشتباه در فهم احکام و تکالیف می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به نظام امتحان و تشریع، بیان می‌کنند که دستگیری اولیای الهی و هدایت افراد، متناسب با ظرفیت و کیفیت فکری آنان صورت می‌گیرد و وظیفه مکلف، حرکت بر اساس حجت شرعی و تلاش برای رسیدن به واقع است.

ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض

2
  • بله! می‌توانیم بگوییم که انسان مِن حیث هی هی ناطقٌ، حیوانٌ، حساسٌ، متحرکٌ بالإراده اینها چیزهایی است که به مفهوم حیوانیت برمی‌گردد ولکن آنچه را که به لحاظ خود وجود به ماهیت انسان برمی‌گردد، در اینجا نمی‌توانیم انسان را به او متصف کنیم و بگوییم که الإنسانُ واحدٌ، الإنسانُ جزئیٌ، الإنسانُ کلیٌ، الإنسانُ واجبٌ، الإنسانُ ممکنٌ، الإنسانُ ممتنعٌ، الإنسانُ متحیّزٌ، اینها را نمی‌شود بر انسان حمل کرد چون در اینجا مفهوم انسان مورد نظر است الإنسانُ مِن حیثُ هو إنسان لا مُتحیّزٌ و لا لا مُتحیّز نه تحیّز برمی‌دارد و نه عدم تحیّز، به این اتصاف شیء و تقیّد شیء به یک وصف یا رفع وصف از شیء در یک مرتبه می‌گوییم.

  • لحاظ دومی که بر ماهیت می‌شود به‌جهت تحقق خارجی و وجود خارجی اوست، به آن لحاظ به این ماهیت توجه می‌شود یعنی به لحاظ ماهیتی که قابلیت وجود دارد کأنّ در اینجا وجود همراه با ماهیت مورد توجه است. می‌گوییم که الإنسانُ کلیٌ در اینجا که می‌گوییم: الإنسانُ کلیٌ یعنی این ماهیت انسان از حیث انطباقش بر افراد خارجی قابل سعه و توسعه است، ضیق برنمی‌دارد، توسعه برمی‌دارد یا می‌گوییم که الإنسانُ جزئیٌ یعنی انسان خارجی جزئی است و قابل توسعه نیست یا می‌گوییم که الإنسان ضاحکٌ یعنی ضحک عرضی است که فقط اختصاص به انسان دارد و حیوانات دیگر نمی‌خندند، این ضحک برای انسان است نه برای ماهیت انسان بلکه برای انسانی است که در خارج موجود است و در خارج تحقق پیدا می‌کند.

  • این مطالبی که ایشان در اینجا بیان می‌کنند مطالب خوب و مهمی است و در موارد دیگر هم کاربرد دارد یعنی فقط صرفاً در مباحث فقهی نیست، در مباحث اصولی هم مسئلۀ لحاظ خود ماهیت مِن حیث هی هی یا ماهیت به شرط وجود خیلی کاربرد دارد و در بسیاری از مطالب مسئله طور دیگری خواهد شد و نتایج استنباط تفاوت خواهد کرد و فهم انسان را در کیفیت ارتباط با مطالب و روایات به‌طورکلی تغییر خواهد داد و بیانش در جای خود خواهد آمد.