
ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض
تحلیل فلسفی لحاظ مرتبه و واقع در اتصاف ماهیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت و نحوه اتصاف آن به لوازم و عوارض میپردازند. بحث با تبیین دو لحاظِ «مرتبه» و «واقع» آغاز میشود؛ در لحاظ مرتبه، ماهیت بدون در نظر گرفتن وجود خارجی و تنها در حاقّ ذات خود بررسی میشود که نسبت به عوارض، لااقتضاء است. در مقابل، در لحاظ واقع، ماهیت به لحاظ تحقق خارجی مورد توجه قرار میگیرد که اتصاف به وجود یا عدم در آن معنا مییابد. استاد با نقد برخی برداشتهای نادرست در مباحث اصولی و فلسفی، بر اهمیت تفکیک این دو ساحت تأکید کرده و توضیح میدهند که چگونه خلط میان این دو، منجر به اشتباه در فهم احکام و تکالیف میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به نظام امتحان و تشریع، بیان میکنند که دستگیری اولیای الهی و هدایت افراد، متناسب با ظرفیت و کیفیت فکری آنان صورت میگیرد و وظیفه مکلف، حرکت بر اساس حجت شرعی و تلاش برای رسیدن به واقع است.
ماهیت و اتصاف آن به لوازم و عوارض
1درس ششصدم
بحث ماهیت و تفسیر ماهیت (5)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
و لیس إذا لَم یَکُن لِلمُمکنِ فی مَرتبةِ ماهیّته وجودٌ، کان لَه فیها العَدم لِکونهِ نقیضَ الوُجود لأنّ خُلوَّ الشَیء عن النَقیضَین فی بعضِ مراتبِ الواقع غیرُ مُستَحیل بَل إنمّا المُستَحیل خُلوُّه فی الواقِع لأنَّ الواقع أوسَع مِن تلکَ المَرتَبة.
مرحوم آخوند در بحث ماهیت و اتصاف ماهیت به لوازم و عدم اتصاف فرمودند که خود ماهیت در مرتبۀ هویت ذات خودش نسبت به عوارض وجود و عوارض خود ماهیت لا اقتضاء است چون ذات ماهیت فیحدّنفسه عبارت از همان حدی است که ذاتیات ماهیت را تشکیل میدهد مثلاً فرض کنید ـ شاید روشنتر از این مثال پیدا نکنید که مطلب بهنحو دقیق بیان شود و بعد هم مثالهای دیگر راحت تطبیق داده میشود ـ حتی در اربعه که زوجیت لازمۀ اربعه است، نمیتوانیم خود ماهیت زوجیت را در تعریف اربعه بیاوریم چون این زوجیت گرچه از لوازم اربعه است ولکن با خود مفهوم اربعه مِن حیث هی هی از حیث همان خود اربعه منافات دارد پس میتوانیم بگوییم که إنّ الأربعةَ مِن حیث هی هی لا زوجیّة لا فردیّة؛ لا زوجٌ و لا فردٌ، اربعه مِن حیث هی هی یعنی مفهوم اربعه خودش فیحدّنفسه با مفهوم زوجیت در اینجا منافات دارد و دوتا است و این مثالی است که از این صریحتر برای این مطلب نیست چه برسد به اینکه اربعه را متصف به وجود یا متصف به عدم کنیم یااینکه اربعه را متصف به وحدت یا متصف به کثرت کنیم، اینها مسائل و عوارض خارج از مفهوم اربعه است.
وجود دو لحاظ در ماهیت
بهطورکلی دو لحاظ در ماهیت میشود؛ یکی لحاظ مرتبه که در اصطلاح حیثیت مرتبه است و لحاظ دوم حیثیت وجود است یعنی ماهیت را یک وقت به لحاظ خودش درنظر میگیریم که لحاظ مرتبه است یعنی همان هویت ذات خودش بدون لحاظ وجود و انطباقش در خارج، خود آن مفهوم درنظر میآید، دراینصورت این ماهیت چیزی جز همان ذاتیات خود آن شیء نیست. انسان عبارت از حیوان و ناطق است و نمیتوانیم حیوانیت و ناطقیت را از انسان سلب کنیم و بگوییم که الإنسانُ لیسَ بِناطقٍ کما أنّه لیس بِحیوانٍ، این غلط است. در اینجا یا ناطقیت بر انسان صادق است یا لا ناطقیت صادق بر انسان است که نقیض ناطق است، یکی از این دو صادق است ولکن فرض کنید میتوانیم تعجب را از انسان سلب کنیم، الإنسانُ لیس بِمتعجّبٍ، الإنسانُ لیس بِضاحکٍ، الإنسانُ مِن حیث هو هو خود انسان بدون وجودش لیس بِضاحکٍ؛ ضحک ندارد و خود این اقتضاء میکند که همان ماهیت خود انسان فیحدّنفسه در اینجا مورد نظر باشد یعنی این ماهیت انسان فیحدّنفسه متعجب نیست، حیوانیت و ناطقیت است، به ضحک چهکار داریم؟ به تعجب چه کار داریم؟! به کتابت و شعر و مانند اینها چهکار داریم؟!
