جلسه ۶۰۰
6تلمیذ: مگر مكلف به واقع نیستند؟
استاد: كی؟
تلمیذ: كل انسانها كل مكلفین
استاد: در صورتی كه به واقع دسترسی داشته باشیم ما در این جا می گوییم كه كسی كه می تواند به واقع برسد باید به واقع برسد همان علامه حلی هم می خواست به واقع برسد به واقع می رسید ولی در مرتبهای بوده كه صفا و اخلاص داشته و حضرت هم ایشان را در همان مرتبه راهنمایی كردند به یك راهی ممكن است كس دیگری باشد كه انتظار دیگری داشته باشد، توقع دیگری داشته باشد و فكرش فكر دیگری باشد آن را به چیز دیگری راهنمایی میكند هر كسی را بر اساس حیثیت و فكرش و انتظارش و خواستش كه چه می خواهد كسی می خواهد به فقه و مسائل برسد میگویند خیلی خوب كمكش می كنند كسی می خواهد به حاق واقع برسد می رسد و درك می كند حال كه به واقع رسیدی یا مجاز به اظهار و بیان هستی یا مجاز نیستی این مطلب دیگری است در موارد تقیه امام مجاز به بیان حكم نیست گاه جلوی همه حكم خلاف را بیان می كند این موردی است كه مجاز نیست وقتی كه تقیه رفع میشود در مقام بیان، مسئله را بیان می كند و این برگشت به هر چه كه در ذات است و بین این دو منافات ندارد ما مكلف هستیم كه خود را به واقع برسانیم و این وظیفه ماست و راه برای این مسئله مثل همان كسی است كه می خواهد تقلید كند باید از مجتهدی تقلید كرده كه قلب او متصل باشد و نفس او متصل باشد حال شما میگوئید این نیست تا وقتی كه همچین كسی پیدا نشده از كسی تقلید كن كه نزدیكتر به بقیه باشد دیگر تا اینجایش ﴿اشاره به گلو﴾ توی دنیا نرفته باشد بگرد دنبال كسی كه از این نظر نزدیكتر باشد تا این كه به آن فرد مورد نظر برسی در خانه نمان و بگو كه همچین كسی نیست اگر انسان جوینده باشد به مطلب میرسد و در این مطلب تفاوتی در این قضیه ندارد بحث، كه بحثِ واقع نیست كه انسان به واقع برسد یا نرسد در تكلیف بحث این است كه انسان به حجت و منجز شرعی برسد چه واقع باشد چه نباشد در بیان امام برای بعضی اصحاب ممكن است در آن مرتبه آن طور نبوده است و فقط در یك برهه كه نسبت از نقطه نظر خود فهم مسائل این در آن حدی نبود كه بخواهد جنبه معارض داشته باشد و معاند داشته باشد آن طور نبوده است امام كه ارجاع میدهند به آن چیز در آن موقع حضرت خودشان لابد پشتوانه او هستند و او را نگه میدارند و این طور نبوده كه حضرت گفتند تا آخر عمر هم همین طور باشد بسیاری از افراد در زمان حیات خودشان در یك زمانی مورد تأیید بودند علی بن حمزه در یك زمانی مورد تأیید بود و حضرت موسی بن جعفر ﴿علیه السلام﴾ ارجاع میدادند یكدفعه آدم برمیگردد و چه میشود یا آن هلالی همینطور خیلی از افراد در یك برههای از زمان خودشان مورد تأیید بودند یعنی این نفس در آن موقع و وضعیت به نحوی بود كه آن مقام ولایت آنها ساپورت میكرد و راه میانداخت و پشت آنها را داشت وقتی آن وضعیت تغییر پیدا میكند طبعاً آن هم خودش را كنار میكشد این مسئله كلی است حالا نسبت به هر شخصی قضیه تقلید نسبت به هر شخصی متفاوت است نسبت به افراد عوام مسئله عوام میگویند برو یك افراد صالحی پیدا كن و خصوصیاتی داشته باشد گاهی نه، شخص عوام نیست خودش اهل فهم است خودش اهل بصیرت است آن را دیگرحضرت نمیفرماید برو كسی را پیدا كن، به او میگوید دنبال كسی برو كه لا یجوز الفتیا من اللَه لایستفتی الّا بصفاء سرّه دنبال این بروخلاصه ما مأمور به منجزیت و حجیت هستیم شخصی كه به این مراتب رسیده است با حفظ این مرتبه كلام او مانند كلام تقیه موسی بن جعفر میشود موسی بن جعفر در یك جا سه حكم بیان میكند در جایی صلاح می بیند كه حكم واقع را نگوید و ما نمی دانیم كه چرا صلاح نمی بیند صحبت این است كه به این مرتبه رسیده است وقتی سوال می كند می خندد یعنی من می دانم نمی گوید كه من نمی دانم ای عجب نفهمیدم میگوید میدانم در این حال شما برو این كار را بكن یكوقت من راجع به قضیهای از مرحوم آقا سئوالی كردم ایشان گفتند وجوب چنین مسئلهای با فرض چنین شرایطی، آیا شما هم هم اكنون آیا باز قائل به وجوب چنین مطلبی هستید با این چنین شرایطی ایشان فرمودند برو فلان كار را بكن تو كاری نداشته باش این همین است دیگر با وجود این كه نظر نظر مخالف است ولی در عین حال ما طلبهایم دیگر، طلبگی كردیم فرمودند: تو كاری نداشته باش! خوب این یك مطلب دیگر است

