جلسه ۶۰۰
4سؤال: پس با این حساب وجود امثال اجتماع نقیضین و امتناع نقیضین و دور و امثال ذلك واقعیت پیدا نمیكند
استاد: در مورد واقعیت و وجود صحبت میكنیم بالاخره صحبت در مورد اصول در مورد احكام وجودیه است و راجع به تكالیف خارجیه است احكام و تكالیف خارجیه یا ثبوتش برای مكلف است یا رفعش آن جا اشكالی ندارد در اصول بحث از طبیعیات نیست طبیعیات برگشتش به فلسفه است اگر هم در اصول از طبیعیات بحث شود به لحاظ وجود خارجی است وقتی كه شارع شرب خمر را حرام میكند ماهیت شرب خمر من حیث هی هی كه حرام نیست بلكه به لحاظ وجود خارج حرام است بنابراین هر قضیه طبیعیه در اصول ملاحظه میشود به لحاظ وجود خارجی است و الا خمر من حیث هوهو نه حرمت دارد نه حلیت دارد هیچكدام زیرا خمر، خمر است ماهیی من الماهیات مانند شجر كه ماهیت از ماهیات است یا ماء خبز، نان، برنج تمام اینها ماهیت من الماهیات خود اینها فی حد نفسه كه حرام نیستند وقتی كه مسئله شرب به آن ضمیمه میشود وجود خارجی میشود مسئله اكل ضمیمه میشود وجود خارجی میشود فعل از افعال مكلف ضمیمه میشود وجود خارجی میشود بحث در اصول گرچه بحث روی طبایع نوعیه میرود ولكن طبایع نوعیه من حیث هی هی نیست بلكه به لحاظ تعلق وصفی است از اوصاف مكلف بر او إمّا شرب إمّا اكل اما تصرف من التصرفات برگشت به وجود خارج است نه به خودش
تلمیذ: مرحوم علامه طباطبائی در حاشیة كفایهاش این جوری مطرح كردهاند چون در اصول از اعتباریت صحبت میشود، اصلًا مفهوم ندارد
استاد: بله همین است منظور من هم همین است عبارت فرق میكند در بحث از اصول چون مفاهیم بر اساس فعل مكلف است پس بنابراین باید نباید از خود آن اعتبار من حیث هو هو باید در این جا بحث كرد بحث از اصول به خود تعلق حكم به فعل مكلف به لحاظ وجود خارجی برمیگرد منتهی همان طوری كه عرض كردم اینها آمده اند و اشكالی كه مرحوم نایینی در این جا آمدند حكمی را كه روی قضیه طبیعیه به لحاظ وجود خارجی رفته اشتباه ایشان و به تبع ایشان آمدند حكم را روی خود ماهیت من حیث هی هی بردند و این اشكال ایجاد شده است خود خمر من حیث هی هی لا حرام و لا حلال شیء من الاشیاء خود نكاح من حیث هو هو لا حرام و لا حلال شیء من الاشیاء ولی این نكاح وقتی كه جنبه اعتبار به خودش بگیرد اعتبار حلیت به خود بگیرد میشود وجود خارجی یا اعتبار عدم حلیت به خود بگیرد در غیر مورد جواز شارع زنا میشود و عبارت است از وجود خارجی بنابراین صحبت از اجتماع نقیضین و یا عدم اجتماع نقیضین اگر بخواهد در اصول بیاید باید به لحاظ وجود خارجی باشد كه در این جا اشتباه به وجود آمده است سئوال: در منطق اجتماع نقیضین محال را به لحاظ وجود خارجی نكرده؟ نه این بحث فلسفه است یعنی فلسفه در واقع این لحاظ وجود در منطق را نكرده؟ بحث منطق به وجود برمیگردد به وجود و عدم منطق عبارت است از ترتیب قضایایی كه انسان را به یك نتیجه اثباتی یا نتیجه سلبی به محاذات وجود خارجی و به حكایت از وجود خارجی برساند اصل منطق برای این است در بحث فلسفه آمده از این جا پا فراتر رفته به خود حقایق اشیائ من حیث هی هی نظر میكند در منطق بحث این نیست كه نظر بشود به حقیقت شیء من حیث هی هی بلكه نظر در منطق و تأثیر صغری و كبری به حقیقت الشیء من حیث انطباق شی بمصادیق الخارجیه نگاه می كند و مسئله انطباق و اجتماع نقیضین مطرح است ولی در بحث فلسفی یك مقوله دیگری را ضمیمه میكند و ان عبارت است از صحبت از حقیقت الشیء و صرف نظر از وجود خارجی و صرف نظر از عدم بالاخره یك وعائی میخواهد فقط دعای ذهن است لذا همین قضیه وقتی كه وجود پیدا می كند در همین مسئله امتناع نقیضین پیدا می شود در خود ذهن این ماهیت یا متحقق است یا نیست؟ در آن جا مسئله اجتماع نقیضین مطرح می شود ولی صحبت در این است كه وقتی ذهن ماهیتی را تصور می كند در تصور آن ماهیت آیا تصور لوازم وجود و عوارض وجود را هم ذهن می كند یا نه؟ در خود ذهن نه، تصور ماهیت را می كند بدون لحاظ عوارض وجود پس بنابراین ذهن در تأمل عقلی خود و در تحلیل عقلی خودش می تواند شیء را عاری كند هم از اثبات و هم از نفی در مرتبه نفس ماهیت اما در مرتبه خارج دیگر نمیتواند این كار را انجام دهد از عهده او خارج است و بالاخره یك وعائی ذهن دارد كه قبلًا در وجود محتاجش میكند تا این را تصور كند خود ذهن ظرف ذهن است ظرف نفس است همین كه ذهن این كار را انجام می دهد این كه ماهیت را در خود تصوّر می كند تصوّر این، تصوّر ملازم با ادراك وجود است یا تصور بدون ادراك وجود است؟ بدون ادراك وجود است

