جلسه ۶۰۰
3جانا خوب ورد آوردهای لیك سوراخ دعا را گم كردهای باید ببینیم كه این دعا برای كجاست این دعا مال بالاست یا مال جای دیگر است همین جوری دعا خواندن، مفاتیح را باز كند از اول بخواند تا آخر، بعضیها اینطوری بودند همینطور باز میكرد از اول، خوب دعاست دیگر! دعا هم خدا گفته، پیغمبر هم گفته! بخوان، دعای كمیل میخواند بعدش هم زیارت عاشورا میخواند بعد دعای صباح! بابا دعای صباح مال صبح است شخصی در مشهد از رفقا كه الان از اكابر و بزرگان است! پیش من آمد و گفت می خواهم پیش آقا بروم گفتم چه می خوای بگویی گفت می خواهم بگویم عصر جمعه به جای سمات زیارت عاشورا بخوانیم چون حالش بهتر است گفتم احمق، زیارت عاشورا مال صبح است نه مال عصر جمعه! گفت آخه انسان در زیارت عاشورا حال بهتری آدم پیدا میكند، گفتم خاك بر سرت كنند این را میگویند: حال خریت یعنی جایی كه خود امام میگوید صبح بگو، این میگوید نخیر حال بنده بهتره میخواهم عصر بگویم این فقط باید یونجه جلویش بریزند، حیف نان حیف آن نان و حیف آن زحمت خبّاز كه میآید نان میپزد عصر جمعه را باید دعای سمات خواند روایت داریم كه از امام صادق عصر جمعه سمات بخوانید و صبحها زیارت عاشورا بخوانید چند سال پیش در جحفه بودیم احرام بستیم و مدیر كاروانها عرب بودند مقلدین همین آقایانی كه عرب بودند حالا در قم یا جای دیگر، و احرام نبسته بودند به آنها گفتم چرا احرام نبستید؟ یواشكی ما را كشید كنار گفتند ما اینجوری احرام نمیبندیم، احرام برنامه دارد ما باید زیارت عاشورا بخوانیم گفتم زیارت عاشورا جا دارد احرام دعا دارد گفتم احرام كه زیارت عاشورا ندارد اگر احرام زیارت عاشورا داشت ائمه میفرمودند زیارت عاشورا بخوانید، دعای علقمه بخوانید، توی سر خودتان بزنید، این حرفها نداریم نهخیر، رفتند شروع كردند زیارت عاشورا خواندن كنار مسجد جحفه، سینه زدن! موقع احرام سینه زنی! دسته راه بیندازند! ما هم نظاره میكردیم بر حال و احوال! خوب عرب هستند! مثل اینكه با غیر سینه زدن تقرب به خدا پیدا نمیشود، خلاصه زدن تو سر و صورت و گریه و فلان، علی كل حال ما تخطئه نمیكنیم، چون هر كسی بین خود و خدای خودش ... اما: ﴿ره چنان رو كه رهروان رفتند﴾ این آقا آمده بود پیش ما عصر جمعه به جای دعای سمات، زیارت عاشورا خوانده شود حالا از اركان است! بیش از این آبرو نبر و همین جا تمامش كنید! تا تتمه ارادتی كه بابایم به شما دارد از بین نرفته و قضیه همین جا ختم شود خلاصه بخیر گذشت همین آقا در وقتی كه شب در منزلش جلسه بود، شبهای ماه رمضان، این سیدی كه بغل من نشسته مجبورش میكرد مناجات امیرالمؤمنین در مسجد كوفه را بخواند ایشان كه مشغول میشد خودشان میرفت بیرون اتاق مشغول نماز خواندن! خوب خودت هم بنشین، اگر قراره این درست باشد چرا خودت پا میشوی میروی؟ میرفت نافلة نماز شبهای ماه رمضان میخواند این میشود مقدسی! مقدسی و نفهمی! یا تو ما را سر كار میگذاری، بعد چراغها را خاموش می كرد! پس معلوم ما را سر كار می گذاری، این بچهها را سرشان گرم میكنی و خودمان به مسائل مهمتر و نماز از این چیزها بپردازیم! اینها صد سال كه سهل صد میلیون سال هم بخواهند انجام بدهند توی همان حدود خودشان باقی می مانند و به اندازة یك سانت اینها فهم پیدا نمیكنند هر چیزی جای خودش دارد در مرتبه همین طور است هر چیزی در جای خود باید لحاظ شود در مرتبه لحاظ مرتبه، اقتضایش اقتضای آن مرتبه عدم المنع من الخلو من النقیضین است آن خلو من النقیضین كه ممتنع است به وجود خارج برمیگردد یعنی در واقع این ماهیت از نقطه نظر خارج یا باید متصف به وجود باشد یا باید متصف به عدم باشد یا باید متصف به ضحك باشد یا باید متصف به عدم ضحك باشد چرا؟ زیرا اصلا بحث ارتفاع نقیضین برگشتش به عدم و وجود است اما الوجودالصرف و عدم الصرف إمّا الوجود المقید و عدم المقید وجود مقید مثل ضحك و جلوس و كتابت مثل شعر و عكس و امثال ذلك وجود مطلق كه عبارت از همان وجود مطلق، قضیه ارتفاع نقیضین و مسئله امتناع اجتماع نقیضین برگشتش به مسئله وجود و عدم است كه به واقع خارجی برمیگردد اما صحبت در مرتبه و در نفس الامریت ماهیت این مسئله اجتماع نقیضین نیست خود ماهیت من حیث هی لا اقتضا است نه اقتضا لا، است لا را اول بیاورید لا اقتضا است نسبت به صفاتی كه این صفات عارض بر ماهیت هستند منتهی به لحاظ خود وجود

