جلسه ۶۰۰
2تلمیذ: یعنی نفس الامر است؟
استاد: واقع به نفس الامر بر نمی گرد نفس الامر مسئله دیگری است نفس الامر یعنی حقیقی المسئله نفس الامر از واقع بهتر است واقع به معنای وقوع است وقوع به معنای تحقق است تحقق به معنای ثبوت و وجود است و دایره اش ضیق است نفس الامر بهتر بود مرتبه ای است در نفس الامری یعنی حاق ذات و هویت، كاری به وجود خارجی ندارد اصلا وجود خارجی دارد یا ندارد ما صحبت از همان ماهیت می كنیم بحث ازهمان ماهیت است بله درست است خوب در این جا سلب را اصطلاحا نه این كه خیال بكنید كه سلب مقدم شده این را می رساند نه اصطلاحاً برمی گردد به اهل اصطلاح به عوام برنمی گردد اصطلاحاً در تقدم سلب بر حیثیت حكایت از سوال می كند از مرتبه و نفس الامر یعنی نفس الامری كه به خود ماهیت و خود هویت ذات برمی گردد و به وجود خارجی كاری نداریم سوال را اگر این طور مطرح كردیم كه لیس الانسان من حیث هو هو بضاحك اگر لیس را آوردیم بر انسان مقدم كردیم من حیث هو هو نگفتیم الانسان من حیث هو هو لیس بضاحك اگر این طور بگوییم الانسان من حیث هوهو لیس بضاحك خلاف است چون ضاحك انسان است در این جا لیس بعد آمده است رفع صفت را كرده است اگر رفع صفت صادق است پس اثبات خلافش در آن جا كاذب است اگر رفع خلاف و كذب است پس اثباتش باید در آن جا صادق باشد مانند وقتی كه میگوییم هم اثباتش در این جا خلاف است و هم رفعش خلاف است هر دو خلاف است لیس را مقدم میكنیم میگوییم لیس الانسان این جهت اصطلاح است كه آمده است و وگرنه ما چنین رمزی نمیفهمیم كه چون لیس را مقدم كردیم در این جا رفع در هر دو طرف به مرتبه برمی گردد ما درآوردیم و جعل كردیم مسئله را، چون لیس را مقدم كردیم رفع در هر دو طرف به مرتبه برمی گردد ما این اصطلاح را جعل كردیم كه لیس را مقدم كردیم و به قول مرحوم حاجی و قدّ من سلب علی الحیثیه حتی یعم عارض المهیه الماهیه كه نه تنها شما بتوانید عارض وجود را سلب كنید بلكه حتی عوارض ماهیت را از وجود سلب كنید تعجب را بخواهید از ماهیت سلب كنید ضحك را از ماهیت سلب كنید آن چه را كه مربوط به ماهیت است منتهی ماهیت به لحاظ وجود نه به لحاظ ماهیت من حیث هی هی این اصطلاح است كه لیس در این جا مقدم شده است بنابراین مسئله ای در این جا وجود دارد این است كه طبق فرمایش مرحوم آخوند لحاظ مرتبه، اقتضا می كند كه سلب به رفع وصف بخورد نه این كه در این جا سلب به آن خود رفع بخورد یعنی در این جا سلب مقید شده است نه السلب مقید به عبارت دیگر در این جا این رفع آمده است به مرتبه خورده است، خود مرتبه در این جا رفع شده است یعنی وصفی كه در این جا برای انسان آورده شده است رفع این وصف است در این مرتبة نفس الامری بودن ماهیت و در مرتبة حاق ذات خود ماهیت، نه این كه ما در این جا آمدیم و خود رفع را مقید كردیم و گفتیم كه این الانسان در این جا كه رفع است مقید است به عدم الضحك لیس الانسان بضاحك لیس الانسان من حیث هوهو بضاحك، معنای آن این است كه انسان من حیث هو هو، لااقتضا است به نسبت به ضحك، نه این كه انسان من حیث هوهو اقتضای عدم ضحك را دارد كه بشود الرفع المقید رفعی كه مقید به ضحك است انسان من حیث هو هو اقتضای عدم ضحك را میكند مقتضی عدم ضحك است پس عدم در این جا مقید به ضحك شد عدم ضحك ولی در این جا گفتیم كه نه در این جا خود رفع مقید است یعنی ضحك را برداشتیم از خود انسان این رفع مقید است یعنی رفع آن چه كه تقیید شده است به خود همان انسانی كه تقیید شده است یعنی انسان من حیث هو هو لا اقتضا است نسبت به خود ضحك است این كلام مرحوم آخوند است و مطالب دیگری را در مواقفی نقل میكنند كه خلاف این است توضیح مطلب: و لیس اذا لم یكن بالممكن فی مرتبی ماهیه وجودٌ ﴿كاش این كتابها از جهت ویراستاری بهتر بود تا فهم مطالب راحت باشد﴾ این طور نیست كه برای ممكن اگر در مرتبه ماهیت، وجودی نباشد كان له فیها العدم پس برای ممكن در مرتبه ماهیت عدم باشد وقتی كه ماهیت در مرتبه خودش وجود ندارد و اقتضای وجود نمیكند ماهیت انسان اقتضای وجود نمیكند اقتضای خودش و ذاتیات خودش است حیوانیت و ناطقیت و چیزهای دیگر خود ماهیت انسان در مرتبه و در نفس الامر نه اقتضای وجود میكند نه عدم الماهیه من حیث هی لا لیس و لا ایس، نه اقتضای عدم میكند و نه اقتضای وجود وقتی ماهیت را تصور كنید همراه با آن ماهیت وجود را درذهن شما نمی آید عدم هم در ذهن شما نمیاید در این جا فقط تصور نفس الامر است فقط تصور خود ذاتیات شیء است بدون حكایت از خارج و بدون اتصاف امر زائد كه وجود باشد یا عدم این یك تصور ماهیت، تصور ماهیت سازج و خالص بدون ضم و ضمیمه و لیس این طور نیست كه وجود نداشته باشد و كان له فیها العدم پس عدم باید داشته باشد چون عدم نقیض وجود است لكونه نقیض الوجود چرا؟ لان الخلو الشیء ان النقیضین فی بعض مراتب الواقع المستحیل خلوشیء از نقیضین یعنی ارتفاع نقیضین گرچه ارتفاع نقیضین محال است چنانكه اجتماع نقیضین هم محال است ولی آن محالیت نقیضین و ارتفاعش یا اجتماعش را كجا باید در نظر بگیریم گفت:

