جلسه ۵۹۹
1اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و لیس أن الإنسانیة إذا لم تخل من وحدة أو كثرة أو عموم أو خصوص یكون من حیث إنها إنسانیة إما واحدة أو كثیرة أو عامة أو خاصة
ماهیت خودش فی حد نفسه، اتصاف به حیثیت وجود و حیثیت وحدت و حیثیت كثرت را ندارد و حیثیت ماهیت یك مفهوم كلی است كه همه مصادیق خودش را شامل می شود به حد سوی، در رفع تناقض بین این دو مطلب مرحوم آخوند توضیح می دهند و می فرمایند كه مقصود از عدم اتصاف ماهیت به كلیت عبارت است از صدق او بر افراد و مصادیق مختلفه، به هر چیزی كه بر افراد مختلف به عنوان یك مفهوم مشترك صدق كند این مفهوم را عام و كلی می نامند مثل اسماء اجناس كه اینها دلالت بر خود نفس جنس دارند و دلالتشان بر مصادیق مختلف به لحاظ وجود آن جنس در این مصادیق است، به این جهت آنها بر آن افراد صدق می كنند لذا كلیت از این نقطه نظر می تواند برای ماهیت نقص باشد ولی خود ماهیت فی حد نفسه اقتضای وحدت را نمی كند یعنی وقتی انسان بخواهد یك ماهیتی را از هر ماهیتی را بخواهد تصور كند همراه با این ماهیت آن وحدت هم بخواهد انتزاع شود این مسئله را انسان نمی تواند از ماهیت انتزاع كند یا همراه با تصور ماهیت یك كثرت در ذهن بیاید یك همچنین مسئله ای هم نیست زیرا اصلا ماهیت فی حد ذاته اقتضای وحدت و كثرت را نمی كند، كثرت به مصادیق ماهیت بر می گردد نه به خود ماهیت ونیز وحدت به مصداق ماهیت باز می گردد نه به خود ماهیت، پس بنابراین وحدت و كثرت از اوصاف ماهیت نیستند بلكه از اوصاف وجود است البته در تشخص وجودی، وجود آن اقتضای واحد را می كند و یا این كه وجود اقتضای كثرت را می كند این مربوط به وجود است وقتی كه زید را در نظر می گیریم این زید فی حد نفسه اقتضای وحدت را می كند چون وحدت در تشخّص این انتزاع ذاتی از اوست و همین مسئله نسبت به ذات باری تعالی هم وجود دارد یعنی وحدتی كه در زید هست این وحدت نفس آن وحدت لازمه برای تعین و تشخّص است ممكن است كه برای این وحدت نظایر و اقران و امثالی هم وجود داشته باشد، عمر هم باشد آن هم وارد است، بكر باشد آن هم وارد است یا این كه برای این وحدت دیگر نظیر و مثل وجود نداشته باشد كه عبارت است از همان وجود بحت و بسیط كه باری تعالی است لذا در این مسئله دقت كنید كه انتزاع وحدت از وجود از نفس الوجود این یك انتزاع ذاتی است و این اقتضای اعتبار معتبر را، در آن تعین خارجی ندارد كه ما بگوییم وقتی كه معتبر آن وجود را به لحاظ وحدت ملاحظه می كند در آن موقع آن وجود متصف به واحد است ولكن خود وجود اقتضای وحدت را فی حد ذاته ندارد این اشتباه است هر جا كه تعین باشد انتزاع وحدت منتزع از او خواهد شد بدون عنایت و بدون نزول از مرتبت و بدون رعایت اعتبار خود شیء فی حد نفسه چه این كه آن شیء، شیء مادی باشد یا این كه شی، مجرد باشد چه شیء، شیء وجود بالصرافه باشد كه عبارت است از مبداء هستی و ذات متعال و چه شیء، اشیاء ممكن خارجی باشد هر چیزی كه باشد همین كه وجود متعین شد و از مقوله مفهوم به واقع متبدل شد، شما می توانید در كنار او یك واحد قرار دهید و این قرار دادن شما واحد را این به لحاظ اعتبار شما نیست واحد در كنار او قرار دارد چه شما بخواهید و چه نخواهید اگر یك دوره تسبیح بیاندازید كه زید واحد نیست بلكه وحدت اختصاص به خدا دارد تسبیح بیجا انداخته اید وقتی كه زید در خارج تحقق پیدا كرد یك واحد در مقابل او قرار می گیرد چه متكلم اراده بكند یا اراده نكند الان این لیوان كه در دست من است این لیوان واحد است یا متعدد؟ شما بگویید متعدد است فایده ای ندارد من بخواهم حكم به واحد بكنم یا حكم نكنم این لیوان واحد است مسئله به جای خودش است یا بگویم این لیوان واحد نیست و متعدد است این كلام لغو است و خلاف است به اعتبار من این لیوان واحد نمی شود و به اعتبار من این لیوان متعدد نمی شود، این كتاب واحد است چه من بخواهم یا نخواهم و این مسئله هم بین وَحَداتی كه ذاتی برای تشخصّات خارجیه است صادق است و هم برای وجود واحد بالصرافه كه آن وجود واحد بالصرافه نظیر و مثل ندارد در هر دوی اینها صادق است الا این كه انتزاع واحد از وحدات خارجیه و از مصادیق خارجیه آبی از نظیر و مثل و قرین نیست ولی انتزاع واحد از وجود بالصرافه آبی از قرین است زیرا وجود بالصرافه واحدی است اطلاقی و به اطلاق خودش دیگر حد و مرز ندارد لذا گفته می شود واحد در انتزاع آن وحدت از وجود بالصرافه به معنای احدیت است نه به معنای واحدیت، احدیت یعنی وحدتی كه برای او ثانی لایفرض ولی واحد وحدتی است كه برای او ثانی یفرض، بنابراین انتزاع وحدت از یك ذات و اتصاف ذات به وحدت این به رعایت و عنایت معتبر نیست این به اقتضای ذاتی خود آن شیء است در خارج به اقتضای ذاتی خود آن وجود و موجود خارجی است كه این ذات اقتضای وحدت را می كند روی این جهت وقتی كه برای ذات پروردگار و ذات آن مبداءوجود و بالصرافه مرتبه وجودی در نظر می گیرند بعضی ها اتصاف آن ذات لا یتناهی و بالصرافه را به وحدت و به احدیت را منافی و مخالف با آن رتبه هو هویت خود ذات فی حاق ذاته و فی نفس وجوده و فی صرافته و بساطته و اطلاقه می دانند در حالتی كه با این بیانی كه عرض شد از نفس همان هو هویت و از نفس همان بساطت و از نفس همان وجود اطلاقی وحدت انتزاع می شود بدون عنایت و بدون اعتبار معتبر چه ما بخواهیم یا نخواهیم از او وحدت انتزاع می شود الا این كه چون برای آن وجود ثانی فرض نمی شود اسم او را احدیت را می گذاریم و چون برای وجودات خارجی ثانی و ثالث و رابع فرض می شود اسم او را واحدیت می گذاریم پس زید متصف به مقام واحدیت است نه متصف به مقام احدیت، این كتاب متصف به واحدیت است نه به احدیت چون نظیرش و مثل برای او از كتابهای دیگر یفرض و برای او قرین وجود دارد، مثل برای او وجود دارد، ما بالاشتراك بین او و بین اقران و مثال او و نظائر او وجود دارد

