جلسه ۵۹۹
4تتمه صحبت مرحوم آخوند در اینجا آنی را كه مرحوم آخوند گفتند كه ماهیت كلی است یعنی ماهیت از حیث صدقش بر مصادق خارجی كلی است ولی بعد كه می گویند كه ماهیت نه كلی است نه جزئی نه ممكن است و نه اوصاف واجب را دارد این از حیث خود ذات ماهیت است خود ذات ماهیت من حیث هی هی اقتضای كلیت نمی كند چنانچه اقتضای جزئیت نمی كند انسان ناطق یعنی انسان ناطق آیا انسان ناطق كلی است؟ انسان یعنی انسان و رفع سلب نقیض از یك شیء در یك مرتبه، اقتضای اثبات مقابل نقیض را نمی كند مثلا وقتی كه می گویید كه ماهیت لیست بجزئیه اقتضا نمی كند فهی كلیه چرا چون در مقابل جزئیت كلی است نه وقتی كه شما سلب یك شیء را می كنید از او نقیضش رفع این سلب است نه این كه اثبات شیئیت، وقتی كه می گویند زید جالس نیست پس معنایش این است كه زید قائم است؟! نه، زید جالس نیست نقیض برای جلوس عدم الجلوس است نه قیام و نوم و نه مشی، عدم الجلوس نقیض برای آن است لذا در منطق امروزه از اشتباهات بزرگ كه من دیدم شخص هم دارد تایید می كند به عنوان استهزاء به امتناع نقیضین كه با منطق امروز برداشته شده می گویند: مثلا امروز دوشنبه است و آیا دوشنبه آبی است؟ دوشنبه كه آبی نیست پس سفید است، در حالی كه اشتباه كردند وقتی كه می گوییم آبی نیست اعم است از لون داشتن یا لون نداشتن، سلب یك صفت از یك شیء به نقیض، این نیست كه مقابل او اثبات شود بلكه فقط او نفی شود دوشنبه آبی نیست از آن طرف سفید نیست زیرا از در تحت مقوله كیف نیست، دوشنبه تحت مقوله زمان و متی است و تحت مقوله كیف نیست لذا اینها می گویند امتناع نقیضین باطل است در حالی كه امتناع نقیضین سرجایش است بله دوشنبه آبی نیست و سفید هم نیست اصلا تحت مقوله متی نیست لذا اصلا طرز تفكر اینها را نگاه كنید كه این افراد و غرب بخصوص چقدر نسبت به مسائل تحلیلی ضعیف و سست است مثلا وجود را جنس را آورده است؟! اینقدر نفهمیده كه وجود و ماهیت چیست؟ وجود جنس است! یعنی ماهیت را هم نفهیمده است واینها آمده اند برای ما اسفار می گویند!!! و لیس أن الإنسانیة إذا لم تخل من وحدة أو كثرة أو عموم أو خصوص یكون من حیث إنها إنسانیة إما واحدة أو كثیرة أو عامة أو خاصة این طور نیست كه انسانیت خالی از وحدت نباشد یا بالاخری انسانیت در ضمن واحد است یا در ضمن همه افراد دیگر است، انسانیت خالی از وحدت و كثرت نیست، یا انسانیت عام است وهمه را شامل می شود، یا خاص است از حیث صدقش بر افراد این طور نیست كه خود ذات انسانیت اقتضای وحدت كند خود ذاتش نه وحدت دارد نه كثرت، لااقتضا است من حیث انها انسانیه اما واحده و هكذا الحكم فی سائر المتقابلات مثلا فرض كنید الانسان ممكن او لیس بممكن او واجب او لیس بواجب تمام اینها، التی لیس شیء منها ذاتها أو ذاتیها و سلب الاتصاف من حیثیة لا تنافی الاتصاف من حیثیة أخری هیچ كدام از این متقابلات نه ذات انسان است كه جنس و فصل او باشد نه ذاتیات كه اعراض خاص باشد، شما وقتی كه اتصاف را از یك حیثیت نفی می كنید، وقتی شما اتصاف را سلب می كنید از یك حیثیت این منافات ندارد كه از یك جهت دیگر این اتصاف ثابت شود وقتی كه از یك جهت بگویید انسان جزئی نیست ولی همین انسان ممكن از حیث مصداق واحد و جزئی باشد، انسان كثیر نیست ولی از حیث مصداق ممكن است بر مصادیق متعدده حمل شود و انسانیت عام است اگر عام نبود بر همه شامل می شد پس جایی كه سلب اتصاف شده از انسانیت به ذات خود انسان و مفهوم انسان و حقیقت انسان برمی گردد، جایی كه انسانیت متصف به كلیت شده است مربوط به مصادیق خارجی او است و منافاتی از این نقطه نظر ندارد

