اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۹۹

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 13-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۵۹۹

2
  •  تلمیذ: وقتی می گوییم لاتكرار فی التجلی احدیت برای هرشیئی هم هست؟

  •  استاد: در مظاهر است، وقتی كه مظاهر متعدد شد به لحاظ تعدد مظاهر، آن احد قابل نظیر برای او است یعنی همان تكرار در تجلی نه به معنای عدم اختلاف است به معنای تجلی واحد است همان مطلبی كه ما همیشه نقل می كنیم عبارت از این است كه تمام اشیاء در تكوین خودش در علم عنایی حق به اراده واحده به وجود آمده است ﴿والبته این مساله را من در كتاب ردّیه بر سروش آورده ام و توضیح داده شده است﴾ به اجمال این مسئله این است كه در اراده فعلی نسبت به افراد مرید مثل انسان و امثال ذلك لحاظ غایت و لحاظ آن شیء باید جزو علل معده و سابق بر اراده بر فعل مراد باشد فرض كنید كه خود لحاظ شیء منافعی و مضاری كه هست و اهدافی و غایتی كه هست همه اینها را مرید در نظر می گیرد و بعد اراده او به آن تعلق میگرد و به مقام جزم می رسد كه همان صدور فعلی خارجی است كه به انبعاث عضلات واین چیزها می رسد این اراده كه مرید باید توام با اینها باشد اما در مورد پروردگار اراده اش بر اساس رعایت مصلحت و مفسده و همین طور به رعایت امرِ متأخر بر امر دیگر و امرِ سابق بر یك امر دیگر و مسبوقیت معنا ندارد كه باشد یعنی ذات باری در خلق و تكوین اشیاء خارجی در آن لحاظ هدف غایی از این فعل خارجی كه شرط و یا علت مُعدّه برای علت غایی برای این فعل است و علت غایی از نقطه نظر حیثیت علمی خودش نه حیثت خارجی و وقوعی، چون علت غایی از حیث وقوعی متأخر از نفس تكوّن شیء است ولی به لحاظ تكوّن شیء این سابق بر اراده تكون است كه به علل مُعدّه و ناقصه تعبیر می شود از این نقطه نظر این افعال در اراده باری دیگر معنا ندارد كه یكی متأخر از دیگری باشد یكی اول وجود پیدا كند و بعد ارادة باری به وجود بعد تعلق بگیرد كه آن اراده مقدم نسبت به وجود بعد این در علم باشد ولی هنوز ذات باری آن اراده بر تكوّن او تعلق نگرفته باشد این ناشی از جهل است یعنی مرید برای تكوین فعل و مراد جاهل است و باید صورت علمیه برای او روشن شود تا اراده به او تعلق بگیرد یا به خاطر این است كه جاهل نسبت به او نیست و لكن او عاجز از تكوین خارجی است، در ذات باری كه هیچ كدام از این دو معنا ندارد نه ذات باری نسبت به آن شیء جاهل است و نه عاجز از تكوین، بنابراین همین نفس علم ذات باری نسبت به یك شیء مساوی با اراده بر تكوین او است چرا؟ زیرا تا قبل از این كه آن شیء صورت خارجیه پیدا نكند صورت علمیه محال است ذات باری هم علم او بر این امر عدم تعلق نمی گیرد بنابراین نفس حصول صورت علمیه بر علم عنایی مساوی است با تكوّن خارجی او، تكوّن در ثابتات به یك نحو است كه در مبدعات باشد و در عالم شهادت و صورت و ماده و متوقف بر زمان است یعنی همان صورت كه تحقق خارجی پیدا كرده است در این وجود خارجی دارای یك دور و دارای اطوار است كه یك دور برای تحقق نیاز به گذشت دور قبل دارد و برای دور بعد نیاز به گذشت دور فعلی دارد در این جا است كه ما می گوییم لا تكرار فی التجلی یا این كه انما امره اذا اراد الشی ان یقول له كن فیكون یك تجلی شده است از باب اراده مرید است كه به تجلی واحد همه این عوالم را به وجود آورده است پس بنابراین در ذات باری اصلا اراده دوم معنا ندارد، این اراده مال ما است من الان اراده می كنم این را بر می دارم بعدا اراده می كنم این را بر می دارم این اراده دوم و اراده سوم این را از این جا بر می دارم و اراده چهارم حالا كه برداشتم حالا زمین می گذارم این برای بشر است ولكن برای ذات باری اصلا معنا ندارد كه خدا دو اراده داشته باشد یك اراده بیشتر وجود ندارد و بر همان یك اراده تمام عالم هستی تا خدا خدایی می كند یعنی ازلا و ابدا كه سرمدا هست در سرمدیت تمام عوالم وجود به یك اراده خلق شده است و دیگر هم تكراری نخواهد شد، البته از نقطه نظر مقام كشف یعنی كشف خارجی و كشف ظاهری امروز متوقف است ظهورش بر گذشت دیروز، فردا متوقف است ظهورش بر گذشت امروز، نه این كه الان نیست الان هست، همین الان امروز روز دوشنبه در ساعت یكربع به ٩ در مدرسه فیضیه این مطالب را می گوییم فردا در همین ساعت اگر خدا بخواهد یعنی اگر اراده تعلق گرفته باشد لولاالبداء در ساعت یكربع به ٩ بحث فردا و صحبت های فردا الان هست به طوری كه اگر شخصی بتواند با چشم ملكوتی خودش به فردا منتقل شود و از صحبت های فردا یك نواری تهیه كند و این نوار را در اختیار رفقا قرار دهد دیگر نیازی نیست به این كه رفقا فردا بیایند گرچه حتما خواهند آمد زیرا باید قضیه اتفاق بیفتد و لكن از امروز مطلع می شوند كه فردا صحبت ها در چه زمینه است وحول چه مطالبی دور میزند تا این شیء در خارج تحقق پیدا نكرده است این صحبت ها از كجا فهمیده می شود مگر ممكن است كه علم به امر عدمی تعلق بگیرد این كسانی كه خواب می بینند كه یك قضیه اتفاق افتاده در حالی كه هنوز اتفاق نیافتاده از كجا می فهمند؟ مگر علم به امر عدمی تعلق می گیرد امر عدمی نیست واقعی است، واقع را می بیند، منتهی برای ما نیست كی برای ما است وقتی كه جنبه مثالی به واسطه تأثیر درمعلول فردایی را ایجاد كند كه آن فردا برای افرادی كه در ماده هستند و چشمشان نسبت به مثال و ملكوت باز نشده است آن فردا برای این ها منكشف شود نه این كه الان نیست هست كشف نشده است پشت این دیوار در این حجره مسائلی باشد كتاب دفتر و اشیاء شما نمی بینید بین شما و دیوار فاصله است برای این كه نسبت به دیوار اطلاع پیدا كنی یا باید از این جا بیرون بروی و نگاه كنی و یا دیوار را با كلنگ خراب كنی و ببینی كه این پشت چه خبر است وچه خبر نیست، حالا یكوقت نزنید ها! تا همیشه مسائل مكتوم بماند، در روایت داریم كه خدا چشم حضرت ابراهیم را باز كرد و دید در این شهر خلاف می كنند گفت خدا این جا است و ملائكه نگاه می كنند دعا كرد و عذاب آمد این دوتا دود شدند رفتند هوا، بیچاره ها آمدند به نوایی برسند، نمی دانستند حضرت ابراهیمی خلق شده وچشم بصیرت دارد ولی هنوز آن سعه را ندارد دوباره نگاه كرد دید آن طرف هم مثل اینكه مشغولند، گفت عجب شهر پر خیر وبركتی است، آمد سومی را نابود كند، خدا گفت: برو بابا بنشین سر جایت، یك دقیقه چشمت را باز كردیم داری تمام عالم را كون فیكون می كنی، پس خوف ما كجا رفته، رحمت ما كجا رفته، بنشین سر جایت و برو به فكر خودت باش بزرگان و اولیاء خدا می بینند، مرحوم آقا به من گفتند: در آن طرف زمین باشی برای من مثل این است كه پشت میز نشسته باشی من پشت میز نشسته بودم وكتاب می خواندم، وشب قبلش یك خطوری پیش آمد، خطور را بر می دارند به آدم می گویند، خطوری كرده بود و امروز می خواستم عملی كنم، یكدفعه سرشان رابلند كردند وهمینطور بی مقدمه گفتند: فانک باعیننا فسبح بحمد ربک‌، هر چیزی كه انسان به ذهنش می رسد نباید انجام دهد و دوباره مشغول نوشتن شدند، یك خطور از انسان می گذرد و این خطور را می بیند از كجا می بیند؟ ثبت است، همه چیز هست، نه این كه الان ببیند قبل از خطور را هم می بیند فرقی برایش ندارد وقتی كه اطلاع و اشراف بر امور تكوینی به واسطه علل و اسباب ظاهری نباشد پس فرقی بین قبل وبعد نیست تفاوتی نمی كند چه مستقبل باشد چه معنا ماضی باشد این آن اراده واحده ای است كه در اینجا آمده است لذا بنابراین این مسئله را در نظر داشته باشید در كتب فلسفیه و مطالب عرفا و مسائلی كه راجع به مقام تنزل ذات به احدیت است متوجه باشید كه ذات به مقام احدیت تنزل نمی كند و این به اعتبار معتبر نیست بله مقام واحدیت مقام تنزل ذات است چون مقام بروز و ظهور است ولی احدیت بروز و ظهوری ندارد انتزاع از نفس هویت خود ذات است و نفس هویت ذات كه در همه جا تفاوت نمی كند، آن باعث تشخص است یعنی نفس همان هویت ذات بالصرافه بودن و به حقیقت بودنش دارای تشخص است، این تشخص ثانی ندارد، این را قبول داریم، ولی انتراع وحدت از ذات با انتزاع وحدت از مصادیق خارجی هر دو یكی است و تفاوت ندارد، شما از این انتزاع وحدت كنید یا انتزاع از ذات كنید، فرقی ندارد منتهی اسم او احد است و اسم این واحد است، احد است چون ثانی ندارد و واحد است چون مثل این هزارتا هم در مغازه پیدا می كنی، نه در انتزاع واحد از این هویتش را متنازل كردید و آن را از مرتبه به پایین نزول دادید تا این كه توانستید این ذات را متصف به واحد كنید، نه در مقام احدیت شما آن ذات را از مرتبه هو هویت خودش و عماء خودش به قول عرفا و مقام لا حدی و لارسمی و لا عینی و لا حدی و لا لونی، از او آمدید و تنزل دادید در هر دو یكی است مثل زوجیت كه شما از اربع انتزاع می كنید وقتی كه زوجیت را از اربع انتزاع كردید اربع را متعین به وصف دیگر كردید و از هویت خودش متنازل كردید اربعه، اربعه است از اربعه زوجیت انتزاع میشود شما بخواهید یا نخواهید هیچ تنازلی در این جا نیست، هیچ اعتباری در این جا نیست