اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۹۸

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 12-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۵۹۸

1
  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  موقعی كه مرحوم آقا به ما گفتند بروید قم، در یكی از سفرهایی كه به مشهد می رفتیم آقای لواسانی با ما شوخی كردند و گفتند: پس رساله عملیه شما چی شده؟ شما كه مدتی است قم رفته اید! گفتم: آقا خیلی جلوتر از ما در صف هستند! گفتند: نه آقا از شما گذشته برو حقّت را بگیر و خندیدند. واقعا آدم وقتی نگاه میكند به اوضاع حال و جریانات و به آن چه را كه سابق بر این ها بود. اصلًا تفاوت به نحوی است قابل تصور نیست. انسان میخواهد بگوید از مشرق تا مغرب چیزی نیست. از زمین تا آسمان چیزی نیست.

  •  با اینكه آسید احمد كربلایی را اعلم از علما میدانستند آنچه آسید احمد فكرمی كردكه اگر جهنم واجب كفایی باشد من به الكفایی هست! بما نمی رسد. دیگرچه كسی چنین حرفی را می زند، تصوری واقعا از تقلید و مرجعیت برای خودش دارد .. و چطور آن آزادی خودش را نمی خواهد از دست بدهد. این خیلی مهم است. این چه ادراكی از آزادی داشته؟ از فراق بال داشته است؟ از آثاری كه بر این آزادی مترتب است. بلأخره انسان باید تصوری بكند. عقلی كه بقیه داشتند این ها هم داشتند كمتر از بقیه كه نداشتند. این چه دركی بود كه این مسائل را مانع و حاجز می دیدند به نحوی كه تصّورش آنها را مضطرب و مشوّش می كرد. وقتی كه مرحوم آقا می فرمودند بعد از انقلاب ما را می خواستند دبیر شورای نگهبان كنند تا دو شبانه روز خوابم نبرد. خودشان به من فرمودند تا دو شبانه روز. زیدی تلفن كرده بود صبح حدود ساعت ١٠ به ایشان و گفت كه الان در فلان جا جلسه است برای تصمیم گیری و شما مطرح هستید و می خواستم به شما بگویم. ایشان گفتند كه وقتی من شنیدم تا دو شبانه روز ببخشید یك شبانه روز خوابم نبرد و مضطرب بودم و حالا یك عبارتی گفتند كه درست نیست بگویم. حرفی با خدای. خود زدند و بعد گفتند كه فردا صبح كه من داشتم می رفتم با تاكسی داشتند راننده گفت: اطلاع دارید كه شورای نگهبان آقای لطف اللَه صافی را انتخاب كردند؟ ایشان گفتند كه در آن جا من گفتم: ﴿قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ* الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ﴾1 این همان من به الكفایی است، عبارت همان است كه حافظ می گوید: ﴿من ملول كه گشتمی از نفس فرشتگان، قال و مقال عالمی می كشم از برای تو﴾2 همین را می گوید، همه یك حرف است و همه یك ادراك داشتند. همه یك فهم برایشان حاصل شده نه این كه بخواهند از مسئولیت در بروند از مسئولیت در رفتن هنر نیست، به طرف مسئولیت بدهند و كنار بنشیند و نگاه كند این هنر نیست یك نوع اظهار ضعف است. بلكه انسان بر خودش مسئولیت كاذب ایجاد كند، تكلیف كاذب ایجاد كند، مسئولیتی كه خدا به او نداده او تصوّر كند كه مسئول است، بگوید: ما دیدیم بار زمین می ماند و برداشتیم از كجا می دانی بار زمین می ماند؟ وحی شده؟ وجبرئیل به شما گفت: كه این بار زمین می ماند؟! آفتاب می خورد و می پوسد؟ یا اگر مرجعیت را قبول نمی كردی مردم می ماندند؟، اصلًا به توچه ربطی دارد؟ مردم به خاطر نماز و روزه كه منتظر تو نبودند! تو از كجا این را درك كردی؟ واقعاً باید برای این درك حجت داشته باشد و مستند داشته باشد. من خیال كردم! شاید خیال شما بی خود بوده، از حجت شرعی به این مطلب رسیدی بسیار خوب، اشكال ندارد، حجت شرعی یعنی چه؟ یا قطع است یا انكشاف از باطن است. یكی از این دو تا است، انسان قطع پیدا كند كه باید به تكلیف عمل كند یا از راه باطن، كه آن هم حجت است. حضرت پیغامی دادند یا در حالی منكشف می كردند كه باز انكشاف حضرت در حال هم باید مستند شرعی داشته باشد، چون ممكن است شیطان انكشاف كند. بنده همین الان اطلاع دارم كه طبق دستور حضرت عمل حرام انجام می دهند، حرام رساله عملیه ای! این حضرت است یا شیطان است؟ شیطان است تمثّل می كند. این جا باید مایز باشد، فارق باشد و این صورت منكشفه صورت شیطانی است و صورت رحمانی نیست. فرض كنید صورت رحمانی بوده و حضرت این مسئله را گفتند خوب تمام شد و خودشان هم پشتشان را دارند. اگر او گفته پشتش را دارد والا" من خیال می كنم" و" به نظرم رسیده است" ما كه هستیم كه خیال كنیم و به نظرمان برسد؟! چطور به نظر شما نرسیده كه بلند شوید بروید كار كنید؟ بروید صبح تا شب كار كنید و پولتان را به فقرا بدهید، چطور این به نظر شما نمی رسد؟ چون زحمت دارد؟ بعضی ها پیدا می شوند كه صبح تا شب كار كنند مثل علی ﴿علیه السلام﴾ كه چاه بكند و بیل بزند و قنات راه بیاندازد و بعد هم وقف فقرا كند. خوب اینها ازمستثنیات بوده، آدم صبح تا شب كار كند و بعد هم بدهد به آنها، مرجعیت و ولایت هم همینطور؛ ولی نمی دانم كه این مرجعیت چطور است كه كار نكرده به ذهنمان می رسد! اگر ولایت قبول نكنی خلافت و ولایت همین است، كه سلوك همه عقب می افتد و همه ذكرها باطل میشود و حال ها از بین میرود. چطور بیل زدن این حرفها را ندارد؟ یا این كه فرض كنید فرش خانه را به فلان جا بدهد. دو دانگ خانه را برو بده. این چیزها به فكر آدم نمی آید و بار زمین نمی ماند. اینجاست كه روایتهایی شده ﴿فرّ من الفُتیا كفراركِ من الأسد﴾ اینها همان كسانی هستند كه مطلب امام صادق ﴿علیه السلام﴾ را فهمیدند. ما مطلب امام صادق ﴿علیه السلام﴾ را نفهمیدیم ویك چیزی برداشت كردیم، برداشت اگر تا حدودی باشد از اینها است نه آنهایی كه مطرح است از همین چند نفری كه به مطلب رسیدند. این فرّ من الفتیا را كه می فهمد؟ حافظ می فهمد، آسید احمد كربلایی می فهمد، قاضی می فهمد، اینها كلام امام صادق را درك كردند، و اینها می دانند چه از كیسه آدم می رود و چه خسارتی متوجه می شود كه مثل از اسد فراركردن است، حضرت نمی گویند كه از فتوی كناره بگیر و فتوی نده! حضرت می گوید از شیر، یعنی حضرت اگر مثالی صریح تر و بلیغ تر از این بود آن را می گفت. از شیر چطور فرار می كنی یك پنجه می اندازد بالا و پایینت را یكی می كند و شوخی ندارد، این جوری فرار كن وقتی سید احمد كلام آقا میرزای تقی شیرازی را می شنود خدا رحمتش كند آدم با صفایی و از هوی گذشته ای بود او هم می دانست كه مردم را به كه حواله بدهد همان آمیرزا تقی كه در توحید علمی عینی مرحوم آقا آورده اند؛ به هم می ریزد آن چنان كه اصلًا نمیتواند صحبت كند، وقتی این قضیه را تعریف می كرد و می خواست برای آقای خوانساری بگوید نمی دانست از كجا شروع كند، وقتی آقا سید ابوالقاسم وضع ایشان را دید نگران شد، قلیانی چاق كرد و چایی آورد، نمی توانست حرفش را بزند و خیلی به هم ریخته بود، اعتراض كرده بود كه، افراد را به من رجوع میدهد! از كجا آورده است؟ چه كرده است؟ تا فهمید قطعش كرد. مسئله جلو نیاید، صدایش در نیاید، مبادا فردا به كس دیگری بگوید، صاف قطعش كرد با این حدّت كه فردا با جدّ من طرف هستی. آن هم میرزا تقی كه بی خود نمی گوید این كس دیگری است كه می گوید، میرزا تقی كه دیگر پیدا نخواهد شد.، ناخنش هم پیدا نخواهد شد، حالا نگاه میكنی تكالب بر دنیاست. این حرفها شده تكالب بر متاع دنیا، جیفه! این مسائل را از خود نمی گویم اینها تعبیراتی از بزرگان است كه شنیدم و به شما می گویم تبدیل به جیفه شده است. از كجا به كجا!! لذا می گویم بین مشرق و مغرب تعبیر نارسایی است بین زمین و آسمان فرقی نیست فرق بین مردار و حی است. بین مردار متعفّن و موجود حی زنده. اینها چیزهایی است كه برای ما نوشته اند و الا قبلی ها انجام دادند و رفتند و كار خودشان را كردند و لذا مرحو م آقا نوشته اند كه این ها برای ما عبرت است و باید بدانیم و باید بگوییم، كه در همین مجامع علمی و در همین حوزه های علمی كه افراد آن چنانی بودند افرادی سر و پا افتاده مانند مرحوم قاضی و مثل شاگردانش و علامه طباطبایی ها و آقا شیخ محمّدتقی آملی ها و بزرگانی مانند آسید حسن قمی ها و آسید احمد كشمیری ها اینها سرشان را پایین می انداختند و می آمدند و می رفتند و كار خودشان را در این اوضاع و احوال میكردند. همین مرحوم قاضی درس خارج فقه داشت و آدمی نبود كه كنار بنشیند و نگاه كند، درس خارج داشت و صاف می گفت هر كه می آید بسم اللَه، این جوری نبوده كه راه ندهد و در را ببندند و قضیه یواشكی باشد. كسی نمی آمد به جهنم نیاید، ولی می آمد و آن فقهی را كه امام صادق ﴿علیه السلام﴾ در مدینه و در نجف می گفت، آن فقهی كه امام صادق ﴿علیه السلام﴾ و امام باقر ﴿علیه السلام﴾ می گفت آن را برای چند نفری كه در آن جا بودند می گفت ما فقه می خواهیم بشنویم این روش ایشان است. و این را از پای منقل نیاوردیم و زحمت كشیدیم و از بقیه بیشتر كار كردیم و نتیجه اش این چیزها و این كیفیت است و همانها منتقل میشود به علّامه طباطبایی و به مرحوم آقا منتقل میشود لذا ما احساس می كنیم كه آن جا خبرهایی بوده است والا آدم نگاه می كند یك چیزهایی را می بیند، نمی دانم، اصلا حالم یك جوری می شود، چندی پیش بنده خدایی برای من سی دی آورد، صحبت بعضی ها را آورد، از آن اول كه نگاه كردیم آه، آه چه طرز صحبت كردن است خیلی تفاوت وجود دارد، نتیجه این ها همین مسائل است. نگاه كنید ببینید با همین صدرالمتألهین، چه روش ناپسند و زشتی داشتند كه یك حكیم باید از قم به كهك برود و به خاطر حرف و نقل و تكفیر و فلان و سّب و این چیزها، آقا بنشینید حرف بزنید و با او بحث كنید. خیلی طریقه زشتی بوده و تا به حال هم بوده است، تا هست این مسئله همین طور هست نه تنها در این جا در همه جا همین قضیه هست، نه تنها در حوزه، طرف یك عقیده ای دارد برخلاف عقیده انسان، دلیلی ندارد به او سلام نكنید و اعتنا نكنید و اخم كنید و كنار بروید. خیلی واقعا جای تأسف است كه كارهایی كه مردم عادی نمی كنند ما انجام میدهیم.

    1. سوره ٣٥ (فاطر) آيه ٣٥
    2. ٢- ديوان حافظ