جلسه ۵۹۸
2اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث راجع به تفسیر از ما به الشیء بود در دو روز گذشته عرض شد كه در تفسیر از ماهیت به ما به الشیء جوابی كه از ما به الشیء و هو هو داده میشود، این ما به الشیء دو صورت پیدا میكند، یكی این كه پاسخ از ما به الشیء عبارت است از وجود و دوم پاسخ آن عبارت است از ماهیتی كه صحبت آن شد. ما به الشیء هو هو یعنی آن چیزی كه باعث شده كه این شیء خودش باشد و غیر از او نباشد. به عبارت دیگر یعنی تشخصّ پیدا كند، آن چه كه باعث شده است كه شیء تشخصّ پیدا كند، شیء چیست؟ همین چیزی است كه ما می بینم، كتاب، میكروفون، ضبط صوتها، فرش، آسمان و زمین، اینها اشیاء هستند. آن چه كه موجب میشود كه شیء خودش تحقق خارجی پیدا كند و از بقیه امتیاز پیدا كند آن چیست؟ عرض شد كه دو جور به این مسئله می توان جواب داد، بطوری كه مرحوم آخوند این مطلب را فرمودند و همین طور علامه در توضیحی كه در كلام مرحوم آخوند می فرمایند یكی این كه پاسخ از وجود باشد یعنی ﴿الوجود هو الذی یكون به قوام الشیء و یكون به تحقق الشیء و تشخّص الشیء﴾. وجود نباشد ماهیت در این صورت كاره ای نیست، این یك مطلب است. مطلب دوم این است كه ماهیت را در پاسخ به این ما به الشیء به این كه فرض كنید كه ماده و صورتش آن جنس و فصلش و آن خصوصیات خارج خودش كه به تعریف رسمی كه تعریف حقیقی و ذات است هر كدام این ها را كه می خواهیم بیاوریم این عبارت است از ماهیت، البته تعریف رسمی خوب ماهیت نیست تعریف ذاتی و ذاتیات میشود ماهیت، این هم می تواند باشد كه ما به الشیء هو هو، آنی كه شیء از بقیه تشخّص پیدا می كند عبارت است از ماهیتی كه دارد این ماهیت باعث شده است كه این از حیوان تشخّص پیدا كند، از شجر تشخّص پیدا كند و از حجر تمایز پیدا كند. پس بنابراین در این صورت پاسخ از ما به الشیء اعم واقع میشود از ماهیت، مطلبی كه به عرض رسید این بود كه در ما به الشیء، وقتی كه ما می گوییم آنی كه شیء را تشخّص می دهد از بقیه، مطرح می كنیم نه این كه در این تعبیر ما این دو جهت نهفته است، دو حیثیت نهفته، یك حیثیت وجودی و یك حیثیت ماهوی، چه در پاسخ هم، دو پاسخ به این قضیه داده می شود، یك پاسخ از وجود و یكی پاسخ از ماهیت؟! نه این طور نیست، وقتی می گویم ما به الشیء هو هو ما كاری نداریم كه كسی كه این حرف را می زند اصلا بحث اصالی الوجود و اصالی الماهیی در نظر او نمی آید كه می گوید كه كیفیت او به وجودش است یا شیئیت به ماهیت است. اصلًا این صحبتها نیست وجود شیء مطرح است، وجود شیء را با چشم می بیند و لمس می كند. این لیوان را كه برداشتم كه می گویم ما به الشیء هو هو از وجودش صحبت نمی كنم. راجع به خصوصیت و ذات و شكل و فلز؟ صحبت می كنم كه فلزش چیست؟ این ذاتش چیست و آن چه كه موجب امتیاز این است با اشیاء دیگر چیست؟ بنابراین در این جا جوابی كه آورده میشود باید جواب ماهیت باشد زیرا شیء به عنوان یك عرض عام بر همه اشیاء به یك نحو صادق است هم بر اشیایی كه دارای ماهیات هستند و هم بر ذات باری. لذا در ذات باری شی لا كالأشیاءِ یعنی آن چیزی كه ما یشاء مورد خواست هست. مورد توجه است، مورد اشاره است. ﴿ان اللَه هو الغفور الرحیم﴾ داریم اشاره می كنیم، به امر اعتباری اشاره نمی كنیم. بامر حقیقی اشاره می كنیم. آن امر حقیقی كه ماهیت ندارد. پس شیئیت پروردگار به چیست؟ شیئیت پرودگار عبارت از همان وجود متشخّص است منتهی وجود متشخّص وجودی است كه حدّ و مرز با سایر تشخّصات ندارد. وجود ما حدّ و مرز دارد. الان یك وجود متشخّص است و حدّ و مرزش این است كه او را از بقیه جدا كرده است. هیچ وقت لیوان كتاب نخواهد شد. بین لیوان و كتاب مرز وجود دارد، یعنی وجود او محدود است به همین دایره خاص و به همین چند سانت وجود كتاب، به همین كیفیت و خصوصیاتی كه مشاهده می كنید محدود است برای لیوان به كتابفروشی نمی روید این به خاطر متشخّصات است و آن زنی كه نه فلسفه خوانده و نه از این مطالب اطلاع دارد و می خواهد زنبیل بخرد به قصابی نمی رود. می داند كه زنبیل در بازار پلاستیك فروش ها است و گوشت درقصابی است البته بعضی ها وجود دارند كه می گویند به دكان الكترونیكی رفته و میگوید: نفت دارید، گفتند كه اینجا الكتریكی است، گفت كاسب باید جنسش جور باشد! بعضی ها این جوری اند دیگه شوخی نیست؛ اتفاق افتاده است، اصالة الوحدة فی الماهیة برای هر ماهیت یك تشخص خاص خودش است بنابراین این حد جوابی كه به این سوالی كه می شود از ما به الشیء هو؟ آنی كه شیئیت شیء به واسطه اوست و باعث شده است كه از بقیه فرق پیدا كند آن چیست؟ سوال از ماهیت است و سوال از وجود نیست چون وجود باعث فرق بین شیء و آنها نیست. آن چه كه باعث فرق بین شیء و سایر اشیاء است كیفیی الوجود است، فراموش نكنید. یا نفس الوجود خود، وجود صرافت در او، اقتضای شمول دارد. اقتضای عام دارد. لذا هر چه بیشتر در مراتب تجردی، ما حدّ ماهیات و انسلاب ماهیات از وجود خود بكنیم به احساس شمول و وحدت با سایر اشیاء در عالم تكوین بیشتر می رسیم و این مهمترین دلیلی است كه از نقطه نظر كشف ارباب شهود برای مسئله وحدت وجود ذكر می كنند. و این مسئله برهانی است و در درس های بعدی مطالب عرفا را هم می آوریم. هر چه انسان از نقطه نظر حركت تجردی بتواند حدود و قیود ماهوی خود را طرح كند وجود خود را به آن مرتبه سعی و به آن مرتبه غیر ماهوی كه الحق ماهیتهُ انیته است به آن مرحله آن وجود نزدیكتر میشود. در مجلس عنوان بصری مطرح كردیم كه بچه ها وحدت وجود را بهتر از ما می فهمند، هیچ چیز بین خودشان نیست، یك اسباب بازی را دارد به همه می دهد و نمی گوید این مال من، می گوید بیا با هم بازی كنیم فقیر است با غنی می گوید بیا با هم بازی كنیم نمی گوید بابای من غنی است و بابای تو فقیر است و ما با هم حد و مرزی داریم عین این قضیه درعالم تكوین است. چطور در عالم اعتبارات شما این مسئله را می بینید كه بچه از خودش انیتی ندارد و انیت را به خدا نسبت می دهد. ماهیت و وجود انیتی را بچه از خودش سلب میكند زیرا به آن مسئله نزدیك است چون به تجرد نزدیك است چون به آن حقیقت نزدیك است و لذا یك حقیقت عام الشمولی را بین خود و بین سایر بچه ها و بین خود و اقران و امثال خود آن حقیقت را ادراك میكند، بچه كه اعتبار نمی فهمد بچّه كه انتزاع را نمی فهمد كه بین ماهیت و وجود افتراق قائل باشد، صحبت در ادراك است، ادراك بچه چه ادراكی است؟ چه چیز را می فهمد؟ آنی كه در این وضعیت قرار دارد كه حدود و صغور اعتباری را كنار ریخته و آن چه را كه ما به او اهمیت می دهیم از نظر انانیت ها و از نظر شؤون و شخصیتها به كنار زده آیا هیچ ادراكی ندارد؟ و این طور برخورد می كند؟ یا ادراكی آمده و جایگزین شده و به خاطر آن ادراك است كه همه را در حریم خود راه می دهد. و دور یك خیمه جمع می كند. آن ادراك چیست؟ آن وحدت وجود است. بچه ها بهتر وحدت وجود را درك می كنند و بهتر از ما تجرد را می فهمند هر چه ما سنمان بالاتر می رود مثل بادمجان تلخ تر می شویم، كسی رفت آلو بخرد به او بادمجان گرد وكوچك دادند آنرا چشید تلخ بود، رفت بعد از مدتی آمد بادمجان ها بزرگ شده بود چشید دید تلختر شده گفت: خاك برسرت هرچه بزرگتر می شوی تلختر می شوی، داستان تلختر شدن بادمجان اعتبارات ما همین است. هر چه ما بزرگتر می شویم بر دایره ماهیاتمان اضافه می كنیم، بر دایره وجودمان اضافه می كنیم، تو و منی ها را اضافه می كنیم، هی مرزها و حاجب ها را زیاد می كنیم، حریم ها را برای خودمان پیچیده تر می كنیم و محكم تر می كنیم و در هم فشرده تر می كنیم و كلاف را در خودمان اضافه می كنیم این برای چیست؟ برای این است كه از تجرد دور می شویم. و اگر بخواهیم به تجرد نزدیك شویم باید یك به یك حذف كنیم. حذف كه می كنیم احساس یك همبستگی می كنیم، باطرف كینه داشتیم حالا نگاه می كنیم می بینیم كینه نداریم. یك ماهیت رفت كنار یك حد كنار رفت، تا به حال بین خود و او رو دربایستی داشتیم و از طرف دیگری می رفتیم ولی الان با او برخورد می كنیم و معانقه هم می كنیم، تا یك ماه پیش اینطور بودیم، الان چرا اینجوری هستیم؟ نزدیك شدیم یك پرده راكنار زدیم یك مانع از سر راه خودمان برداشتیم این در مسائل اعتباری است. در مسائل واقعی و حقیقی نیز می توان تصّور كرد، اینها واقعیات است، این قضیه را كه در جهت اعتباری عرض كردم اگر این مسأله را در ماهیات تكوینی و سلسله مراتب از صورت و ماده و بعد به صورت مثال و بالاتر پیاده بكنیم به اصل وجود و خدا می رسیم، آن وجود به صرافت كه حقیقت وحدت وجود است برای شما از قنطره اعتباریات به حقیقت و به واقعیت شما را برداشته و رسانده است. چقدر زیبا می توانیم این تمثیل را بیاوریم و آن جهت واقعی را در آن جا برای خودمان مجسّم كنیم. بزرگان این طوری آوردند واین جور آوردند ما را به این قضیه راهنمایی كردند. دیگر صورت مطلب تفكیك شده است و مقداری از عبارت باقی مانده است.

