جلسه ۵۹۷
1اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث درباره ماهیت و تفسیر ماهیت است به نظر رسید با سوالاتی كه مطرح شد مثل این كه آن طوری كه باید و شاید بیان ما در روز گذشته روشن نشد نسبت به آن اشكالی كه به تفسیر دوم مرحوم آخوند و مرحوم علامه داشتیم اگر یاد شریف رفقا باشد در مباحث سال گذشته در قسمت ماهیت عرض شد احتمالا بعدا هم این مسئله به طور جدی خواهد آمد كه ماهیت چیزی سوای وجود نیست و مسئله ماهیت عبارت از تشخص وجود است منتهی ماهیت به دو قسم تقسیم می شود یك ماهیت كلی است كه همانی است كه در تعریف از او از عدم قبول كلیت یعنی لابشرط بودن نسبت به كلیت و جزئیت و قلت و كثرت و سایر اوصاف تعبیر می شود كه گفته می شود ماهیت نه متصف به كلیت است و نه جزئیت صحیح همین است یعنی لا بشرط است نسبت به امكان و وجوب و لابشرط است نسبت به امتناع و عدم امتناع و سایر اوصافی كه ما برای ماهیت موجوده آن اوصاف را می آوریم ماهیت اقتضای هیچ كدام از این ها را نمی كند ماهیت لا بشرط است، هم ممكن است متصف به كلیت شود مانند انسان كلی و حیوان كلی و هم ممكن است متصف به كیفیت باشد مانند ماهیت زید و ماهیت عمر كه عبارت است وجود خود آنها است در این جا ماهیت یك معنای لابشرط در آن اخذ شده چه طور كه وجود و عدم هم وصف برای ماهیت نیست یعنی برای ذات ماهیت، بلكه ماهیت نسبت به وجود و هم عدم علی السوی است الماهیته من حیث هی.... لا لیس و لا ایساین یك نوع از ماهیت ماهیت دوم عبارت است از همان حدود وجودی است كه همان ماهیت است، حدود وجودی موجود متشخص این همان ماهیت است كه همان حدود وجودی كه اول به صورت جنس و فصل مطرح بود الان به صورت ماده و صورت مطرح است و همین ماده و صورت است كه شیئیت شیء را تشكیل می دهد پس وقتی می گوییم: الان شیء این جا وجود دارد یا وجود ندارد یعنی ماهیت محدوده دارد ماهیت سعی لابشرط در اینجا قبول جزئیت كرده است نه این كه در ماهیت كلیت یا جزئیت خوابیده است كه جمع بین متقابلین باشد این ماهیت، ماهیت لابشرط است هیچ اقتضایی ندارد نه نسبت به كلی و نه نسبت به جزئی.

