اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۵۹۷

0
اسفار

المرحلة الرابعة في الماهية و لواحقها و فيه فصول فصل(1) في الماهية 11-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۵۹۷

2
  •  مرحوم آخوند در بحث گذشته فرمودند كه برای ماهیت دو تعریف شده، تعریف اول آن تعریفی است كه در جواب ماهو است یعنی ما هو فی ذاته؟ ذاتش چیست؟ ماهو همان ماهویت است یای نسبت در اینجا حذف شده و یا برگشتش به شیء است ما هو؟ این چیست؟ این ماهیتش چیست؟ این عبا چیست؟ یعنی جنسش چیست؟ پشم است، نخ یا كتان است یا از چیزهای دیگر است این درخت از چیست؟ یعنی ماهیتش چیست؟ سوال از جنس اوست از سنگ است یا نبات است و چه نوع نباتی است سوالی كه از ماهو و ماهویت می شود آن چیزی است كه كه شیئیت او را تشكیل می دهد و باعث امتیاز او از بقیه اشیاء است آن چیست؟

  •  همان طور كه در بحث گذشته عرض كردم در سوال از ماهو بحث وجود مفروغ عنه است بحثی راجع به وجود نیست وقتی كه انسان از شیء موجود سوال می كند، كتاب را می بینم نمی دانم كه جنس این كتاب از چیست ولی در وجودش شك ندارم این كتاب هست می گویم جنس این كتاب از چیست؟ این اوراق از چیست فرض كنید از چوب درخت است و در كارخانه تبدیل به كاغذ می شود؟ از وجود سوال نمی كنم، این لیوان كه در دست من است در این كه لیوان وجود دارد شك ندارم، از جنسش كه پلاستیك است یا شیشه است سوال می كنم از متریالش سوال می كنیم از جنسش سوال می كنیم، نه از وجودش در ماهیت كه مورد اصطلاح اهل فن است سوال از ذات و آن جنس و حدودی است كه آن حدود را با دیگران تشكیل می دهد این اصل قضیه است مرحوم علامه در پاورقی كه ذكر كردند به این مطلب اشاره كردند و ایشان همین مطلب را می فرمایند و مرحوم آخوند تفسیر دیگری از ماهیت ارائه كردند در نظر داشته باشید تا اگر اشكالی در ذهن است رفع اشكال شود تفسیر دیگری برای ماهیت ذكر كردند فرمودند: گاهی ماهیت تفسیر شده به ﴿ما به الشی هو هو﴾ بین ماهو و بین ما به الشی هو هو در این جا چه فرقی است كه تفسیر دوم را مرحوم آخوند اعم مطلق از تفسیر اول می گیرند؟ در تفسیر اول فقط وجود شیء در پاسخ ماهو آورده می شود فرض كنید ماهو الكتاب؟ فرض كنید جلد از پلاستیك است یا مقوا است یك وقتی نه، وقتی سوالی كه من می كنم سوال را با تعبیر دیگری مشخص می كنم ممكن است سوال به انحا مختلفی مطرح شود ما به الشی هو هو چیست؟ آن چیزی كه شیء به واسطه آن شیئیت خودش را دارد آن چیزی كه شما دارید می بینید آنی كه باعث شده شما الان این را ببینید چیست؟ آنی كه باعث شده كه شما احساس بكنید، چیست؟ آنی كه باعث شده در مرأی و منظر قرار بگیرد چیست؟ با این تعبیر از ماهیت سوال می‌شود در این جا همان طور كه مرحوم آخوند می فرماید دو جور می توان پاسخ داد یعنی سوالی كه از ما به الشی هو هو است به دو چیز برمی گردد یكی وجود، وجود ما به الشی هو هو، یعنی وجود است كه شیئیت را در خارج مجسم و محقق می كند اگر وجود نباشد شما هزار جور ماهیت داشته باشید چه فایده دارد؟ صد میلیون ماهیت داشته باشید تا وجود به او نخورد شیء نیست باید به ماهیت وجود بخورد تا شیئیت او در خارج مشاهده شود باید وجود عارض ماهیت شود تا آنرا در خارج لمس و حس كنید و مشاهده كنید پس در این جا سوالی كه آورده شده، تعبیری است كه فقط برای ماهیت آورده نمی شود بلكه ممكن است برای وجود هم آورده شود آن چه باعث شده كه الان این جلوی شما قرار بگیرد چه بوده است؟ این چیزی كه الان می بینم این كیف كه الان وجود دارد چیست؟ آن چه را كه من می بینم این جا باشد كیفی نبود، عبایی نبود این وجود است كه باعث تشخص و تعین و تحقق این امر خارجی شده است در این جا جواب ما به الشی هو هو، وجود است كه وجود خاص متعین متشخص است همین را ممكن است ما راجع به جنس در نظر بگیریم ان ذات و حدود ماهیتی، این كه باعث شده این شیء الان قوام پیدا كند آن چه ذاتی بوده آن ذاتش چه بوده كه باعث شده با دیگران فرق كند می گویم فرض كنید پلاستیك است یك تعبیر آورده اید و ممكن است دو جور پاسخ بشنوید یك پاسخ از وجود بشنوید و یك پاسخ از ماهیت در این تفسیر این جوابی كه از ما به الشی هو هو آورده می شود جواب به دو صورت می تواند باشد فرض كنید گاهی می گویم فلانی كیست؟ شما ممكن است بگویید فلانی پسر فلانی است این یك جور پاسخ است یا فلان رسم و اسم را دارد یا ممكن است بگویید كه فلانی دارای مقام و علم است یا فلان مرتبه از تقوی را دارد هزار پاسخ ممكن است در مقابل این سوال قرار دهید فلانی كیست؟ عام است اما وقتی می گویم فلانی فرزند كیست؟ نمی توانی بگویی فلانی خیلی تقوا دارد این فرزند كیست تمام جوابها را كنار زد و فقط یك جواب می تواند در این جا قرار دهد و فرضا پسر فلانی است زمانی سوال می كنم كه ما هو فی ذاته؟ در این جا فرض وجود شده و امر موجودی را می بینیم یا فرض وجود نشده و به وجود كاری ندارم من نسبت به وجود و عدم، نظرم علی السویه است فلان دارو چه خاصیتی دارد كاری ندارم كه اصلا در كارخانه یا كمپانی تولید شده یا نه خاصیتش این است كه سردرد را برطرف میكند استامینوفن سردرد را خوب می كند، دیگر فشارخون را پایین را نمی آورد داروی فشارخون چیز دیگری است حالا استامینوفن هست یا نیست؟ در این شهر پیدا می شود یا نه؟ در این جا به ماهیت و خود ذاتیت شیء كار داریم اما گاهی از خود وجودش هم سوال می كنیم الان در گیرودار دعوای بین ماهیت و وجود و اصالت ماهیتی ها و اصالت وجودی ها، این كتابها آمده زندگی ما را عوض كرده وقتی سوال می كنم كه این چیست؟ آن چیزی كه باعث وجود خارجی شده چیست؟ آیا ماهیت باعث شده، یعنی ماهیت آنقدر زور و قوه دارد كه می تواند باعث وجود خارجی شود ماهیت كه زور ندارد اصلا هیچی نیست اینی كه الان دست من هست آنرا از بین می برم تبدیل به امر دیگری می كنم این الان پلاستیك یا مقوا است می سوزانم ماهیتش را از بین می برم این خاكستر می شود ماهیتش كجاست؟ با یك حرارت تبدیل به خاكستر نمی شد ولی وزن دارد از بین نرفته است این خاكستر در دست حجم دارد آنی كه قوام دارد آن ماهیت نبوده بلكه آنی كه قوام دارد وجود بوده است آن وجود به این شكل و صورت درآمد و مطلب را بر شما مشتبه كرد و حقیقت را مجاز نشان داد و مجاز را به شما حقیقت نشان داد شما كه مقداری نسبت به مسئله اطلاع پیدا كردید سوال می كنید آن چه شیء به واسطه آن قوام پیدا كرده چیست؟ در جواب می گویید وجود است و قوام به‌وجود است هزار تا ماهیت یك گرم وزن ندارد شخصیت ندارد، شان و خصوصیت و ارزش ندارد تمام این ها را وجود به این مسأله داد روی این قضیه تفسیری كه شده ما به الشی هو هو، یك سوالی است كه دو جواب دارد هم كسی كه می خواهد از وجود شیء سوال كند، با این سوال می تواند این كار را انجام دهد و هم از ماهیت شیء سوال دارد، با این سوال می كند پاسخ بر حسب درخواست سائل است سائل هر جور بخواهد جواب می دهیم مانند قاضی كه در دادگاه نشسته است و می بیند كه سائل چه جوری است و چه وضعی دارد پول دارد یا نه می گوید هر جوری بخواهید قلم را می چرخانیم هیچی هم ندی آن قدر می دوانمت كه اگر شش تا كفش آهنی بپوشی از بین برود او هم می گوید خیلی خوب مهرم حلال و مسئله را فیصله می دهد نگاه به سائل می كنیم سائل ماهیت می خواهد می گوییم وجود منبسط وجود اطلاقی است و خودش كاری انجام نمی دهد ماهیت است كه وجود اطلاقی را حد می زند وجود كه قابل رویت نیست وجود مطلق قابل رویت و دیدن نیست به خاطر ماهیت است اگر ماهیت را از او بگیریم نه پلاستیك است نه مس است، نه سدیم است، نه هیچ چیز دیگری نیست، نه ماده است، نه مجرد است خود ماده بودنش را از دست می دهد ماهیت را از ماده بگیریم چه چیزی باعث قابل لمس بودن و قابل حس بودن می شود؟ چون ماهیت دارد ماده است اگر ماهیت نبود چیزی نداریم حیوانیت و ناطقیت باعث شده كه این را مشاهده می كنید سائل گاهی بحث از ماهیت ندارد در بین این دعوا كه عده ای قائل به اصالت وجود و عده ای قائل به اصالت ماهیت هستند ما تكلیفمان را معلوم می كنیم این قیدی كه در اینجا هست آن چه باعث قوام شده این ماهیت باعث شده كه این وزن را پیدا كند این شعور و ادراك و تحقق خارجی را پیدا كند یا وجود است نه این وجود است نه ماهیت انسان ناطق یك عنوان عام و شامل است تمام انسانها می شود و به تنهایی نمی تواند كاری انجام بدهد ارتباطش به نسبت به وجود و عدم علی السوی است خود ماهیت فی حد نفسه و ذاته نه وجود بر او عارض می شودونه عدمدر مسئله اربعه، اقتضای زوجیت را می كند چه بخوای چه نخواهی و نمی توانی از اربعه زوجیت را سلب كنی ولی نسبت به ماهیت این طور نیست ماهیت اقتضای وجود نمی كند انسان دو سر را دیده اید انسان سه سر یا چهار سر را تصور كنید همه اطراف را می بیند همچین آدمی تا به حال خلق شده یا نه ممكن است چهار تا انسان را به هم بچسبانند كه همه اطراف را ببیند ولی انسانی به این كیفیت خلق نشده ولی همه شما آن چه را من گفتم تصور كردید، در حالیكه وجود خارجی ندارد آنی كه در ذهن شما است یك گرم هم وزن ندارد وجود ذهنی كاری انجام نمی دهد آن چه در خارج است كار انجام می دهد تمام كارها را وجود ذهنی انجام می دهد منظور ما خارج است شیء بر وجود اطلاق می شود شیئ یعنی چیز معنی شیء عبارت است از وجود متشخص خارجی است آن چیزی كه وجود خارجی است وجود نیست آن وجود و ماهیت نیست و آن عبارت است از همانی است كه شما می بینید یك معجونی از ماهیت و وجود است كه اگر ماهیت را بگیریم هیچی نمی توانید ببینید و اگر وجود را بگیریم باز هم چیزی نمی توانید ببینید هیچ كدام تركیب انضمامی نیست مثل شكر كه در آب بریزید و بهم بزنید بلكه انتزاع است تشكل وجود به ماهیت یك امر درونی است كه امر درونی اقتضای قدرت و قابلیت و استعداد وجود است چه طور است كه شما وقتی گلی را در دست می گیرید گاهی سنگ را در دست می گیرید هر چه فشار بدهید این سنگ استعداد نرم شدن ندارد لذا حضرت عیسی میگوید: انی اخلق لكم من الطین كهیئی الطیر در این جا نداریم اخلق من الحجر كهیئی الطیر چون حجر تبدبل به طیر نمی شود حضرت عیسی خاك را می گیرد و با آب مخلوط می كند حالا این گل قابلیت هیئت طیررا دارد برای او دم درست می كند و پر درست می كند در او می دمد و تبدیل به گنجشك می شودو پرواز می كند این قابلیت در خاك و گل است و قابلیت در سنگ و چوب و آهن نیست آن ها سلب هستند و سفت هستند قابل برای انعطاف نیستند وجود حقیقتی است كه ذاتش قابلیت دارد و مانند خاك است چطور خاك را وقتی با آب مخلوط می كنید و می توانیدتبدیل به كره و مكعب آجر كنید خاك و گل را در قالب گذاشته اند و گرما دادند تا آجر شده است آجر كه الان سفت است اول این جور نبود اول خاك بود قابلیت داشت این مسئله بسیار مهم است و تأكید میكنم حیاتی ترین مسئله در فلسفه فهمیدن قابلیت وجود است كه چطور می تواند خودش را به هر ماهیتی در بیاورد كسی كه به این مسئله برسد تمام مسائل فلسفی برای او حل است، مسئله علت و معلول برایش حل می شود، بحث قوه و فعل برایش حل است و مباحث تجرد حل است و مباحث تشخص در وجود و مطالب آقا سید احمد كربلایی و مرحوم كمپانی برایش حل است تمام این اشكالات برای این است كه این را نفهمیدند كه چه طور می شود یك وجود فی حد نفسه خود را به صور مختلفه و اشكال مختلف در بیاورد این قابلیت از كجا آمد اینها آمدند قابلیت را از جای دیگر آوردند وقتی بحث به تجرد و ماده رسید نتوانستند حلقه رابطه بین مجرد و ماده را در این جا بیابند لذا قائل به مراتب تشكیك شدند و وجودات مظاهر را از وجود ذات جدا دانستند زیرا چطور می شود یك وجود بسیط و منبسط در عین بساطت، ماده باشد چطور می شود؟ باید مرز باشد یك مرز ماده و یك مرز بالاتر از این مرتبه كه صور برزخی و مثالی است یك مرز بالاتر از این و مرتبه ملكوتی آنی كه مثال است ماده نیست باید مرز قائل باشیم آنی كه مثال است ماده است در بحث قوه و فعل گیر می كنند در بحث علت و معلول هم گیر می كنند اما با این مثال كه می زنم وجود فی حد نفسه این قابلیت و قدرت را دارد كه خود را به شكل در بیاورد به این شكل دربیاورد ماده است و به آن شكل در بیاورد اسمش مثال است و صورت و به آن شكل در بیاورد اسمش معنی و مفهوم است و به آن شكل در بیاورد اسمش اطلاق است پس در ذات خود این ذات و اقتضا را دارد اما خودش باید بی شكل باشد اگر بی شكل نباشد كه خودش را نمی تواند به بشكلی در بیاورد ماهیتی كه ما می گوییم هر چیزی كه این ذات یعنی حقیقتش، واقعیتش، سرشتش، آن چیزی كه باعث تشخص است و باعث قوام است و باعث می شود كه فرق گذاشته شود بین او و دیگران این منظور ما است نه این كه جنس و فصل باشد در این گونه مسائل حتی در مجردات گیر می كنیم در حالی كه مجردات ماهیت دارند همان مرتبه تشكیك مجرد همان حدود وجودی همان است در ملائكه كه دارای ماهیت هستند، ماهیت آنها به صورت و ماده نیست آنها شیء هستند جبرئیل كه صورت مجرد است