جلسه ۵۹۶
1المرحلة الرابعة فی الماهیة و لواحقها
وفیه فصول
فصل ﴿١﴾ فی الماهیة
إن الأمور التی تلینا لکل منها ماهیة و إنیة و الماهیة ما به یجاب عن السؤال بما هو کما أن الکمیة ما به یجاب عن السؤال بکم هو فلا یکون إلّا مفهوما کلیا و لا یصدق علی ما لا یمکن معرفته إلّا بالمشاهدة
معظم جلد دوم در بحث ماهیت است. در جلد اول بحث در مباحث وجود بود. حقیقت وجود، اوصاف وجود از وجوب و امكان و امتناع و همینطور بحث راجع به اصالت وجود و وحدت وجود و تشكیك، تشخص، اینها مسائلی بود كه بسیار مهم بود و در جلد اول مرحوم آخوند این مطالب را به نحو مبسوط بیان می كردند به طوری كه می شود گفت جلد اول اسفار شالوده وچكیدة كل مباحث فلسفی است و مباحث دیگر فلسفی همه برگشت به مباحث جلد اول داده می شود. یعنی در مباحث نفس كه بحث از تجرد نفس است یا عدم تجرد آن و خصوصیات برگشتش به مسئله وجود و مراتب وجود در تجرد است یا اینكه در مباحث قوه وفعل كه بحث از كیفیت تأثیر علت در معلول دارد، این برگشتش به مباحث وجود است. مباحث علت ومعلول كه بسیار مبحث مهمی است، تمام اینها به حقیقت وجود وبه مراتب وجود بر می گردد. لذا یكی از علل تطویل جلد اول پرداختن به این مباحث بود كه به نظر می رسید كه هر چه صحبت دربارة آن بشود شاید كم شده باشد. در مباحث جلد اول همانطوری كه نظر رفقا هست ما بالمناسبه راجع به ماهیت هم صحبت كردیم، در جلد دوم مرحوم آخوند اكثر مباحثش را اختصاص به ماهیت و لوازم آن داده است و به طور مبسوط وفنی راجع به این موضوع می پردازند. طبیعی است كه همراه با مسئله ماهیت مسئله وجود هم مطرح خواهد شد. زیرا این دو از یكدیگر قابل انفكاك نیستند و به نظر می رسد كه تحقیق وتطویل بیشتر در جلد دوم نیز جای خودش را دارد. یعنی بسیاری از مطالبی كه مورد اختلاف حكما و مفرق بین آراء حكما و عرفا است از مسائل و مطالب مربوط به ماهیت سرچشمه میگیرد و كیفیت تصور ماهیت كما هی هی باعث می شود كه انسان نتواند جایگاه ماهیت را در قضایای خارجیه و اعیان خارجیه هر كدام را در مرتبه خودش تعین كند. مرحوم آخوند در ابتداء می فرمایند: ماهیت عبارت است از آن چیزی كه در جواب ما هوُ گفته می شود. وقتی كه انسان سؤال بكند ازیك شئ از یك عین خارجی كه آن چیست؟ در وهلة اول وجودش مفروغ عنهُ است. یعنی نسبت به هستی و نسبت به وجودش بحث ندارد یا اینكه صرف نظر از وجود این صحبت و این سؤال مطرح است، به وجود كاری ندارد كه آیا این شیئ خارجی موجود است یا نه؟ بنابراین، این مطلب را كه الان به این كیفیت خدمتتان دارم عرض می كنم به خاطر یك اشكالی است كه آن اشكال را نسبت به مرحوم آخوند و مرحوم علامه طباطبائی در اینجا می خواهیم مطرح بكنیم كه وقتی شخصی از حقیقت یك شیئ سؤال می كند، نسبت به وجود او اصلًا نظری ندارد كه آیا این موجود هست یا نه؟ بله در بسیاری از موارد انسان وقتی شیئ را مشاهده می كند و اطلاعی از حقیقتش ندارد، مورد سؤال قرارمیدهد. فرض كنید كه الان این شئ كه در دست من است، این جعبه، من نمی دانم جنسش چیست؟ آهن است؟ پلاستیك است؟ كائوچو است؟ نمی دانم! فقط شكلی از او می بینم بعد می گویم این چیست؟ حقیقتش چیست؟ شما فرضاً می گویید: پلاستیك است، كائوچو است. در مواردی كه انسان فرض كنید دارویی را كه می بیند ونمی داند كه قابل استفاده است یا نه؟ از حقیقتش سؤال می كند آقا این قرص چیست؟ می گویند برای سردرد خوب است، استامینوفن است وامثال ذلك یا اینكه وسیله ای را انسان می بیند و نمیداند كه از این وسیله چه استفاده ای می شود كرد راجع به آن سؤال می كند! می گویند یك وسیله ای است كه برای فلان كار در منزل مفید است و باعث تنظیف منزل می باشد یا این كه برای باغچه و غیر آن این وسیله بدرد می خورد این مسئله اغلب به این كیفیت است. ولی در خیلی از اوقات انسان حتی اطلاعی بر آن عین خارجی ندارد و سؤالات همیشه به وجود شئ بر نمی گردد؛ یعنی وجود مسئولٌ عنه و معرَّف شرط برای سؤال سائل از ماهیت نیست، بلكه صرف تصور این ماهیت واین شیئ ولو به نحو ابهام، موجب سؤال است. حالااین تصور گاهی اوقات منطبق بر یك وجود خارجی است گاهی منطبق نیست. در سؤال از ماهیت هیچ وقت سائل آن شئ را مفروغ الوجود نمی داند، به او كاری ندارد كه آیا هست یا نیست، فرض بكنید دارویی كه برای یك بیماری قرار است درست بكنند، هنوز درست نكردند. فقط خبرش می آیدكه سال بعد یك كمپانی همچین قرصی را می خواهد درست كند. شما قبل از اینكه بخواهید سؤال بكنید كه درست شده است یا نشده؟ یا كی قرار است درست بشود؟ از اول می گوید كه این دارو به چه دردی می خورد؟ این دارو چه خاصیتی دارد؟ هنوز یك سال دیگر این كمپانی می خواهد درست كند هنوز وجودش در خارج محقق نیست پس سائل در سؤال از ماهیت وجود را شرط برای سؤال نمی داند بلكه یا وجود خودش فی حد نفسه متحقق است یا این كه وجود متحقق نیست بلكه نظر سائل همیشه در سؤال از ماهیت شئ كه حقیقتش چیست، عبارت است از رسیدن به خصوصیات ذاتیه و خواص و آثاری كه بر او مترتب است، این مورد نظر سائل است. با توجه به این مسئله؛ وقتی كه سائل سئوال می كند كه از حقیقت یك شئ كه ما هو؟ در اینجا به همان حدود خارجی او می خواهد اشاره بكند كه این حدود و آثار خارجی چیست؟ یعنی این شئ اگر در خارج محقق شود بنا بر یك قضیه شرطیه چه خصوصیاتی دارد؟ چه آثاری دارد؟ این مورد نظر سائل است، این مورد نظر سؤال كننده از ماهیت شئ است. راجع به این سؤال طبعاً از ذاتیات خود شیئ می باشد. یعنی خود همین شئ كه الان مشاهد و مورد نظر و توجه ماست ذاتیاتش چیست؟ و مشخصاتش چیست؟ و خصوصیاتی كه او را امتیاز می دهد از سایر اشیاء چیست؟ این طبعاً همان ماهیت است كه البته ماهیت در واقع همان ما هویت بوده است، یعنی آن چیزی كه ﴿ما به الشیء شئٌ﴾ و همان حقیقتی كه به واسطة آن معنایی كه مورد نظر است آن شیئ در خارج ظهور پیدا می دهد و از مرحلة اجمال و ابهام در می آورد. آن مطلبی كه در اینجا است و باید به آن توجه شود اینست كه مرحوم آخوند یك تفسیر دیگری را هم برای ماهیت ذكر كردند كه این تفسیردوم باعث شده است مطلبی در اینجا مطرح بشود. آن تفسیر این است كه می فرمایند: گاهی از اوقات ماهیبت در جواب ماهو گفته می شود، و گاهی اوقات ماهیت پاسخی است كه در جواب ما به الشئ هوَ هوُ و این دو با همدیگر تفاوت می كند فرق بین جواب ما هو و جواب ما به الشئَ هُو هُو در اینست كه در مرحله اول صحبت در خود آن حقیقتی است كه آن حقیقت وعائش فقط ذهن است و جایگاهش گرچه در خارج با وجود متحد است ولیكن در حلول در ذهن آنجایئكه از آن شئ خارجی قابل حلول در ذهن نیست یك حقیقتی از آن شئ خارجی كه صورت شئ هست و ذاتیات آن شئ را بوجود می آورد، در ذهن نمودارمی شود ونقش می بندد و وارد می شود. اسم آن را می گذاریم ماهیت. پس بنابر این در این سؤال وجود خارجی مدّ نظر نیست. بلكه این سؤال از حدود و ذاتیات آن وجود خارجی است و این حقیقتی كه وجود خارجی به آن حقیقت ظهور پیدا كرده و خودش را نشان و ارائه داده و به ما می نمایاند كه من این هستم و شما بواسطه اطلاع بر این حقیقت او را از سایر اعیان دیگر امتیاز می دهید. اگر فرض بكنید كه در اینجا دو تا حیوان باشند و شما نمی دانید كه كدامیك از اینها گوسفند و كدامیك از آنها حیوان دیگر است، گر چه می دانید دو حیوان در اینجا هست ولی نمی توانید بین این دو امتیاز بدهید. در صورتی امتیاز بین این دو هست كه اطلاع پیدا كند كه یكی از این دو غنم است و دیگری بقر. به بقریت اطلاع پیدا كنید و به غنمیت هم اطلاع پیدا كنید، آنوقت در این صورت این مسئله قابل امتیاز است. حالا اگر شما یك پوششی بر اینها پوشاندید، یك پوششی بر روی آن حیوان و یك پوششی روی این حیوان كه دیدگان شما را از اطلاع بر آنچه كه آنها آن هستند، حاجب و مانع بشود، ماهیت از شما مخفی شده است. بله، از نقطه نظر ابهام در حیوانیت ابهامی برای شما نیست. می دانید كه اینها با چوب و درخت فرق می كنند از این نظر ماهیت هم دارای مراتبی است در ابهام و در وضوح از جهت اینكه می دانید اینها حركت می كنند می توانید بین اینها بین این وجود و بین درخت و گل و گیاه و آب و سنگ وغیره تفاوت بگذارید. ولی از نقطه نظر خصوصیت خود اینها برای شما روشن نیست تا وقتی كه پرده و پوشش از روی آنها برداشته بشود. وقتی كه برداشته شد شما می فهمید كه این گوسفند است آن هم گاو است كه در كنارش است. پس این اطلاع و علمی كه از این مشاهده برای شما حاصل شده است، این اطلاع باعث می شود كه واقعاً آن شئ بِما هُوَ هوُ برای شما روشن بشود. یعنی آن حقیقتی كه دیگر ماوراء او حقیقتی نیست. ﴿لیسَ وراء عبادان بلَدَه﴾. یعنی ماهیتی كه همین گوسفنددارد كه دارای این وزن و این خصوصیات است آن هم بقری كه در كنارش است آن هم دارای این خصوصیات است و خودتان دارید این را مشاهده می كنید. این مسئله به خود ماهیت و به حقیقت بر می گردد. گاهی از اوقات در تفسیر ماهیت گفتند ما بِهِ الشیء هُوَ هوُ آن ماهیت عبارت است از آن چیزی كه شئ، شیئیتش را بواسطه او بدست می آورد. یعنی عبارت است از همان وجود متشخص. آن وجود متشخص كه الان من دارم یكی یكی رفقا را می بینم. الان از فرض بكنید ازآن اول نفر شروع می شود یكی یكی تا می آید به آخرین نفر. این وجود بدون اینكه من نظری به ماهیتش بكنم كه این ماهیتش چیست؟، مثلًا این شخص ماهیتش فرق می كند با ماهیتی كه در كنارش است یا نه؟، هر دو یك ماهیت را دارند. می شود آقا دو تا آدم دو تا ماهیت داشته باشند؟ ظاهراً می شود بله، خدا به دادمان برسد با كارها و اعمالمان. اینها كه چشم برزخیشان باز شده و حقیقت انسان را به اشكال مختلفه می بینند آنها می دانند كه ممكن است ماهیات افراد هم با همدیگر تفاوت داشته باشد و فرق بكند و به ظاهر اینها دارای آثار مشترك باشند و این تشخصی كه الان وجود دارد همین تشخص مورد نظر ماهیت است، دیگر كاری به آن آثار دیگر ما نداریم. یعنی همینی كه الان من دارم می بینم با این دو چشمم این حقیقتی و صورتی كه دارد می آید، یعنی ما به ازاء، آن ما به ازاء وحقیقتی كه دارد می آید آن مورد نظر من است و طبعاً آن عبارت از چیست؟ آن عبارت از وجود است، یعنی الان من اطلاع بر یك وجود پیدا كردم و بعد از اطلاع بر این وجود دیگر سراغ حقیقتش نمی روم. فرض بكنید می گویند این چیست؟ می گوییم این حیوانی است كه دارد راه می رود. دیگر نمیآیم سؤال كنم كه این حیوان جزء كدام دسته از حیوانات است یا این انسان جزء كدام دسته از انسانها است، كدام صنف از اصناف است. روی این جهت جوابی كه داده می شود به تشخص در وجود برمیگردد و به خود ماهیت برنمیگردد یعنی وقتی كه من سؤال می كنم كه این شئ چیست؟ از وجود خارجی او دارم سؤال می كنم نه از ماهیت و خصوصیات او یعنی در واقع آن شئ مُعرَّف ما كه از او سؤال می شود اولًا باید یك تعین خارجی و یك عین خارجی داشته باشد والا از چیزی كه موجود نیست دیگر انسان سؤال بكند نمی تواند. بنابر این فرض دوم، پاسخی كه داده می شود به وجود متشخص و متعین بر می گردد نه به خصوصیت ذاتیة آن شئ جدای از آن وجود، این مسئله ای كه مرحوم آخوند می فرمایند: آن تفسیری كه ما داریم می شود اعم مطلق از آن ماهیت قبلی است یعنی هم بر وجود صادق است كه عبارت است از وجود متشخصه وهم بر خود اشیائی كه آنها داری وجود نیستند یا اینكه وجودشان وجود مفروغ عنه است یا اصلًا توجهی به آن وجود ندارند، فرض كنید از شیئ كه قرار است به وجود بیاید، آن چیست؟ می گوییم: آن دارای این خصوصیات است. یا اینكه می گوییم این چیزی كه الان در جلوی من است و دارم مشاهده می كنم این چیست؟ این در واقع به همین وجود متشخص خارجی بر می گردد و مرحوم علامه در اینجا یك حاشیه خوبی دارند كه حاشیه مبین و مُوَضِحی است این را رفقا طبعاً مطالعه می كنند ایشان در این حاشیه مطلبی را كه فرمودند بیان توضیح كلام مرحوم صدر المتألهین است: كه در مورد ماهیت، هنگام سؤال دو نظر ممكن است مطرح باشد نظره اول این است كه آن ذاتیات شی اگروجود خارجی پیدا كند باید با این ذاتیات وجود خارجی پیدا كند وجدای از این نمی شود، غنم یك ذاتیاتی دارد كه اگر بخواهد وجود خارجی پیدا كند باید همراه با این ذاتیات باشد جدای از این ذاتیات دیگر غنم نخواهد بود، كلب خواهد بود، بقر خواهد بود، شتر خواهد بود، و انسان از این ذاتیات سؤال می كند این همان سؤال از ماهیت به ما هویت استكه در جوابش ذاتیات شی جدای از وجودش به نظر می آید چه اینكه آن وجود، وجود خارجی داشته باشد یا نداشته باشد. بعد ایشان می فرمایند: گاهی از اوقات وقتی سؤال از ماهیت یك شئ می شود كه عبارت است از آن هویت خارجی او كه الان در خارج متحقق است آن هویت خارجی او كه شما دارید او را مشاهده می كنید و او دارد در چشم شما می آید و از چشم شما به ذهن شما عبور می كند آن هویت خارجی را اسمش را می گذارند ماهیت كه منطبق علیه آن عین خارجی است و آن چیزی است كه مورد مشاهد شماست. پس بنابر تفسیر دوم وقتی كه سؤال می كنند از شئ، شئ اعم می شود از شئ موجود و شئ معدوم و به طور كلی هر دو دسته را شامل می شود و تفسیر دوم نسبت به تفسیر اول عام می شود، تفسیر اول خاص می شود كه عبارت است از همان خصوصیات وبس. این وجود را هم در اینجا در بر می گیرد.

