جلسه ۵۹۶
4سؤال: یعنی نفس الأمر را در واقع شیئیةٌ معنی می كنید.
جواب: حالا نفس الا مری كه به عنوان واقع است نه، به عنوان وجود اعم از خارجی و وذهنی، آن وجود خارجی، آن وجود تشخص دارد یا ندارد؟ یك مهندسی كه این ساختمان را در ذهنش ساخته و بعد این را به روی كاغذ آورده واقعاً، این فعل نفسانی، این اعمال وعمل نفسانی در خارج انجام شده یا نشده؟ البته شده بیچاره یك هفته وقت گذاشته است. صبح وشب نشسته وبا آن مغزش داشته كار كرده و بعد كاغذ آورده وهی خط این ور كرده آن طرف كرده آخرش میگوید آقا این نقشه مطابق با چیست؟ مطابق با آن مسئلة ذهنی است پس الان یك امری واقع شده منتهی آن هم در واقع نشده در ذهن انجام شده است. پس بنابراین ماهیت عبارة اخرای چیست؟ عبارة اخرای تشخص یك امر خارجی است آن امر خارجی چه در عین خارج باشد چه اینكه آن در وجود ذهنی باشد كه البته آن را هنوز مرحوم آخوند در اینجا مطرح نكرده اند. در واقع یك قدری زود ا ین سؤال مطرح شد. آنچه كه مورد نظر است در امروز می خواستم عرض كنم فقط این است كه بحث در مورد ماهیت همان طوری كه در سالهای گذشته كراراً عرض شد، یك بحث بسیار دقیقی است كه بنظر می رسد كه هرچه بیشتر راجع به آن صحبت بشود آن، گرچه در عین حال الان یك قضیه ای است كه شاید با یك نظرة ابتدائیه، یك مسئلة روشنی باشد ولی به خاطر آن رقّت و لطافت وظرافتی كه در ارتباط بین او و بین وجود است در بسیاری از اوقات انسان جای آنها را عوض میكند. به جای وجود ماهیت و به جای ماهیت اسمش را وجود می گذارد. آن رقّتی كه دارد و همان مسئله است كه در مواردی ما می بینیم كه كلمات بزرگان درموارد مختلف دارای یك نوع اضطرابی است كه در مسئلة ماهیت در اینجا مطرح شده است. از جمله همین قضیه، یعنی همین مسئلة امروز. در همین مسئله ای كه مرحوم ملاصدرا آوردند و می فرمایند تفسیری كه در اینجا در مسئلة ماهیت شده و در اینجا به خود وجود متشخص بر می گردد یعنی در واقع سائل دارد از آن وجود متشخص كه با این دو چشمش می بیند سؤال می كند. این قضیه برگشتش به این مسئله است كه این شیئ را كه سائل دارد با این دو چشمش می بیند و از وجودش دارد می پرسد، از وجودآن هیچ وقت سؤال نمی شود، از تشخص دارد سؤال می كند، به وجود كاری ندارد. وجودش را احساس می كند دست می زند الان می بیند. همین كه یكی اینجا هست، حالا چه دست بزند چه با چشمش ببیند چه صدای نفس كشیدنش به او برسد، بلاخره یك احساس وجودی را در اینجا می كند. دنبال چه می گردد؟ سائل از این شئ به دنبال وجود چه می گردد؟ ... وجودش را دارد می بیند. دیگر از وجود چه می خواهد؟ در خود اصل بودن چه فرقی می كند، بین اینكه انسان در اینجا با شد این درخت چنار فرض كنید در اینجا باشد كه هر دو اینها هست. در بودن، و احساس بودن، مفهوم بودن وآن درك بودن، در هر دو در اینجا وجود دارد. در همه اینها هست شجر در اینجا احساس بودن را می كند آنی را كه دارد به دنبالش می گردد بعد از این بودن آن ماهیت شئ است آن ذاتیاتش است. می دانم الان در اینجا یك چیزی در جلوی من ایستاده است ولی من چشمم خوب نمی بیند این كه ایستاده در جلوی من آدم است یا درخت است؟ در این كه یك چیزی ایستاده حرفی ندارد، نسبت به او كه مطلبی ندارد و، در بودن، در مفهوم بودن كه سائل حرف ندارد. می بیند یك چیزی الان هست. حالا با دستش دست بزند می بیند كه یك چیزی كنارش نشسته است. یا اینكه فرض بكنید كه حركت بكند، از حركت وتموج هوا احساس می كند یكی نشسته است. فرض بكنید از اینها هم گذشته چشمش هم حتی خوب نمی بیند ولی به طور مبهم یك فردی را می بیند باز احساس می كند یك فرد نشسته است. در همة این احوالات سؤال نمی كند از اینكه یك فرد نشسته است، بلكه سؤال می كند این كه نشسته است كیست؟ از او سؤال می كند كه آیا ایشان آقای شیخ باقر طهرانی هستند یا این كه یكی دیگر است؟ از او دارد به اصطلاح مطلب را می خواهد بپرسد این می شود چه؟ می شود سؤال از ماهیت. پس این سؤال از وجود نیست. وجود را داریم. بله، بحث بر می گردد كه این وجود چه تشخصی دارد؟ آیا این تشخص، تشخص این شكل و این شمایلی است؟ یا این كه تشخص تشكل شكل وشمایل آقای طهوری است؟ تشخص می شود چه؟ می شود ماهیت. پس هیچوقت سائل بحثش اصلًا راجع به وجود نیست. بحثش راجع به تشخص وجود است. وتشخص در وجود هم همان ماهیت و در ذاتیات و آثار وخواص وخصو صیات آن شئ است. چه اینكه در وجود خارجی باشد یا در وجود خارجی نباشد. ان شاء اللَه تا فردا بینیم تتمة مسئله چیست؟ خود رفقا این حواشی را بخوانند حواشی، حواشی خوبی است. هم مال مرحوم علامه وهم مال مرحوم سبزواری بسیار حواشی روشن كننده و به اصطلاح موضح است تا اینكه فردا ببینیم.

