اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اصالت وجود و حقیقت شئونات هستی

تبیین جایگاه ماهیت در نظام هستی و علم عنایی حق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، مباحث بنیادین فلسفی پیرامون اصالت وجود و تفاوت آن با اعتباریت ماهیت را بررسی می‌کنند. ایشان با تأکید بر اینکه بسیاری از ابهامات و سردرگمی‌های علمی در فلسفه ناشی از عدم درک صحیح حقیقت وجود است، به نقد دیدگاه قائلین به اصالت ماهیت می‌پردازند. مسیر بحث از تحلیل جایگاه ماهیت در علم عنایی حق آغاز شده و با بررسی نحوه حضور صور علمی اشیاء پیش می‌رود. استاد با طرح مثال‌هایی از اخبار غیبی و پیش‌گویی‌های اولیای الهی، این پرسش را مطرح می‌کنند که اگر ماهیت امری مستقل و جدا از وجود باشد، علم به آن پیش از تحقق خارجی چگونه ممکن است؟ در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ماهیت بدون تعلق وجود، حقیقتی مستقل ندارد و برای تبیین درست مسائل فلسفی، باید از اصالت وجود و شئونات ذاتی آن آغاز کرد.

اصالت وجود و حقیقت شئونات هستی

7
  • وقتی مأمون از امام رضا علیه‌السّلام سؤال می‌کند راجع به همان کنیز زاهریه که داشت و بچه‌هایش سقط می‌شد وقتی که از حضرت می‌خواهد که یک دعائی کند یک عنایتی کند و اینها حضرت می‌فرمایند که این بار که کنیز تو از تو حمل برداشت فرزندی می‌زاید که «أشبه الناس بِأُمّه»؛1 عین مادرش خواهد بود! یک زائده در دست راست اوست و یک زائده در پای چپ او موجود است! وقتی که این بچه به‌ دنیا آمد معلوم شد که این انگشتش یک زائده دارد. حضرت از کجا این مسئله را فهمید درحالی‌که هنوز بچه وجود خارجی ندارد؟ خب این علم حضرت به چه چیزی تعلق گرفت و به چه مطلبی تعلق گرفت؟ آیا حضرت در آنجا خودشان در نفس خودشان انشاء این مولود را کردند یا نه حکایت کردند؟ حضرت می‌تواند این کار را هم بکند ولی حکایت بود؛ مسئله مسئلۀ حکایت بود که در علم ازلی این قضیه و این مسئله به این کیفیت بود!! خب چیزی که وجود ندارد و معدوم است چطور علم حضرت به او تعلق می‌گیرد؟! حالا حضرت را کنار بگذاریم همین مردم عادی این‌قدر از مسائل و چیزها و اخبارات که افراد نسبت به آینده می‌دهند [چطور است]؟!

  • خدا مرحوم حاج هادی ابهری را رحمت کند یک بنده خدایی بود که حامله نمی‌شد و از اقوام ما هم بود سال‌ها گذشته بود و در یک مجلسی او هم بود مرحوم حاج هادی یک سیبی برداشت و به افرادی که در آنجا بودند گفت: نفری یک حمد به این سیب بخوانید و این را به این بنده خدا بده بخورد. یک جوانی هم آنجا بود از همین امروزی‌ها دانشگاهی هم بود مسخره می‌کرد و می‌خندید و می‌گفت: ما هم بخوانیم؟! حاج هادی گفت: تو هم بخوان! یعنی مجبورش کرد که او هم بخواند! همان کسی که مسخره می‌کرد و بازی درمی‌آورد و بعد رو کرد به آن شخص به همان زبان ترکی گفت: اِلَدی، می‌روی امشب نصفش را خودت می‌خوری و نصفش را هم به خانمت می‌دهی بعد حمام هم می‌روید و بعد هم به او گفت: یک دختری حامله خواهد شد و می‌زاید، اسمش را هم فاطمه بگذار. ایشان همه را در آنجا گفت. خب او دیگر از آن کارهای امام رضا را که نکرد! حالا برفرض که امام رضا امام بود و حالا انشاء این کنیز ظاهری را در آن عالم کرده بود اما او که این‌طور نبود خب یک آدم عادی بود او دیگر از کجا می‌داند که این حامله خواهد شد؟! به دو روز هم نکشید حامله شد، عجله‌شان زیاد بود! اینکه شد و دختر هم زایید و اسمش را هم فاطمه گذاشتند. الآن خودش فوت کرد و دخترانش زنده هستند و زندگی‌شان را می‌کنند. این از کجا این را فهمید؟! هنوز که وجود پیدا نکرد. علم این پیرمرد صافی‌ضمیر به این شیء خارجی به چه چیزی تعلق گرفت؟! علم که به عدم تعلق نمی‌گیرد! شما می‌گویید که ماهیتی که موجود نیست خب معدوم است و بین وجود و عدم هم حد فاصل نداریم، می‌گوییم که این صورت خارجی این دختر در علم عنائی بود و او به آنجا اطلاع پیدا کرد پس می‌شود: بود! پس همین صورت موجودٌ! وقتی که این صورت موجود است؛ یعنی وجود به او تعلق گرفت و نحوه‌اش فرق کرد وجود در آنجا جوهر تجردی بود و مجرد بود حالا جوهر ماده شد. پس باز بالأخره شما نتوانستید برای ماهیت یک حقیقت مستقله‌ای را ترسیم کنید که آن حقیقت مستقله جدای از وجود روی پای خودش تکوّن داشته باشد. این مسئله را درنظر داشته باشید تا مقدمه برای مباحث آتی باشد إن‌شاءالله.

    1. عيون اخبار الرضا علیه‌السّلام، ج 2، ص 34.