اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت اشتداد در جوهر نفس

تحلیل رابطه ذات و تدبیر در مراتب وجودی نفس

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت اشتداد در جوهر نفس می‌پردازند. بحث با تفکیک میان دو نوع تعریف برای حقایق اشیاء آغاز می‌شود؛ نخست تعریفی که به ذات شیء فی‌حد‌نفسه بازمی‌گردد و دوم تعریفی که ناظر به نسبت و ارتباط آن ذات با امور خارجی است. استاد با بهره‌گیری از این مبنا، کیفیت تعلق نفس به بدن و نقش تدبیری آن را تحلیل کرده و نشان می‌دهند که چگونه شدت و ضعف در افاعیل تدبیری نفس، نشان‌دهنده مراتب کمال و نقص در تجوهر ذات اوست. در ادامه، این قاعده به غرائز و قوای مادی نیز تعمیم داده شده و تفاوت میان اجسام نوعیه بر اساس تفاوت در مبادی فصول ذاتیه تبیین می‌گردد. در نهایت، تفاوت ادراک زمانی انسان با ادراک اولیاء الهی که از ظرف ماده فراتر رفته‌اند، به عنوان شاهدی بر مراتب وجودی و اشتداد جوهری مورد بررسی قرار می‌گیرد.

کیفیت اشتداد در جوهر نفس

1
  • درس پانصد و هشتاد و پنجم

  • کیفیت اشتداد در جوهر

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • و تَحقیقُ ذلکَ أنَّ الحُدودَ قَد تَکونُ بِحسَبِ الذّات فی نَفسِها.1

  • صحبت در کیفیت اشتداد در جوهر است و مرحوم آخوند کلام صاحب تلویحات را خودشان یک مقداری باز کرده‌اند. البته خود ایشان اشاره‌ای کرده ولی نه به این تفضیل. مرحوم آخوند می‌فرمایند که برای توضیح این مطلب این مسئله و این نکتۀ آن خوب است. آنچه تابه‌حال صحبت می‌شد یک چیز زائد بود ولی حالا این جهت، جهت منطقی دارد که ما در تعریف حقائق اشیاء دو نوع حقیقت به‌نظرمان می‌آید که برای آن دو قسم یک ذات و یک حدود را تعریف می‌کنیم. اول نظر بر خود ذات فی‌حدّنفسه بدون تعلق امر دیگر و بدون ارتباط او با امر دیگر یا از نظر تأثیرگذاری یا از نظر تأثیرپذیری است. ما به این مسئله کاری نداریم. فرض کنید بخواهید یک انسانی مثل زید را درنظر بگیرید اگر بخواهید در تعریف این زید کلمات را بیاورید همان حیوان ناطقیت می‌شود که جنس و فصل و عوارض شخصیۀ خود او را تشکیل می‌دهند. اگر هم بخواهید از خصوصیات فردی او تعریف کنید که به رسم عوارض باشد آن‌هم قد، طول، وزن و همان چیزی است که مربوط به اوست. این یک قسم است که به خود ذات شیء برمی‌گردد.

  • قسم دوم ارتباط این مسمیٰ به یک امر دیگری [برمی‌گردد] مثلاً پدر او فلانی است. می‌گوییم که آقا زید چه کسی است؟ می‌گوییم که زید همان کسی است که پدرش فلانی و مادرش فلانی است و منزل او در آنجاست و دارای این خصوصیات است. الآن به حیوان ناطقیت او کاری نداریم و فقط به آن جنبۀ ارتباطش کار داریم و یااینکه در فلان‌جا مشغول به کار است. یااینکه فرض کنید در این مسئلۀ بنّا و مَلِکی که ایشان مثال می‌زنند، مَلِک را به‌لحاظ این ارتباطش با آن مملکت و اجتماع می‌گوییم که فردی است که بر یک مملکتی حکومت و سیطره دارد و تسلط امر و نهی دارد و آن را اداره می‌کند مقام تدبیر و مملکت را درنظر می‌گیریم. یا در مورد بنّا می‌گوییم که فردی است که این ساختمان را می‌سازد و مصالح را در کنار هم به شکلی قرار می‌دهد که یک هیئت ترکیبیه از آن ترکیب مصالح درنظر می‌آید حالا این بنّا از چه جنسی است؛ انسان یا حیوان است، اصلاً ملک است یا جن است به اینها کاری نداریم آن کیفیت تعلقش را از حیث تأثیرگذاری در آن ماهیت خارجی مدّنظر قرار می‌دهیم و برای او تعریف می‌آوریم. یااینکه فرض بکنید فردی عالم است زید یک عالم است و در فلان رشته تخصص دارد و در فلان علم تبحر دارد وقتی می‌گوییم که زید کیست؟ می‌گوییم که کسی است که دارای این خصوصیات است و علم او این‌طور است دیگر در مورد حیوان ناطقیت او صحبت نمی‌کنیم.

    1. الحکمة المتعالية، ج 1، ص 442.