اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت

تحلیل تفاوت صور ملکوتی افراد بر اساس شدت و ضعف فصل

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه مکتب اشراق پیرامون مسئله تشکیک در جنس و فصل می‌پردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز می‌شود که آیا تفاوت در آثار خارجی افراد، نشان‌دهنده تفاوت در حقیقت وجودی و فصل مقوم آن‌هاست یا خیر. استاد با نقد دیدگاه مشائیون که فصل را امری ثابت و غیرقابل تشکیک می‌دانند، توضیح می‌دهند که هرچه انسان در صفات ملکوتی و کمالات نفسانی قوی‌تر شود، حقیقت وجودی او به تجرد نزدیک‌تر گشته و صورت ملکوتی او متعالی‌تر می‌شود. در مقابل، ضعف در این صفات، انسان را به مراتب حیوانی نزدیک می‌کند. این جلسه با استناد به حکایاتی از بزرگان، به این نتیجه می‌رسد که ظهورات خارجی و صفات نفسانی، نشانه‌هایی از قوت یا ضعف حقیقت باطنی و فصل انسانی هستند که در سیر تزکیه نفس، قابلیت تحول و ارتقا دارند.

تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت

9
  • و لا تعاقبَ لهما على موضوعٍ واحدٍ و لا ضدیةٍ و لا سلوکٍ‌.

  • ولى دیگر تعاقبى بر موضوع واحد نسبت به شدید از این نیست و ضدیتى در اینجا نیست و سلوک و حرکتى هم در اینجا دیگر وجود ندارد که یکى برود و ضد دیگرى جای آن بیاید.

  • تلمیذ: وجود خارجی را اشراقیون جوهر می‌دانند.

  • استاد: بله همان معنای جوهریت یعنی همان نفس وجود خارجى‌ است.

  • تلمیذ: علتش‌ این است که این مثالی را که نقض می‌کنند وجود واجبی نسبت به غیر واجب شدیدتر است درحالی‌که جوهر ندارد همین محل بحث است.

  • استاد: بله، ما که اصلاً جوهر را جزء مقولات مى‌دانیم و مقولات خودشان‌ عارض بر وجود مى‌شوند یا وجود عارض بر مقولات مى‌شود. هردو فرقى در این مسئله ندارند این وجود مى‌آید مقولات را تحقق خارجى مى‌دهد. حالا این معقولات یا عرض هستند یااینکه جوهر و موضوع هستند ولى از نظر خود مثال اینها مى‌گویند: چطور در وجود واجبى شما این مطلب را مى‌گویید ...

  • تلمیذ: ما به اشراقیون جواب می‌دهیم: چون جوهر ندارد.

  • استاد: اشکال ندارد، جوهر نباشد منظور ما از جوهر عبارت از یک حقیقت خارجى است که آن حقیقت خارجى ضدیت با حقیقت خارجى دیگر ندارد چه در وجود واجبى، بااینکه وجود واجبى با وجود ممکن فرق مى‌کند و آن علت است و این معلول است، آن غنى است و این فقیر است درعین‌‌حال منافاتى ندارد، آن وجود واجبى جنبۀ علّى دارد و با جنبۀ علّى خودش آن مسئلۀ اشدیتى که به معنای ممانعت باشد و ایجاد تضاد باشد که باید یکى از این ضدین برود و ضد دیگر بیاید این را ما در وجود واجبى و ممکن نمى‌بینیم؛ چون آن وجود واجبى به آن سعۀ خودش و به آن تمامیت خودش وجود ممکن را هم شامل مى‌شود. خب جوهر هم همین است؛ یک جوهرى فرض کنید که در خارج هست که آن جوهر جنبۀ شدیدترش نه به این معنایی است که جوهر مانع از ورود جوهر دیگر است بلکه جوهرى است که خود آن مرتبۀ پایین‌تر را دارد و اضافه هم دارد یعنى هضم مى‌کند.