
تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت
تحلیل تفاوت صور ملکوتی افراد بر اساس شدت و ضعف فصل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه مکتب اشراق پیرامون مسئله تشکیک در جنس و فصل میپردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز میشود که آیا تفاوت در آثار خارجی افراد، نشاندهنده تفاوت در حقیقت وجودی و فصل مقوم آنهاست یا خیر. استاد با نقد دیدگاه مشائیون که فصل را امری ثابت و غیرقابل تشکیک میدانند، توضیح میدهند که هرچه انسان در صفات ملکوتی و کمالات نفسانی قویتر شود، حقیقت وجودی او به تجرد نزدیکتر گشته و صورت ملکوتی او متعالیتر میشود. در مقابل، ضعف در این صفات، انسان را به مراتب حیوانی نزدیک میکند. این جلسه با استناد به حکایاتی از بزرگان، به این نتیجه میرسد که ظهورات خارجی و صفات نفسانی، نشانههایی از قوت یا ضعف حقیقت باطنی و فصل انسانی هستند که در سیر تزکیه نفس، قابلیت تحول و ارتقا دارند.
تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت
5واقعاً من در بعضى از مجالسى که با مرحوم پدرمان در طهران مىرفتیم و افراد و علماء در آنجا بودند و صحبتهایى که مىشد کیفیت نگاه آنها به همدیگر، من را یاد این قضیۀ شیخ حسنعلى مىانداخت. واقعاً یعنى چه وضعیتى! چه حالتى! چنان کینه اصلاً در این دلها و چنان حقدها در این نفوس بود و چنان برخوردهایى بود که اصلاً واقعاً انسان عارش مىآمد که خود را منتسب و منتحل به این نحله و به این راه کند؛ راهى که اینها رفتند و بالأخره یک روزى هم مردم مىفهمند و فهمیدهاند و بیشتر هم خواهند فهمید! إنشاءالله آن روز، روز ظهور حضرت و فرج خواهد بود؛ وقتى که مشخص بشود و این پردهها همه کنار برود و بواطن رو بشود مردم با باطن خود بهسمت آن مبدأ طهارت و قدس توجه پیدا بکنند! الآن توجه بهسمت ماست؛ هر کسی که عمامهاى به سر دارد، البته الآن فرق کرده است. آن موقع دیگر توجه بهسمت دیگری است. الآن عمامه که اینقدر [بزرگ] است. الآن به ما میگویند: عمامهات کوتاه است، اگر این سى متر هم بشود دیگر در آن زمان فایدهاى ندارد. عمامۀ بزرگ و ریش بلند و عصا در دست گرفتن فایدهای ندارد و در آن موقع باید مسائل جدیدى روى کار بیاید و مطالب جدیدى مطرح بشود.
یکی از علل غصب خلافت از امیرالمؤمنین علیهالسّلام
همین عمامهها و ریشهاى بلند بود که خلافت را از على مرتضى گرفت و بهدست آن بىهمهچیز داد. همین ظهورات و بروزات خارجى و همین بیا و بروها و همینها بود! امیرالمؤمنین علیهالسّلام دنبال ریش دراز کردن نبود، یک ریش به یک اندازهاى که نه تا [ناف] برسد و... عمامه را دو مرتبه دور سر خودش میپیچید و تمام. او نیاز به بلند کردن ریش و عمامه طَبَق نداشت! او مىگفت که ما همین هستیم و به سنت عمل مىکنیم والسّلام! کسى مىخواهد بیاید نمىخواهد نیاید. ما بهخاطر شما این کار را نمىکنیم و بهخاطر شما دینمان را تغییر و تبدیل نمىدهیم. تکلیفى داریم عمل مىکنیم اگر خواستید فبها و اگر نخواستید خداحافظ شما بلند مىشویم مىرویم خرمایمان را مىکاریم. بلند مىشویم مىرویم نهرمان را جارى مىکنیم. صد سال سیاه نخواستیم شما بیاید و از ما دلجوئى کنید و ما را به حطام دنیا بفریبید. امیرالمؤمنین علیهالسّلام حرفش این بود که اگر شما دین را به ریش مىخواهید دین را به ملایمتها و رئونتهای مطابق با سلائق شخصى میخواهید جای دیگری بفرمایید.
