
تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت
تحلیل تفاوت صور ملکوتی افراد بر اساس شدت و ضعف فصل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه مکتب اشراق پیرامون مسئله تشکیک در جنس و فصل میپردازند. بحث با بررسی این پرسش آغاز میشود که آیا تفاوت در آثار خارجی افراد، نشاندهنده تفاوت در حقیقت وجودی و فصل مقوم آنهاست یا خیر. استاد با نقد دیدگاه مشائیون که فصل را امری ثابت و غیرقابل تشکیک میدانند، توضیح میدهند که هرچه انسان در صفات ملکوتی و کمالات نفسانی قویتر شود، حقیقت وجودی او به تجرد نزدیکتر گشته و صورت ملکوتی او متعالیتر میشود. در مقابل، ضعف در این صفات، انسان را به مراتب حیوانی نزدیک میکند. این جلسه با استناد به حکایاتی از بزرگان، به این نتیجه میرسد که ظهورات خارجی و صفات نفسانی، نشانههایی از قوت یا ضعف حقیقت باطنی و فصل انسانی هستند که در سیر تزکیه نفس، قابلیت تحول و ارتقا دارند.
تشکیک در مراتب حقیقت انسانیت
3ارتباط صورت باطنی با پذیرش حقیقت
قبول صور متغیره به معنای تحقق تغیر خارجى است. وقتى شما با یک نفر صحبت مىکنید و حرف صحیح شما را نمىپذیرد بدانید که الآن او در صورت انسانیت نیست. اگر در صورت انسانیت بود حرف شما را قبول مىکرد، بعضىها را دیدهاید که دو نفر باهم دعوا دارند هیچ چیزى در سرشان نیست فقط اینکه ثابت کند این اشتباه کرده است! بعضىها هستند! به او هرچه مىگویى که صبر کن فلان، میگوید که نهخیر این اشتباه کرده است! در آن حال انسان نیست باید صبر کرد فتیلهاش پایین بیاید یکدفعه مىبینى اصلاً خودش یک مطلبى را بدون اینکه انسان تذکر بدهد قبول کرد، نیازى به تذکر ندارد. میگوید که آقا بیا درست است و حق با شماست.
در این مباحثات علمى ندیدهاید وقتى در یک مجلسى بین دو نفر [نزاع] درمىگیرد این مىخواهد حرف خودش را اثبات کند [و دیگری هم میخواهد حرف خودش را اثبات کند]؟! یک وقتى مسئله در مقام اثبات حق است خب از چهرۀ شخص پیداست اما یک وقتى نه، در مقام اثبات است و مسئلۀ ثبوت مطرح نیست. مسئلۀ اثبات مطرح است، کوبیدن مطرح است، شکست نخوردن از حریف مطرح است و آبرو رفتن مطرح است. دارید طرف را نگاه مىکنید، به چهرهها نگاه میکنید مىبینید انسان نیستند! عمامه اینقدر [بزرگ است] ولى انسان نیستند! داد مىزند بالا مىپرد مثل نارنجک پایین مىآید این انسان نیست! اگر شما به چهرۀ اینها نگاه کنید شاید اینها را به شکل سگ ببینید. سگ مىآید به جان مىافتد گاز مىگیرد تا استخوان را از دهان... دیگر کلاب است.
واقعاً چقدر در این روایات داریم؛ منبابمثال در نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیهالسّلام اهل دنیا را چطور تشبیه کردهاند؟! چه خوب تشبیه کردهاند! بله، به این حیواناتى که اینها بر سر جیفۀ دنیا باهم به دعوا و نزاع برمىخیزند.1 آنهم چه چیزی؟! اى کاش دعوا بر سر یک حیوان زنده بود! بر سر جیفه دعوا مىکنند! حالا بگوییم که یک گوسفند زنده را اینها تکهتکه مىکنند، نه بابا! گوسفند مرده و مرغ مرده و استخوان مرده را برمىدارند و سگها دعوا مىکنند؛ این مىکشد و آن مىکشد. دیگر دنیا همین است! این در آن حال انسان نیست. یااینکه فرض کنید کسى که به مردم تعدى مىکند در آن حال چهرۀ او چهرۀ گرگ است چهرۀ خوک است چهرۀ حیوانات درنده است و همینطور در سایر صفات و ملکات.
- . جهت اطلاع رجوع شود به نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 400 و مجموعة ورّام، ج ۱، ص ۱۰۰.
