اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تشکیک در جوهریت و مراتب وجودی عالم

تبیین نسبت علّی و معلولی میان عوالم هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مقام چهارم از مباحث اشتداد و ضعف در جواهر می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون دیدگاه حکیمان مشاء و اشراق در خصوص پذیرش یا عدم پذیرش شدت و ضعف در جوهر است. در این مسیر، با تبیین قاعده جعل و نسبت میان علت و معلول، روشن می‌شود که جوهر معلول، وجودی نازل‌تر از جوهر علت دارد و این تفاوت در مراتب، به معنای تفاوت در شدت و ضعف جوهریت است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و عقلی، همچون نسبت نور شمس و قمر، چگونگی تنزل حقایق از عالم اعلی به عالم ادنی را تشریح می‌کنند. در نهایت، این بحث به تبیین جایگاه نفس رسول خدا و ائمه اطهار به عنوان آینه‌های تمام‌نمای الهی و تفاوت جوهری ایشان با سایرین در مقام دریافت وحی و عصمت منتهی می‌شود تا ضرورت دقت در نقل روایات و فهم جایگاه معصوم روشن گردد.

تشکیک در جوهریت و مراتب وجودی عالم

2
  • اما حکماء اشراق نسبت به این مطلب نظر دارند و بیان آنها این است که ـ همان‌طوری‌که شارح تلویحات در تلویحات می‌فرمایند ـ در عوالم متنازله هر وجودی نسبت به ‌وجودِ مادون جنبۀ عِلّی دارد و نسبت به ‌وجود مافوق جنبۀ معلولی دارد و شکی نیست که جوهر علت بِجوهریته متقدم بر جوهر معلول است زیرا به‌واسطۀ مسئلۀ جعل و اینکه وجودات خارجیه عین حقایق خارجیه هستند این دو را که ضمیمه ‌کنیم این مسئله به‌دست می‌آید که خود جوهریت شیء که به‌واسطۀ جعل، وجود خارجی پیدا می‌کند، باید در رتبۀ متأخر از جوهریة العله قرار بگیرد والاّ خب توالی فاسدی زیادی در اینجا پیش می‌آید.

  • لزوم اقوائیت و اشدیت جنبۀ جوهریت علت از جوهریت معلول

  • بناءًعلیٰ‌هذا این جوهریت معلول که متأخر از جوهر علت است بنفسه اقتضاء می‌کند که جنبۀ جوهریت علت اقویٰ و اشد از جوهریت معلول باشد والاّ نمی‌تواند منبع و منشأ برای جعل باشد تا جنبۀ فاعلی در آن علت قوی‌تر از جنبۀ انفعالی در معلول نباشد نمی‌تواند إعمال بشود. در جنبۀ انفعالی جوهریت است که آن جنبۀ انفعالی را قبول می‌کند و به‌واسطۀ جعل ظهور خارجی پیدا می‌کند. آن جنبۀ فاعلی که دارد إعمال رویه می‌کند و معلول را در خارج متعین می‌کند همان حقیقت جوهریت اوست که وجود او را تشکیل می‌دهد خب با این کیفیت دیگر در اینجا شکی نمی‌ماند که ما در باب جواهر هم جواهری داریم که نسبت به آن جواهر مافوق ظلال هستند و آن ظل همیشه از نقطه‌نظر جوهریت به‌اصطلاح اضعف از این ظل است چطور اینکه در اظلال هم شما مشاهده می‌کنید؛ وقتی نوری از یک سمت به جسمی بتابد به‌واسطۀ عائقی که جلوی نفوذ نور و ضوء را می‌گیرد یک شبح و ظلی در مقابل این جسم پیدا می‌شود، آن شج، شبحِ عدم نیست بلکه همان ضوء اخف و اقل از آن ضوء غیر عائق است.

  • الآن ببینید من دستم را جلوی این کتاب می‌گیرم، این دست من در اینجا عائق است و نمی‌گذارد نوری که از در و پنجره وارد این اطاق می‌شود به این مقدار از این صفحه برسد. الآن شما رنگ این صفحۀ کتاب را مختلف می‌بینید، این در اینجا ابیض است و بیاضش نسبت به این بیشتر است. این به‌واسطۀ عائق و مانعیتی است که این دست در اینجا به‌وجود آورده است. اما آیا ضوء در اینجا معدوم است؟ اگر معدوم است که دیگر این عبارات نباید قابل رؤیت باشد. اگر ضوء در اینجا معدوم باشد مثل لیل المظل می‌شود خب دیگر قابل رؤیت نیست، شما در شب می‌توانید کتاب بخوانید، وقتی چراغ نیست که نمی‌توانید. پس این ضوء در اینجا معدوم نشده بلکه اخف است، آن شدتی که در اینجا هست کم شده و همین هم خودش ممکن است مراتبی داشته باشد. پس این در اینجا به‌واسطۀ وجود عائق از همان حقیقت جوهریۀ ضوئیه نصیب دارد منتها نصیب او اخف و اقل است، نصیب این مقدار از صفحه اشد است و نصیب نصف صفحه به‌واسطۀ عائق اقل می‌شود. این جنبۀ معلولی برای آن حقیقت ذی الظل که جنبۀ علّی دارد می‌شود.